Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
go devil
ماشین بذرپاش دستی
Other Matches
hand calculator
ماشین حساب دستی
seedsman
بذرپاش
scissored wool
پشم مقراضی
[پشمی که با قیچی دستی چیده شده نه با ماشین برقی لذا الیاف یک ناحیه دارای طول های متفاوت می باشند.]
manual
دستور رزمی دستی سیستم دستی
napping waste
ضایعات عمل خارزنی
[این ضایعات در فرش های دستی بعد از پرداخت و یا در هنگام مقراض کاری بوجود آمده و در فرش های ماشینی پس از خار زدن سطح فرش بوسیله ماشین حاصل می شود.]
craft revolving fund
حساب اعتبار مربوط به امادهنرهای دستی اعتبار خریدوسایل صنایع دستی
craft reimbursable supply
اماد قابل جایگزین مربوط به هنرهای دستی اماد مصرف شدنی هنرهای دستی
self binder
ماشین کشاورزی که هم درومیکندوهم بافه می بند د ماشین درووبسته بندی
universal
نوشتن برنامه که مخصوص یک ماشین نیست و روی چندین ماشین قابل اجرا است
The letter is well typed .
نامه قشنگ ماشین شده است (با ماشین تحریر )
machinists
ماشین چی چرخکار ماشین ساز ماشینیست
machinist
ماشین چی چرخکار ماشین ساز ماشینیست
cybernetics
مط العه روش حرکت ماشین الکترونیکی یا انسانی و نحوه تقلید ماشین الکترونیکی از رفتار و اعمال انسان
compensation trading
معاملهای که در ان فروشنده ماشین الات کارخانه متعهد میگردد تامحصول ان ماشین الات راخریداری نماید
bench lathe
ماشین تراش رومیزی ماشین تراش کوچکی که روی میز کار بسته میشود
machines
1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
machine
ماشین کردن با ماشین رفتن
machines
ماشین کردن با ماشین رفتن
machined
ماشین کردن با ماشین رفتن
machine
1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
machined
1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
faxing
مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
faxes
مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
faxed
مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
fax
مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
cross compiler
کامپایلری که روی یک ماشین اجرا میشود در حالیکه این ماشین با ماشینی که این کامپایلر برای ان طراحی شده است تا کدهایش را ترجمه کند تفاوت دارد
disassembler
برنامهای که کد زبان ماشین را گرفته و کد زبان اسمبلر راکه برنامه به زبان ماشین ازان ایجاد میشود تولید میکند
double column vertical boring mill
ماشین تراش قائم دو ستونی ماشین تراش کاروسل دوستونی
assembled
ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assembles
ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assemble
ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assembler
یک برنامه کامپیوتری که دستورالعملهای زبان غیر ماشین راتوسط استفاده کننده تهیه شده است به زبان ماشین تبدیل میکند برنامه مترجم
d.c. machine
ماشین جریان مستقیم ماشین جریان دائم
digital computer
ماشین حساب عددی ماشین حساب دیجیتالی
automated teller machine
ماشین سخنگوی خودکار ماشین تحویل خودکار
the machine is in operation
ماشین در گردش است ماشین دایر است
left handedness
چپ دستی
levorotation
چپ دستی
handmade
دستی
handiest
دستی
hand held
دستی
hand made
دستی
palmar
کف دستی
portable
دستی
three handed
سه دستی
manual
دستی
handier
دستی
handy
دستی
single-handed
یک دستی
bellows
دم دستی
ready use
دم دستی
hand compaction
تراکم دستی
handicraft
کار دستی
hand cart
ارابه دستی
handicraft
هنر دستی
hand cart
چرخ دستی
hand crane
جرثقیل دستی
hand compaction
توپرسازی دستی
made ground
خاک دستی
handicraft
صنعت دستی
handicraft
پیشه دستی
hand augger
مته دستی
crank handle
اهرم دستی
hand knot
گره دستی
hand brake
ترمز دستی
trial balloon
<idiom>
یک دستی زدن
hand cable winch
جراثقال دستی
hand power winch
جراثقال دستی
hand crane
بارانگیز دستی
hand drill
مته دستی
handcart
چرخ دستی
close fistedness
خشک دستی
carpenter's clamp
پیچ دستی
handcarts
ارابه دستی
portable instrument
سنجه دستی
sub-machine guns
تیربار دستی
hand mill
اسیاب دستی
hand molding
قالبریزی دستی
hand molding shop
قالبریزی دستی
skill
چیره دستی
cold link
پیوند دستی
portable drill
مته دستی
hand held computer
کامپیوتر دستی
hand grenade
نارنجک دستی
handcart
ارابه دستی
manual focusing knob
دکمهزوم دستی
hand lade
پاتیل دستی
egg beater
همزن دستی
nattiness
زبر دستی
nimble fingers
چابک دستی
hand operated chuck
سه نظام دستی
handbooks
کتاب دستی
hand lever
اهرم دستی
manual labour
امضای دستی
manual input
ورودی دستی
fly bill
اعلان دستی
fly bill
اگهی دستی
fly sheet
اعلانات دستی
manual skills
مهارتهای دستی
manula shifting
اتصال دستی
manual skill
مهارت دستی
manual operation
عمل دستی
manual operation
عملیات دستی
manual ringing
زنگ دستی
end table
میزکوچک دم دستی
eye glass
عینک دستی
manual pinion shift
استارت دستی
sideboards
میز دم دستی
handbills
اگهی دستی
handbill
اگهی دستی
manual override
القای دستی
manual exchange
مرکز دستی
dump barrow
حرخ دستی
door bundle
بارهای دستی
smack
کف دستی زدن
smacked
کف دستی زدن
sub-machine guns
مسلسل دستی
go devil
ارابه دستی
smacks
کف دستی زدن
manually
بصورت دستی
handbook
کتاب دستی
desk checking
بررسی دستی
side board
میز دم دستی
manual adjustment
تنطیم دستی
gaucherie
خام دستی
manual cutout
افتامات دستی
dug well
چاه دستی
string hand
دستی که زه را می کشد
drawing hand
دستی که زه را می کشد
sideboard
میز دم دستی
handbag
کیف دستی
manual controller
نافم دستی
manual control
کنترل دستی
mill file
سوهان دستی
sub-machine gun
تیربار دستی
long bow
کمان دستی
concertinaing
ارغنون دستی
tommy gun
مسلسل دستی
concertinas
ارغنون دستی
portable receiver
رادیوی دستی
pushcarts
ارابه دستی
adeptly
زبر دستی
adeptness
زبر دستی
alggardness
کند دستی
pushcart
ارابه دستی
quern
اسیاب دستی
attache case
کیف دستی
Jim Crow
ریل خم کن دستی
handicrafts
صنایع دستی
paving beetle
تخماق دستی
handwork
دستی دستکاری
concertinaed
ارغنون دستی
concertina
ارغنون دستی
tin snips
قیچی دستی
bungle
خام دستی
post hole auger
مته دستی
gimlets
مته دستی
portable weir
سرریز دستی
gun
تلمبه دستی
guns
تلمبه دستی
line hand
دستی که نخ را می کشد
caning
چوب دستی
canes
چوب دستی
right handedness
راست دستی
caned
چوب دستی
light fingers
چابک دستی
cane
چوب دستی
foozle
خام دستی
submachinegun
مسلسل دستی
push cart
چرخ دستی
bungling
خام دستی
hand roller
غلطک دستی
hand saw
اره دستی
hand tool
ابزار دستی
bitstock
مته دستی
handhold
گیره دستی
handbell
زنگ دستی
handbags
کیف دستی
hand wheel
چرخ دستی
hang-gliding
گلایدر دستی
staff gauge
اشل دستی
hand vise
گیره دستی
handcarts
چرخ دستی
gimlet
مته دستی
bungled
خام دستی
hand torch
مشعل دستی
handlist
فهرست دستی
handsaw
اره دستی
bungles
خام دستی
inexperience
خام دستی
clumsiness
خام دستی
stick shifts
دندهی دستی
hand organ
ارگ دستی
sub-machine gun
مسلسل دستی
hand reamer
کوبه دستی
handwheel
چرخ دستی
stick shift
دندهی دستی
hand receipt
رسید دستی
bull horn
بلندگوی دستی
forestalled
پیش دستی کردن بر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com