English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English Persian
two phase machine ماشین دو فازه
Search result with all words
three phase machine ماشین سه فازه
Other Matches
single phase induction motor موتور القائی یک فازه موتور اندوکسیونی یک فازه
single phase تک فازه
hexaphase شش فازه
three phase line خط سه فازه
single phase current جریان یک فازه
two phase circuit مدار دو فازه
three phase armature ارمیچر سه فازه
single phase rectifier یکسوکننده یک فازه
single phase motor موتور یک فازه
single phase locomotive لکوموتیو یک فازه
single phase generating مولد یک فازه
polyphase چند فازه
multiphase چند فازه
three phase bridge connection اتصال پل سه فازه
three phase generator مولد سه فازه
three phase current motor موتور سه فازه
three phase current جریان سه فازه
two phase armature ارمیچر دو فازه
three phase connection اتصال سه فازه
two phase alternator مولد دو فازه
multiphase motor موتور چند فازه
multiphase rectifier یکسوساز چند فازه
multiphase generator مولد چند فازه
three phase shunt commutator motor موتور شنت سه فازه
three phase rectifier یکسو ساز سه فازه
multiphase transformer ترانسفورماتور چند فازه
multuphase current جریان چند فازه
three phase bridge tape اتصال گرتس سه فازه
three phase winding سیم پیچی سه فازه
single phase alternating current جریان متناوب یک فازه
three phase electric locomotive لکوموتیو برقی سه فازه
single phase winding سیم پیچی یک فازه
multiphase circuit مدار چند فازه
two phase connection اتصال یا مدار دو فازه
three phase commutator motor موتور کموتاتوردار سه فازه
three phase asynchronous motor موتور اسنکرون سه فازه
three phase alternating current جریان متناوب سه فازه
multiphase winding سیم پیچی چند فازه
multiphase alternating current جریان متناوب چند فازه
three phase compound commutator motor موتور کموتاتور کمپوند سه فازه
three phase series commutator motor موتور کموتاتور دار سری سه فازه
self binder ماشین کشاورزی که هم درومیکندوهم بافه می بند د ماشین درووبسته بندی
universal نوشتن برنامه که مخصوص یک ماشین نیست و روی چندین ماشین قابل اجرا است
The letter is well typed . نامه قشنگ ماشین شده است (با ماشین تحریر )
maximum asymmetric three phase current short-circuit جریان اتصال کوتاه ضربهای سه فازه
machinist ماشین چی چرخکار ماشین ساز ماشینیست
machinists ماشین چی چرخکار ماشین ساز ماشینیست
cybernetics مط العه روش حرکت ماشین الکترونیکی یا انسانی و نحوه تقلید ماشین الکترونیکی از رفتار و اعمال انسان
compensation trading معاملهای که در ان فروشنده ماشین الات کارخانه متعهد میگردد تامحصول ان ماشین الات راخریداری نماید
bench lathe ماشین تراش رومیزی ماشین تراش کوچکی که روی میز کار بسته میشود
machine 1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
machines ماشین کردن با ماشین رفتن
machines 1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
machined 1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
machined ماشین کردن با ماشین رفتن
machine ماشین کردن با ماشین رفتن
faxes مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
faxing مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
faxed مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
cross compiler کامپایلری که روی یک ماشین اجرا میشود در حالیکه این ماشین با ماشینی که این کامپایلر برای ان طراحی شده است تا کدهایش را ترجمه کند تفاوت دارد
fax مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
disassembler برنامهای که کد زبان ماشین را گرفته و کد زبان اسمبلر راکه برنامه به زبان ماشین ازان ایجاد میشود تولید میکند
three phase four wire system سیستم سه فازه باسیم نقطه ستاره سیستم چهارسیمه
three phase three wire system سیم سه فازبدون سیم صفر سیستم سه فازه سه سیمه
double column vertical boring mill ماشین تراش قائم دو ستونی ماشین تراش کاروسل دوستونی
assembled ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assembles ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assemble ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assembler یک برنامه کامپیوتری که دستورالعملهای زبان غیر ماشین راتوسط استفاده کننده تهیه شده است به زبان ماشین تبدیل میکند برنامه مترجم
the machine is in operation ماشین در گردش است ماشین دایر است
automated teller machine ماشین سخنگوی خودکار ماشین تحویل خودکار
d.c. machine ماشین جریان مستقیم ماشین جریان دائم
digital computer ماشین حساب عددی ماشین حساب دیجیتالی
Jacquard loom ماشین بافندگی ژاکارد [این ماشین جهت بافت فرش های ماشینی و یا پارچه های رنگی استفاده می شود که رنگ های بکار رفته در نقش و طرح فرش را توسط صفحه مقوائی سوراخ دار و یا همان نقشه ژاکارد کنترل می کنند.]
wheeling رل ماشین
wheels رل ماشین
wheel رل ماشین
apparatus ماشین
plant ماشین
gin ماشین
runner ماشین چی
runners ماشین چی
plants ماشین
gins ماشین
pressmen ماشین چی
automaton ماشین
automatons ماشین
machanist ماشین چی
motor ماشین
motor- ماشین
motored ماشین
engine ماشین
motors ماشین
pressman ماشین چی
machined ماشین
mills ماشین
mill ماشین
machines ماشین
freeze-up ماشین
machine ماشین
mechanisms ماشین
mechanism ماشین
belt pully فلکه ماشین
carload بقدرفرفیت یک ماشین
chess machine ماشین شطرنج
chief engineer مدیر ماشین
beading machine ماشین روکوب
bare machine ماشین لخت
car tyre [British] چرخ ماشین
commutator machine ماشین کموتاتودار
automatic stub lathe ماشین تراش
carfare کرایه ماشین
road sweeper ماشین خاکروب
sweeper [machine] ماشین خاکروب
bumper guard سپر ماشین
buldozer ماشین اهنگری
car tyre [British] تایر ماشین
car tire [American] تایر ماشین
blower engine ماشین دمنده
calculating machine ماشین حساب
calculating machine ماشین محاسباتی
calculating machine ماشین محاسبه
calculator mode مد ماشین حساب
commutating machine ماشین جابجاگری
car tire [American] چرخ ماشین
enginery ماشین الات
frictional machine ماشین مالشی
jet dyeing machine ماشین رنگرزی جت
factory-spun نخ ماشین ریس
holtz machine ماشین هولتس
dyeing machine ماشین رنگرزی
hood bonnet کاپوت ماشین
hydraulic machine ماشین اب بلندکنی
ibm computer ماشین حساب ای بی ام
ignition generator دینام ماشین
ignition switch سویچ ماشین
induction machine ماشین القایی
induction machine ماشین القائی
engine order دستور ماشین
engine man ماشین کار
electrostatic machine ماشین الکتروستاتیکی
drive! برون! [با ماشین]
dish washer ماشین طرفشویی
ditcher ماشین نهر کن
donkey engine ماشین بخارکوچک
machine operating عملکرد ماشین
dry dredger ماشین حفار
dump car ماشین شهرداری
edging machine ماشین لب خم کنی
bakkie نوعی ماشین
electric machine ماشین الکتریکی
inductive machine ماشین القائی
cropper ماشین موزنی
tank باک ماشین
tank ماشین سوخت
reaper ماشین درو
reapers ماشین درو
station wagon ماشین کبریتی
station wagons ماشین کبریتی
hood کاپوت ماشین
hoods کاپوت ماشین
machine code رمز ماشین
machine code دستورالعملهای ماشین
chauffeurs راننده ماشین
chauffeuring راننده ماشین
automobile ماشین خودرو
automobiles ماشین خودرو
buffer ماشین لرزنده
adder ماشین جمع
adders ماشین جمع
chauffeur راننده ماشین
chauffeured راننده ماشین
motorway راه ماشین رو
motorways راه ماشین رو
accounting machine ماشین حسابداری
acyclic machine ماشین تک قطب
unipolar machine ماشین تک قطب
adding machine ماشین افزایشگر
ambulance car ماشین تصادفات
analytical engine ماشین تحلیلی
knitting machine ماشین کش بافی
arithmometer ماشین حساب
comptometer ماشین حساب
gearing دندههای ماشین
cash register ماشین صندوقداری
cash registers ماشین صندوقداری
computer ماشین متفکر
computer ماشین حساب
computer ماشین الکترونیکی
computers ماشین متفکر
computers ماشین حساب
computers ماشین الکترونیکی
typing ماشین نویسی
knitting machines ماشین کش بافی
stamper ماشین منگنه
automatic machine ماشین تراش
router ماشین فرز
sand dredger ماشین حفار
scouring machine ماشین سایش
scouring machine ماشین سمباده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com