English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (3 milliseconds)
English Persian
gyratory crusher ماشین سنگ شکن دوار
Search result with all words
capstan lathe ماشین تراش دوار
Other Matches
capstan میله گردان گردونه دوار لنگر قرقره دوار لنگر
giddy دوار
winch دوار
circler دوار
winches دوار
capstan دوار
pivoting دوار
rotatory دوار
winching دوار
gyrant دوار
rotary دوار
winched دوار
rotating دوار
self binder ماشین کشاورزی که هم درومیکندوهم بافه می بند د ماشین درووبسته بندی
universal نوشتن برنامه که مخصوص یک ماشین نیست و روی چندین ماشین قابل اجرا است
The letter is well typed . نامه قشنگ ماشین شده است (با ماشین تحریر )
cable holder دوار زنجیر
windlass دوار لنگر
giddy مبتلا به دوار سر
capstan wheel چرخ دوار
windlasses دوار لنگر
circulating pump پمپ دوار
windlass دوار زنجیر
windlasses دوار زنجیر
winch driver متصدی دوار
rotary switch کلید دوار
rotary field میدان دوار
rotary converter مبدل دوار
rotary valve شیر دوار
drummed گردونه دوار
race ring سینی دوار
drum گردونه دوار
paraboloid of revolution سهموی دوار
spheroid بیضوی دوار
jenny جراثقال دوار
rotary axis محور دوار
gipsy گردونه دوار
rotary furnace کوره دوار
colorado تیغه دوار ماهیگیری
vertigo دوار سر چرخش بدور
anchor engine موتور دوار لنگر
rotary piston machanism مکانیزم پیستون دوار
daisy wheel printer چاپگر چرخ دوار
veer on power با دوار زنجیر دادن
energizing in field o phase rotation تغذیه میدان دوار
wildcats گیره دوار لنگر
wildcat گیره دوار لنگر
heave around به کار انداختن دوار
roundlet کمی گرد و دوار
support roller رینگ وطوقه دوار
wheel printer چاپگر چرخ دوار
rotary cement klin کوره سیمان دوار
machinists ماشین چی چرخکار ماشین ساز ماشینیست
machinist ماشین چی چرخکار ماشین ساز ماشینیست
heave around شروع به کار کشیدن طناب با دوار
skate mount پایه دوار مسلسل روی خودرو
daisy wheel عضو چاپ کننده در یک چاپگرچرخ دوار
racer ریل یا سرسره دوار برجک توپ
racers ریل یا سرسره دوار برجک توپ
mine winch دوار مین جمع کنی ناو
internal gear pump پمپ دوار با رتور دندانه دارداخلی
gyro وسیلهای که از اندازه حرکت زاویهای یک جرم دوار
gyro rotor چرخ دوار قطبنمای الکتریکی wheel gyro : syn
cybernetics مط العه روش حرکت ماشین الکترونیکی یا انسانی و نحوه تقلید ماشین الکترونیکی از رفتار و اعمال انسان
compensation trading معاملهای که در ان فروشنده ماشین الات کارخانه متعهد میگردد تامحصول ان ماشین الات راخریداری نماید
bench lathe ماشین تراش رومیزی ماشین تراش کوچکی که روی میز کار بسته میشود
machine 1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
machine ماشین کردن با ماشین رفتن
machines 1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
machined ماشین کردن با ماشین رفتن
machines ماشین کردن با ماشین رفتن
machined 1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
cross compiler کامپایلری که روی یک ماشین اجرا میشود در حالیکه این ماشین با ماشینی که این کامپایلر برای ان طراحی شده است تا کدهایش را ترجمه کند تفاوت دارد
faxed مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
faxes مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
fax مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
faxing مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
disassembler برنامهای که کد زبان ماشین را گرفته و کد زبان اسمبلر راکه برنامه به زبان ماشین ازان ایجاد میشود تولید میکند
double column vertical boring mill ماشین تراش قائم دو ستونی ماشین تراش کاروسل دوستونی
coriolis force نیروی اینرسی فاهری که روی یک جسم با سرعت زاویهای داخل یک سیستم دوار در حرکت است
stroboscope وسیلهای برای بی حرکت کردن فاهری جسم دوار یانوسان دار توسط پرتوافکنی متناوب
assembled ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assemble ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assembles ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assembler یک برنامه کامپیوتری که دستورالعملهای زبان غیر ماشین راتوسط استفاده کننده تهیه شده است به زبان ماشین تبدیل میکند برنامه مترجم
universal roll برای شکل دادن تیرهای بال پهن معمولابا چهار استوانه دوار نوردمیکنند که به همین نام معروف است
tilting mixer نوعی بتن ساز دوار که با کج کردن مخزن ان تمام بتن خارج میشود
race ring رینگ لغزنده سرسره لغزنده طوقه دوار
heliocentric دارای مرکز در خورشید دوار بدور خورشید
genemotor مبدل جریان دائم به جریان دوار دیناموتور
the machine is in operation ماشین در گردش است ماشین دایر است
d.c. machine ماشین جریان مستقیم ماشین جریان دائم
digital computer ماشین حساب عددی ماشین حساب دیجیتالی
automated teller machine ماشین سخنگوی خودکار ماشین تحویل خودکار
capstan چرخ لنگر دوار چرخ تسمه
Jacquard loom ماشین بافندگی ژاکارد [این ماشین جهت بافت فرش های ماشینی و یا پارچه های رنگی استفاده می شود که رنگ های بکار رفته در نقش و طرح فرش را توسط صفحه مقوائی سوراخ دار و یا همان نقشه ژاکارد کنترل می کنند.]
three phase current جریان سه فاز جریان دوار
freeze-up ماشین
machanist ماشین چی
gin ماشین
plants ماشین
plant ماشین
runners ماشین چی
engine ماشین
gins ماشین
runner ماشین چی
motors ماشین
machine ماشین
motored ماشین
motor ماشین
machines ماشین
machined ماشین
motor- ماشین
apparatus ماشین
wheel رل ماشین
pressmen ماشین چی
mill ماشین
mills ماشین
mechanism ماشین
automaton ماشین
wheels رل ماشین
wheeling رل ماشین
pressman ماشین چی
mechanisms ماشین
automatons ماشین
machine learning فراگیری ماشین
machine oil روغن ماشین
machine time وقت ماشین
road transport vehicle ماشین باری
machine operator کارگردان ماشین
power shovel ماشین خاک کش
automobiles ماشین خودرو
prints ماشین کردن
machine intelligence هوش ماشین
buffer ماشین لرزنده
machine language زبان ماشین
machine interupption وقفه ماشین
machine operating عملکرد ماشین
reeling machine ماشین نخ پیچی
reaping machine ماشین درو
machinist's mate ماشین ساز
paper mill ماشین کاغذسازی
metal cutting tool ماشین ابزار
milling machine ماشین تراش
milling machine ماشین فرز
print ماشین کردن
printed ماشین کردن
open machine ماشین باز
object machine ماشین مقصود
clipper ماشین موزنی
auto ماشین سواری
millwright ماشین ساز
mimeograph ماشین تکثیر
machinist's mate ماشین کار
machinelike ماشین وار
typewriters ماشین تحریر
automobile ماشین خودرو
machine operator اپراتور ماشین
machine operator متصدی ماشین
machine run رانش ماشین
machine run اجرای ماشین
punching machine ماشین سوراخکن
machine word کلمه ماشین
printer machine ماشین چاپ
planing machine ماشین کندگی
pile driving appartus ماشین شمعکوبی
treadles رکاب ماشین
typewriter ماشین تحریر
treadle رکاب ماشین
autos ماشین سواری
machine instruction دستورالعمل ماشین
enginery ماشین الات
computer ماشین حساب
computer ماشین الکترونیکی
computers ماشین متفکر
computers ماشین حساب
computers ماشین الکترونیکی
commutator machine ماشین کموتاتودار
commutating machine ماشین جابجاگری
chief engineer مدیر ماشین
typing ماشین نویسی
chess machine ماشین شطرنج
computer ماشین متفکر
dish washer ماشین طرفشویی
engine order دستور ماشین
engine man ماشین کار
electrostatic machine ماشین الکتروستاتیکی
electric machine ماشین الکتریکی
cash register ماشین صندوقداری
edging machine ماشین لب خم کنی
cash registers ماشین صندوقداری
dump car ماشین شهرداری
dry dredger ماشین حفار
donkey engine ماشین بخارکوچک
ditcher ماشین نهر کن
carload بقدرفرفیت یک ماشین
carfare کرایه ماشین
calculator mode مد ماشین حساب
accounting machine ماشین حسابداری
bare machine ماشین لخت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com