English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English Persian
hedge hog ماشین لاروبی ادم ناسازگار
Other Matches
cleaning of an underground waterchannel لاروبی
dredging لاروبی
dredging work لاروبی
dredges لاروبی کردن
dredged لاروبی کردن
dredge لاروبی کردن
drags سخت کشیدن لاروبی کردن
dragged سخت کشیدن لاروبی کردن
drag سخت کشیدن لاروبی کردن
to clean arives رودخانه ایی را لاروبی کردن
ladder dredge لاروبی که دلولههای انرازنجیرمانند نردبان می گرداند
jetty سنگ چینی یا تیربندی که در مقابل فرسایش درهنگام لاروبی انجام میشود
jetties سنگ چینی یا تیربندی که در مقابل فرسایش درهنگام لاروبی انجام میشود
maladapted ناسازگار
maladjusted ناسازگار
insalubrious ناسازگار
hedgehoggy ناسازگار
unadjusted ناسازگار
instansigent ناسازگار
disagreeable ناسازگار
discordant ناسازگار
adverse ناسازگار مضر
uncompromisingly سخت ناسازگار
alien ناسازگار بودن
inconsistently بطور ناسازگار
aliens ناسازگار بودن
uncompromising سخت ناسازگار
abhorrent بیمناک ناسازگار
ill-assorted ناسازگار - ناهمجور
conflictive بهم ناسازگار
incompatibly بطور ناسازگار
ill sorted ناسازگار ناپسند
irreconcilable جور نشدنی ناسازگار
incompossible منافی یکدیگر ناسازگار
mutually exclusive دو به دو ناسازگار مانعه الجمع
insociable ناسازگار غیرقابل معاشرت
incongruously بطور ناجوریا ناسازگار
aliens ناسازگار غریبه بودن
alien ناسازگار غریبه بودن
conflicted ناسازگار بودن مبارزه کردن
conflict ناسازگار بودن مبارزه کردن
conflicts ناسازگار بودن مبارزه کردن
inadaptable غیر قابل توافق ناسازگار
incompatible ناسازگار یا آنچه خوب کار نمیکند
self binder ماشین کشاورزی که هم درومیکندوهم بافه می بند د ماشین درووبسته بندی
universal نوشتن برنامه که مخصوص یک ماشین نیست و روی چندین ماشین قابل اجرا است
The letter is well typed . نامه قشنگ ماشین شده است (با ماشین تحریر )
machinists ماشین چی چرخکار ماشین ساز ماشینیست
machinist ماشین چی چرخکار ماشین ساز ماشینیست
link تابع نرم افزاری که امکان ارسال داده بین برنامههای ناسازگار میدهد
platform نرم افزار یا شبکهای که میتواند با سخت افزارهای مختلف ناسازگار کار کند و متصل شود
platforms نرم افزار یا شبکهای که میتواند با سخت افزارهای مختلف ناسازگار کار کند و متصل شود
cybernetics مط العه روش حرکت ماشین الکترونیکی یا انسانی و نحوه تقلید ماشین الکترونیکی از رفتار و اعمال انسان
compensation trading معاملهای که در ان فروشنده ماشین الات کارخانه متعهد میگردد تامحصول ان ماشین الات راخریداری نماید
bench lathe ماشین تراش رومیزی ماشین تراش کوچکی که روی میز کار بسته میشود
machined 1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
machines ماشین کردن با ماشین رفتن
machined ماشین کردن با ماشین رفتن
machine 1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
machine ماشین کردن با ماشین رفتن
machines 1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
faxes مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
cross compiler کامپایلری که روی یک ماشین اجرا میشود در حالیکه این ماشین با ماشینی که این کامپایلر برای ان طراحی شده است تا کدهایش را ترجمه کند تفاوت دارد
faxed مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
fax مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
faxing مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
disassembler برنامهای که کد زبان ماشین را گرفته و کد زبان اسمبلر راکه برنامه به زبان ماشین ازان ایجاد میشود تولید میکند
double column vertical boring mill ماشین تراش قائم دو ستونی ماشین تراش کاروسل دوستونی
assembled ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assembles ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assemble ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assembler یک برنامه کامپیوتری که دستورالعملهای زبان غیر ماشین راتوسط استفاده کننده تهیه شده است به زبان ماشین تبدیل میکند برنامه مترجم
discord ناجور بودن ناسازگار بودن
disagreed مخالف بودن ناسازگار بودن
disagrees مخالف بودن ناسازگار بودن
disagreeing مخالف بودن ناسازگار بودن
disagree مخالف بودن ناسازگار بودن
digital computer ماشین حساب عددی ماشین حساب دیجیتالی
automated teller machine ماشین سخنگوی خودکار ماشین تحویل خودکار
the machine is in operation ماشین در گردش است ماشین دایر است
d.c. machine ماشین جریان مستقیم ماشین جریان دائم
tunnelling روش بستن یک بسته داده از یک نوع شبکه دربسته دیگر به طوری که روی شبکه دیگر و ناسازگار قابل ارسال باشد
Jacquard loom ماشین بافندگی ژاکارد [این ماشین جهت بافت فرش های ماشینی و یا پارچه های رنگی استفاده می شود که رنگ های بکار رفته در نقش و طرح فرش را توسط صفحه مقوائی سوراخ دار و یا همان نقشه ژاکارد کنترل می کنند.]
interfaces 1-تغییر وسیله با افزودن مدار یا اتصال به آن برای ساخت سیستم ارتباطی استاندارد. 2-اتصال دو یا چند وسیله ناسازگار با هم با مدار برای برقراری ارتباط
interface 1-تغییر وسیله با افزودن مدار یا اتصال به آن برای ساخت سیستم ارتباطی استاندارد. 2-اتصال دو یا چند وسیله ناسازگار با هم با مدار برای برقراری ارتباط
engine ماشین
machine ماشین
pressmen ماشین چی
wheels رل ماشین
wheeling رل ماشین
motor ماشین
motor- ماشین
machanist ماشین چی
automatons ماشین
runners ماشین چی
runner ماشین چی
mill ماشین
mills ماشین
plant ماشین
plants ماشین
gin ماشین
gins ماشین
pressman ماشین چی
automaton ماشین
motored ماشین
freeze-up ماشین
apparatus ماشین
wheel رل ماشین
mechanism ماشین
mechanisms ماشین
machined ماشین
machines ماشین
motors ماشین
ditcher ماشین نهر کن
frictional machine ماشین مالشی
computer ماشین الکترونیکی
engine order دستور ماشین
engine man ماشین کار
electrostatic machine ماشین الکتروستاتیکی
electric machine ماشین الکتریکی
edging machine ماشین لب خم کنی
computer ماشین حساب
dry dredger ماشین حفار
computer ماشین متفکر
dump car ماشین شهرداری
cash register ماشین صندوقداری
cash registers ماشین صندوقداری
dish washer ماشین طرفشویی
donkey engine ماشین بخارکوچک
machine code دستورالعملهای ماشین
buffer ماشین لرزنده
treadles رکاب ماشین
automobiles ماشین خودرو
ignition switch سویچ ماشین
hood کاپوت ماشین
inductive machine ماشین القائی
automobile ماشین خودرو
treadle رکاب ماشین
ignition generator دینام ماشین
hoods کاپوت ماشین
station wagon ماشین کبریتی
holtz machine ماشین هولتس
hood bonnet کاپوت ماشین
hydraulic machine ماشین اب بلندکنی
beading machine ماشین روکوب
machine code رمز ماشین
ibm computer ماشین حساب ای بی ام
adders ماشین جمع
adder ماشین جمع
enginery ماشین الات
station wagons ماشین کبریتی
arithmometer ماشین حساب
comptometer ماشین حساب
tank ماشین سوخت
knitting machines ماشین کش بافی
automatic machine ماشین تراش
automatic stub lathe ماشین تراش
bare machine ماشین لخت
tank باک ماشین
reapers ماشین درو
analytical engine ماشین تحلیلی
ambulance car ماشین تصادفات
reaper ماشین درو
gearing دندههای ماشین
motorway راه ماشین رو
motorways راه ماشین رو
accounting machine ماشین حسابداری
acyclic machine ماشین تک قطب
unipolar machine ماشین تک قطب
adding machine ماشین افزایشگر
knitting machine ماشین کش بافی
typing ماشین نویسی
belt pully فلکه ماشین
calculator mode مد ماشین حساب
chauffeured راننده ماشین
carfare کرایه ماشین
carload بقدرفرفیت یک ماشین
computers ماشین متفکر
chess machine ماشین شطرنج
chief engineer مدیر ماشین
chauffeur راننده ماشین
commutating machine ماشین جابجاگری
calculating machine ماشین محاسبه
calculating machine ماشین محاسباتی
computers ماشین الکترونیکی
cropper ماشین موزنی
chauffeurs راننده ماشین
chauffeuring راننده ماشین
blower engine ماشین دمنده
computers ماشین حساب
buldozer ماشین اهنگری
bumper guard سپر ماشین
calculating machine ماشین حساب
commutator machine ماشین کموتاتودار
stamper ماشین منگنه
type write ماشین کردن
type writer ماشین تحرر
type writer ماشین تحریر
virtual machine ماشین مجازی
weldor ماشین جوشکاری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com