Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
jigger
ماشین نم مالی جرثقیل ابی
Other Matches
fiscal drag
اثر کند کنندگی مالی هنگامیکه سیاست مالی نتواندرشد اقتصادی را حفظ نماید .
crane hook
قلاب سرکابل بالابر جرثقیل قلاب یا چنگک جرثقیل
financial statement
صورت مالی گزارش مالی
davit
جرثقیل کوچک جرثقیل کوچک قایق
quando acciderint
وقتی مدیرترکه در مقابل غرماء متوفی به دفاع در دست نبودن مالی از متوفی متوسل میشودمحکمه با صدور حکمی باعنوان بالا مقرر می دارد که هر گاه مالی از متوفی بدست اید باید به غرماء داده شود
cere
موم مالی کردن یا روغن مالی کردن
self binder
ماشین کشاورزی که هم درومیکندوهم بافه می بند د ماشین درووبسته بندی
universal
نوشتن برنامه که مخصوص یک ماشین نیست و روی چندین ماشین قابل اجرا است
The letter is well typed .
نامه قشنگ ماشین شده است (با ماشین تحریر )
machinist
ماشین چی چرخکار ماشین ساز ماشینیست
machinists
ماشین چی چرخکار ماشین ساز ماشینیست
cranes
جرثقیل
craning
جرثقیل
hoist
جرثقیل
wrecker
جرثقیل
wreckers
جرثقیل
gantry crane
جرثقیل
hoists
جرثقیل
craned
جرثقیل
lifts
جرثقیل
gantry
جرثقیل پل
lifting
جرثقیل
derricks
جرثقیل
derrick
جرثقیل
hoisted
جرثقیل
lift
جرثقیل
lifted
جرثقیل
forklift track
جرثقیل
gantries
جرثقیل پل
crane
جرثقیل
crane rope
ریسمان جرثقیل
hoist
با جرثقیل بالابردن
crane tower
برج جرثقیل
crane tower
دکل جرثقیل
crane construction
ساختمان جرثقیل
crane track
جرثقیل خودکار
cranage
استعمال جرثقیل
crane magent
اهنربای جرثقیل
crane ladle
پاتیل جرثقیل
crane balance
تعادل جرثقیل
crane chain
زنجیر جرثقیل
crane construction
ساختار جرثقیل
jib=boom
بازوی جرثقیل
charging crane
جرثقیل بارگیری
winches
جرثقیل کوچک
winching
جرثقیل کوچک
winched
جرثقیل کوچک
crane frame
چارچوب جرثقیل
gantries
جرثقیل دروازهای
davit
جرثقیل قایق
quadrantal davit
جرثقیل متحرک
ram's horn
قلاب جرثقیل
ratchet purchase
جرثقیل جغجغهای
slewing crane
جرثقیل چرخان
winch
جرثقیل کوچک
ship husbandary manual
دستورالعمل جرثقیل ها
sheers
یکجور جرثقیل
sheer legs
یکجور جرثقیل
fixed davit
جرثقیل ثابت
floating crane
جرثقیل متحرک
king post
ستون جرثقیل
jeheemy
جرثقیل جهیمی
titan crane
جرثقیل سنگین
travelling crane
جرثقیل متحرک
trammer
جرثقیل معدن
parabuckle
طناب جرثقیل
hand crane
جرثقیل دستی
gravity davit
جرثقیل گرانشی
revolving crane
جرثقیل گردان
hoisted
با جرثقیل بالابردن
gantry
جرثقیل دروازهای
hoists
با جرثقیل بالابردن
cybernetics
مط العه روش حرکت ماشین الکترونیکی یا انسانی و نحوه تقلید ماشین الکترونیکی از رفتار و اعمال انسان
compensation trading
معاملهای که در ان فروشنده ماشین الات کارخانه متعهد میگردد تامحصول ان ماشین الات راخریداری نماید
bench lathe
ماشین تراش رومیزی ماشین تراش کوچکی که روی میز کار بسته میشود
machined
1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
machine
1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
machined
ماشین کردن با ماشین رفتن
machines
1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
machine
ماشین کردن با ماشین رفتن
machines
ماشین کردن با ماشین رفتن
gin
جرثقیل پایه دار
lift truck
خودرو دارای جرثقیل
crash dolly
جرثقیل چرخدار اخراجات
gins
جرثقیل پایه دار
luff
حرکت لنگری جرثقیل
grab bucket crane
جرثقیل با بیل مکانیکی
gilhoist
جرثقیل چرخ دار
radial davit
جرثقیل چرخشی قایق
tackles
قلاب قرقره جرثقیل
shear legs
جرثقیل پایه دار
hoisting
دستگاه تعلیق جرثقیل
derrick
با جرثقیل حمل کردن
tow truck
کامیون جرثقیل دار
derricks
با جرثقیل حمل کردن
tow car
کامیون جرثقیل دار
tackle
قلاب قرقره جرثقیل
tackled
قلاب قرقره جرثقیل
tackling
قلاب قرقره جرثقیل
tackle block
دستگاه قرقره جرثقیل
lift-off
تخلیه کشتی توسط جرثقیل
travelling crane
جرثقیل رونده بارانگیز خودرو
top-up
بالا بردن بوم جرثقیل
top up
بالا بردن بوم جرثقیل
top-ups
بالا بردن بوم جرثقیل
tower wagon
اتومبیل مجهز به جرثقیل یانردبان
boomed
بازدی جرثقیل یا بیل مکانیکی
booming
بازدی جرثقیل یا بیل مکانیکی
pallet truck
جرثقیل دستی
[یا برقی]
با دو شاخه
booms
بازدی جرثقیل یا بیل مکانیکی
boom
بازدی جرثقیل یا بیل مکانیکی
pallet jack
جرثقیل دستی
[یا برقی]
با دو شاخه
lifting cart
جرثقیل دستی
[یا برقی]
با دو شاخه
lift on
بارگیری کشتی توسط جرثقیل
fax
مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
faxes
مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
cross compiler
کامپایلری که روی یک ماشین اجرا میشود در حالیکه این ماشین با ماشینی که این کامپایلر برای ان طراحی شده است تا کدهایش را ترجمه کند تفاوت دارد
faxed
مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
faxing
مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
disassembler
برنامهای که کد زبان ماشین را گرفته و کد زبان اسمبلر راکه برنامه به زبان ماشین ازان ایجاد میشود تولید میکند
craned
ماهیخوار بزرگ وابی رنگ جرثقیل
crane
ماهیخوار بزرگ وابی رنگ جرثقیل
craning
ماهیخوار بزرگ وابی رنگ جرثقیل
tank recovery vehicle
خودرو اخراجات تانک جرثقیل زرهی
cranes
ماهیخوار بزرگ وابی رنگ جرثقیل
topping off
بازوی بلند کننده بوم جرثقیل
double column vertical boring mill
ماشین تراش قائم دو ستونی ماشین تراش کاروسل دوستونی
jeheemy
جرثقیل سنگین برای بیرون کشیدن قایقها از گل
Can you send a breakdown lorry, please?
آیا ممکن است لطفا یک جرثقیل بفرستید؟
stripping crane
جرثقیل برای خارج کردن شمش از کوکیله
assemble
ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assembled
ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assembles
ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assembler
یک برنامه کامپیوتری که دستورالعملهای زبان غیر ماشین راتوسط استفاده کننده تهیه شده است به زبان ماشین تبدیل میکند برنامه مترجم
finances
مالی
financed
مالی
accounting classification
کد مالی
fiscal
مالی
finance
مالی
financing
مالی
pecuniary
مالی
financial
مالی
monetary
مالی
self support
استقلال مالی
rough usage
دست مالی
illinition
روغن مالی
fiscal years
سال مالی
credits
اعتبار مالی
subsidy
کمک مالی
fiscal year
دوره مالی
financial circles
محافل مالی
fiscal policy
سیاست مالی
fiscal
سال مالی
sparge
گل مالی کردن
snow job
ماست مالی
financial year
سال مالی
fiscal year
سال مالی
padding
لگد مالی
roughcast
گل مالی شده
inunction
روغن مالی
committee of ways and means
کمیسیون مالی
judgment debt
محکوم به مالی
capital commitment
تعهدات مالی
slobbery
لجن مالی
fiscal years
دوره مالی
financial years
سال مالی
chamberlain
نافر مالی
chamberlains
نافر مالی
financial position
وضعیت مالی
anointment
پماد مالی
non pecuniary
غیر مالی
credited
اعتبار مالی
embrocation
روغن مالی
embrocations
روغن مالی
credit
اعتبار مالی
fiscally
ازلحاظ مالی
financial market
بازار مالی
mart
بازار مالی
pecuniary penalty
مجازات مالی
in low water
در تنگی مالی
subsidization
کمک مالی
financial capital
سرمایه مالی
financial intermediary
واسطه مالی
unction
روغن مالی
waxing
موم مالی
financial inventory
ذخایر مالی
financial affairs
امور مالی
funded
اعتبار مالی
financially
از نظر مالی
financial period
دوره مالی
financial plan
برنامه مالی
financial feasibility
امکان مالی
financial expenses
هزینههای مالی
financial e.
متخصص مالی
spiel
شیره مالی
financial centers
مراکز مالی
finance officer
افسر مالی
financial budget
بودجه مالی
financial crisis
بحران مالی
financier
متخصص مالی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com