English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (4 milliseconds)
English Persian
treadle press ماشین چاپ پایی
Other Matches
planters کف پایی
plantar کف پایی
criss-cross پایی
planter کف پایی
criss-crossing پایی
criss-crossed پایی
criss-crosses پایی
territoriality بوم پایی
shoepac کفش دم پایی
shoepack کفش دم پایی
push bikes دوچرخه پایی
push bike دوچرخه پایی
bicycles دوچرخه پایی
bicycle دوچرخه پایی
panton کفش دم پایی
footy پادار پایی
footrest زیر پایی
pumiceous سنگ پایی
pedicab سه چرخه پایی
pantof کفش دم پایی
elephantiasis پیل پایی
espadrille کفش دم پایی
polypody هزار پایی
foot brake ترمز پایی
foot operated starting switch استارتر پایی
foot pedal پدال پایی
foot starter استارتر پایی
papoosh کفش سر پایی
pedals پدال پایی
foot control کنترل پایی
pantof کفش سر پایی
pedalling پدال پایی
footholds زیر پایی
foothold زیر پایی
pedalled پدال پایی
pedaling پدال پایی
pedaled پدال پایی
pedal پدال پایی
velocipede دوچرخه پایی
self binder ماشین کشاورزی که هم درومیکندوهم بافه می بند د ماشین درووبسته بندی
universal نوشتن برنامه که مخصوص یک ماشین نیست و روی چندین ماشین قابل اجرا است
The letter is well typed . نامه قشنگ ماشین شده است (با ماشین تحریر )
modulus of rigidity ضریب سخت پایی
ambulatory psychotherapy روان درمانی سر پایی
foot starter راه انداز پایی
coefficient of rigidity ضریب سخت پایی
defendance need نیاز خویشتن پایی
pumicestone slag سرباره سنگ پایی
kick starter راه انداز پایی
an odd slipper یک لنگه کفش سر پایی
tarsal مچ پایی استخوان قوزک پا
lubberliness بی دست و پایی ناازمودگی
maladroitness ناشی گری بیدست و پایی
lubberly از روی کودنی یابیدست و پایی
to muff a ball از بی دست و پایی توپ رانگرفتن
melodion یکجور ارگ دستی یا پایی
to muff a catch از بی دست و پایی توپ رانگرفتن
foot operated starting switch کلید راه انداز پایی
subbass کلیدرکاب پایی ارگ وپیانو
takeoff leg پایی که فشار برروی ان است
melodeon ارگ پایی یا دستی نوعی نی کوچک
foot pedal switch سوئیچی که با پدال پایی بکار میافتد.
machinists ماشین چی چرخکار ماشین ساز ماشینیست
machinist ماشین چی چرخکار ماشین ساز ماشینیست
pivot foot پایی که درهنگام حرکت بایدروی زمین بماند
cybernetics مط العه روش حرکت ماشین الکترونیکی یا انسانی و نحوه تقلید ماشین الکترونیکی از رفتار و اعمال انسان
compensation trading معاملهای که در ان فروشنده ماشین الات کارخانه متعهد میگردد تامحصول ان ماشین الات راخریداری نماید
bench lathe ماشین تراش رومیزی ماشین تراش کوچکی که روی میز کار بسته میشود
machine ماشین کردن با ماشین رفتن
machine 1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
machines 1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
machines ماشین کردن با ماشین رفتن
machined ماشین کردن با ماشین رفتن
machined 1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
lead پایی که در پرش از روی مانع زودتر از پای دیگر بلند میشود
leads پایی که در پرش از روی مانع زودتر از پای دیگر بلند میشود
faxed مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
fax مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
faxing مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
cross compiler کامپایلری که روی یک ماشین اجرا میشود در حالیکه این ماشین با ماشینی که این کامپایلر برای ان طراحی شده است تا کدهایش را ترجمه کند تفاوت دارد
faxes مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
disassembler برنامهای که کد زبان ماشین را گرفته و کد زبان اسمبلر راکه برنامه به زبان ماشین ازان ایجاد میشود تولید میکند
double column vertical boring mill ماشین تراش قائم دو ستونی ماشین تراش کاروسل دوستونی
assemble ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assembled ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assembles ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assembler یک برنامه کامپیوتری که دستورالعملهای زبان غیر ماشین راتوسط استفاده کننده تهیه شده است به زبان ماشین تبدیل میکند برنامه مترجم
automated teller machine ماشین سخنگوی خودکار ماشین تحویل خودکار
digital computer ماشین حساب عددی ماشین حساب دیجیتالی
the machine is in operation ماشین در گردش است ماشین دایر است
d.c. machine ماشین جریان مستقیم ماشین جریان دائم
Jacquard loom ماشین بافندگی ژاکارد [این ماشین جهت بافت فرش های ماشینی و یا پارچه های رنگی استفاده می شود که رنگ های بکار رفته در نقش و طرح فرش را توسط صفحه مقوائی سوراخ دار و یا همان نقشه ژاکارد کنترل می کنند.]
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
plants ماشین
automatons ماشین
automaton ماشین
plant ماشین
engine ماشین
runners ماشین چی
runner ماشین چی
motors ماشین
pressmen ماشین چی
apparatus ماشین
wheels رل ماشین
wheeling رل ماشین
gin ماشین
wheel رل ماشین
gins ماشین
motor ماشین
freeze-up ماشین
motor- ماشین
pressman ماشین چی
motored ماشین
mechanism ماشین
machanist ماشین چی
machine ماشین
mechanisms ماشین
mill ماشین
mills ماشین
machined ماشین
machines ماشین
machine made ساخت ماشین
cropper ماشین موزنی
tank باک ماشین
machine address نشانی ماشین
three phase machine ماشین سه فازه
machine cycle چرخه ماشین
machine check برسی ماشین
machine building ماشین سازی
machine builder ماشین ساز
machine based مبتنی بر ماشین
machine address آدرس ماشین
chauffeur راننده ماشین
chauffeured راننده ماشین
chauffeuring راننده ماشین
chauffeurs راننده ماشین
tank ماشین سوخت
reaper ماشین درو
reapers ماشین درو
synchronous machine ماشین همزمان
synchronous machine ماشین همگام
sunchronous machine ماشین سنکرون
lisp machine ماشین لیسپ
hood کاپوت ماشین
hoods کاپوت ماشین
machine code رمز ماشین
treadle رکاب ماشین
tar spraying machine ماشین قیرپاش
machinist's mate ماشین ساز
machinary ماشین الات
teazel ماشین خارزنی
teazle ماشین خارزنی
station wagon ماشین کبریتی
station wagons ماشین کبریتی
teaching machine ماشین تدریس
teaching machine ماشین اموزش
machinist's mate ماشین کار
machine code دستورالعملهای ماشین
machine operator اپراتور ماشین
type writer ماشین تحریر
type writer ماشین تحرر
type write ماشین کردن
machine operator کارگردان ماشین
machine operating عملکرد ماشین
machine oil روغن ماشین
machine learning فراگیری ماشین
two phase machine ماشین دو فازه
treadles رکاب ماشین
machine operator متصدی ماشین
virtual machine ماشین مجازی
machine word کلمه ماشین
machine time وقت ماشین
machine run اجرای ماشین
cl مخفف یک ماشین پر
auto ماشین سواری
autos ماشین سواری
weldor ماشین جوشکاری
machine run رانش ماشین
machine oriented ماشین گرا
automobile ماشین خودرو
automobiles ماشین خودرو
machine instruction دستورالعمل ماشین
machine capacity فرفیت ماشین
machine independent مستقل از ماشین
machine fault نقص ماشین
machine fault عیب ماشین
machine error خطای ماشین
machine equipment تجهیزات ماشین
machine designer طراح ماشین
machine dependent وابسته به ماشین
machine intelligence هوش ماشین
machine interupption وقفه ماشین
two way machine ماشین دو راهه
turning machine ماشین تراش
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com