Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (42 milliseconds)
English
Persian
machine
ماشین کردن با ماشین رفتن
machined
ماشین کردن با ماشین رفتن
machines
ماشین کردن با ماشین رفتن
Search result with all words
pace lap
دور پیست را باهم رفتن برای گرم کردن ماشین در اغازمسابقه
Other Matches
self binder
ماشین کشاورزی که هم درومیکندوهم بافه می بند د ماشین درووبسته بندی
universal
نوشتن برنامه که مخصوص یک ماشین نیست و روی چندین ماشین قابل اجرا است
The letter is well typed .
نامه قشنگ ماشین شده است (با ماشین تحریر )
machinists
ماشین چی چرخکار ماشین ساز ماشینیست
machinist
ماشین چی چرخکار ماشین ساز ماشینیست
cybernetics
مط العه روش حرکت ماشین الکترونیکی یا انسانی و نحوه تقلید ماشین الکترونیکی از رفتار و اعمال انسان
compensation trading
معاملهای که در ان فروشنده ماشین الات کارخانه متعهد میگردد تامحصول ان ماشین الات راخریداری نماید
bench lathe
ماشین تراش رومیزی ماشین تراش کوچکی که روی میز کار بسته میشود
machined
1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
machines
1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
machine
1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
faxes
مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
faxing
مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
faxed
مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
fax
مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
cross compiler
کامپایلری که روی یک ماشین اجرا میشود در حالیکه این ماشین با ماشینی که این کامپایلر برای ان طراحی شده است تا کدهایش را ترجمه کند تفاوت دارد
disassembler
برنامهای که کد زبان ماشین را گرفته و کد زبان اسمبلر راکه برنامه به زبان ماشین ازان ایجاد میشود تولید میکند
double column vertical boring mill
ماشین تراش قائم دو ستونی ماشین تراش کاروسل دوستونی
assemble
ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assembled
ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assembles
ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assembler
یک برنامه کامپیوتری که دستورالعملهای زبان غیر ماشین راتوسط استفاده کننده تهیه شده است به زبان ماشین تبدیل میکند برنامه مترجم
d.c. machine
ماشین جریان مستقیم ماشین جریان دائم
the machine is in operation
ماشین در گردش است ماشین دایر است
automated teller machine
ماشین سخنگوی خودکار ماشین تحویل خودکار
digital computer
ماشین حساب عددی ماشین حساب دیجیتالی
print
ماشین کردن
printed
ماشین کردن
type write
ماشین کردن
prints
ماشین کردن
Jacquard loom
ماشین بافندگی ژاکارد
[این ماشین جهت بافت فرش های ماشینی و یا پارچه های رنگی استفاده می شود که رنگ های بکار رفته در نقش و طرح فرش را توسط صفحه مقوائی سوراخ دار و یا همان نقشه ژاکارد کنترل می کنند.]
to type in quadruplicate
چهارنسخه ماشین کردن
type write
ماشین نویسی کردن
blenders
ماشین مخصوص مخلوط کردن
wind up
<idiom>
سفت کردن فنر ماشین
blender
ماشین مخصوص مخلوط کردن
bulldozed
روی ماشین بولدوزکار کردن
bulldozes
روی ماشین بولدوزکار کردن
bulldoze
روی ماشین بولدوزکار کردن
hit the road
<idiom>
ترک کردن (معمولابرای ماشین)
bulldozing
روی ماشین بولدوزکار کردن
to cross-check the result with a calculator
حل را مجددا با ماشین حساب بررسی کردن
turn on
وصل کردن منبع تغذیه یک ماشین
pull over
<idiom>
متوقف کردن ماشین گوشه جاده
to switch on the dipped
[dimmed]
headlights
چراغ نور پایین
[ماشین]
را روشن کردن
feeds
وارد کردن کاغذ در ماشین یا اطلاعات در کامپیوتر
forklift
ماشین مخصوص بلند کردن چیزهای سنگین
feed
وارد کردن کاغذ در ماشین یا اطلاعات در کامپیوتر
operated
تکار کردن یا باعث کار کردن ماشین شدن
operate
تکار کردن یا باعث کار کردن ماشین شدن
shut down
خاموش کردن و متوقف کردن کارایی ماشین یا سیستم
operates
تکار کردن یا باعث کار کردن ماشین شدن
arm
1-فراهم کردن وسیله یا ماشین یا تابع برای عمل یا ورودی ها 2-مشخص کردن خط وط وقفه فعال
combine
ترکیب کردن ماشین درو وخرمن کوبی کمباین
combines
ترکیب کردن ماشین درو وخرمن کوبی کمباین
microphonics
انعکاس صدای کار کردن ماشین الات در میکروفن
take to pieces
پیاده کردن اجزاء ماشین یاکارخانه و مانند اینها
combining
ترکیب کردن ماشین درو وخرمن کوبی کمباین
telephones
ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
telephoned
ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
to goose
[American E]
the engine
موتور
[ماشین]
را روشن کردن
[که صدا مانند زوزه بدهد]
to rev
[British E]
the engine
موتور
[ماشین]
را روشن کردن
[که صدا مانند زوزه بدهد]
telephone
ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
tedder
ماشین مخصوص پخش وخشک کردن علف درو شده
telephoning
ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
types
ماشین کردن طبقه بندی کردن
type
ماشین کردن طبقه بندی کردن
typed
ماشین کردن طبقه بندی کردن
to jump-start someone's car
کمک برای روشن کردن
[خودروی کسی را با باتری مستقلی یا ماشین دیگری]
carburizing
گرم کردن قطعات فولادی ماشین شده در اتمسفر قوی از گازهای هیدروکربن
chain
روش وصل کردن یک وسیله با یک کابل که داده را از یک ماشین به دیگری منتقل میکند.
chains
روش وصل کردن یک وسیله با یک کابل که داده را از یک ماشین به دیگری منتقل میکند.
atm
ماشین الکترونیکی در بانک با وارد کردن کارت مغناطیسی پول را خرد میکند
ager
نوعی ماشین بخار جهت ثابت کردن رنگ ها و افزایش ظاهری قدمت فرش
monitor
برنامهای مقیم در ROM برای بار کردن سیستم عامل پس ا ز روشن شدن ماشین
monitors
برنامهای مقیم در ROM برای بار کردن سیستم عامل پس ا ز روشن شدن ماشین
monitored
برنامهای مقیم در ROM برای بار کردن سیستم عامل پس ا ز روشن شدن ماشین
mechanizes
با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanize
با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanizing
با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanised
با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanises
با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanising
با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
port
مدار یا اتصالی که به کامپیوتر امکان خارج کردن یا ارسال داده به ماشین دیگر یا وسیله دگر میدهد
smoke test
بررسی تصادفی برای اینکه ماشین باید در صورتی که هنگام روشن کردن دود ایجاد نشود کار کند
operational
آنچه کار میکند یا مربوطه به نحوه کار کردن ماشین است
preparation
تبدیل داده به حالت قابل خواندن ماشین بیش از وارد کردن داده
preparations
تبدیل داده به حالت قابل خواندن ماشین بیش از وارد کردن داده
willy
ماشین حلاجی پشم و پنبه حلاجی یا پاک کردن
apparatus
ماشین
plant
ماشین
machine
ماشین
motored
ماشین
plants
ماشین
automatons
ماشین
gin
ماشین
mills
ماشین
freeze-up
ماشین
wheels
رل ماشین
machanist
ماشین چی
wheeling
رل ماشین
mill
ماشین
automaton
ماشین
motor
ماشین
wheel
رل ماشین
motor-
ماشین
motors
ماشین
runner
ماشین چی
engine
ماشین
mechanism
ماشین
gins
ماشین
mechanisms
ماشین
pressmen
ماشین چی
runners
ماشین چی
machined
ماشین
pressman
ماشین چی
machines
ماشین
tank
ماشین سوخت
machinary
ماشین الات
belt pully
فلکه ماشین
machine oriented
ماشین گرا
three phase machine
ماشین سه فازه
machine operator
متصدی ماشین
tank
باک ماشین
machine word
کلمه ماشین
machine run
اجرای ماشین
machinelike
ماشین وار
bumper guard
سپر ماشین
machinist's mate
ماشین کار
machine run
رانش ماشین
sewing press
ماشین کتابدوزی
machinist's mate
ماشین ساز
buldozer
ماشین اهنگری
machine time
وقت ماشین
machine builder
ماشین ساز
machine designer
طراح ماشین
machine equipment
تجهیزات ماشین
engine
ماشین بخار
machine error
خطای ماشین
machine based
مبتنی بر ماشین
machine fault
عیب ماشین
machine fault
نقص ماشین
cl
مخفف یک ماشین پر
machine dependent
وابسته به ماشین
machine dependent
وابسته ماشین
machine building
ماشین سازی
machine operating
عملکرد ماشین
blower engine
ماشین دمنده
smart machine
ماشین هوشیار
machine check
برسی ماشین
machine cycle
چرخه ماشین
dyeing machine
ماشین رنگرزی
machine address
آدرس ماشین
machine independent
مستقل از ماشین
machine made
ساخت ماشین
auto
ماشین سواری
autos
ماشین سواری
machine learning
فراگیری ماشین
machine oil
روغن ماشین
machine operator
کارگردان ماشین
machine operator
اپراتور ماشین
machine address
نشانی ماشین
machine instruction
دستورالعمل ماشین
machine intelligence
هوش ماشین
machine interupption
وقفه ماشین
machine language
زبان ماشین
printer machine
ماشین چاپ
beading machine
ماشین روکوب
metal cutting tool
ماشین ابزار
car tire
[American]
چرخ ماشین
machines
تراشیدن ماشین
steam whistle
سوت ماشین
planing machine
ماشین کندگی
steam engine
ماشین بخار
machined
تراشیدن ماشین
virtual machine
ماشین مجازی
car tyre
[British]
چرخ ماشین
lathe
ماشین تراش
acyclic machine
ماشین تک قطب
milling machine
ماشین تراش
milling machine
ماشین فرز
millwright
ماشین ساز
mimeograph
ماشین تکثیر
accounting machine
ماشین حسابداری
motorways
راه ماشین رو
motorway
راه ماشین رو
lathes
ماشین تراش
stamper
ماشین منگنه
machine
تراشیدن ماشین
machinist
ماشین کار
machinist
ماشین ساز
drive!
برون!
[با ماشین]
machinists
ماشین کار
machinists
ماشین ساز
slot drilling machine
ماشین مته
slot drilling machine
ماشین سوراخکن
paper mill
ماشین کاغذسازی
weldor
ماشین جوشکاری
open machine
ماشین باز
shear
ماشین برش
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com