Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
agitator car
ماشین گردان مخصوص حمل بتن
Other Matches
seabee
گردان ساختمان دریایی گردان مهندسی دریایی مخصوص ساختن پایگاه ولنگرگاه یکان استحکامات دریایی
universal
نوشتن برنامه که مخصوص یک ماشین نیست و روی چندین ماشین قابل اجرا است
registers
که برای نگهداری داده وآدرس پردازش شدن به کد ماشین به کارمی رود.2-محل حافظه مخصوص برای مقاصد ذخیره سازی مخصوص
registering
که برای نگهداری داده وآدرس پردازش شدن به کد ماشین به کارمی رود.2-محل حافظه مخصوص برای مقاصد ذخیره سازی مخصوص
register
که برای نگهداری داده وآدرس پردازش شدن به کد ماشین به کارمی رود.2-محل حافظه مخصوص برای مقاصد ذخیره سازی مخصوص
embedded code
کامپیوتر مخصوص برای کنترل یک ماشین . کامپیوتر مخصوص در یک سیستم بزرگ برای انجام یک تابع خاص
blower
ماشین مخصوص دمیدن
blender
ماشین مخصوص مخلوط کردن
blenders
ماشین مخصوص مخلوط کردن
patrol wagon
ماشین مخصوص حمل زندانیان
lubritorium
جایگاه مخصوص روغن کاری ماشین
turntable ladder
نردبان چرخان
[مخصوص ماشین آتش نشانی]
aerial ladder
نردبان چرخان
[مخصوص ماشین آتش نشانی]
forklift
ماشین مخصوص بلند کردن چیزهای سنگین
tedder
ماشین مخصوص پخش وخشک کردن علف درو شده
plater
صفحه فلزی ساز ماشین غلتک کاغذ سازی اسب مخصوص مسابقه اسب دوانی
lutes
گل یا سیمان مخصوص درزگیری وبتونه حلقه لاستیکی مخصوص دهانه بطری
lute
گل یا سیمان مخصوص درزگیری وبتونه حلقه لاستیکی مخصوص دهانه بطری
writes
وسیله مخصوص که به کامپیوتر امکان خواندن حروف دستنویس روی یک صفحه مخصوص میدهد
write
وسیله مخصوص که به کامپیوتر امکان خواندن حروف دستنویس روی یک صفحه مخصوص میدهد
fog oil
روغن مخصوص یا سوخت مخصوص دستگاههای تولیددود مصنوعی
typeface
مجموعه حروف در یک طرح مخصوص و وزن مخصوص
typefaces
مجموعه حروف در یک طرح مخصوص و وزن مخصوص
construction batalion
گردان مهندسی ساختمان گردان ساختمان
graphics
کارت مخصوص درون کامپیوتر که از یک پردازنده مخصوص برای افزایش سرعت رسم خط ها و تصاویر روی صفحه استفاده میکند
self binder
ماشین کشاورزی که هم درومیکندوهم بافه می بند د ماشین درووبسته بندی
The letter is well typed .
نامه قشنگ ماشین شده است (با ماشین تحریر )
machinist
ماشین چی چرخکار ماشین ساز ماشینیست
machinists
ماشین چی چرخکار ماشین ساز ماشینیست
cybernetics
مط العه روش حرکت ماشین الکترونیکی یا انسانی و نحوه تقلید ماشین الکترونیکی از رفتار و اعمال انسان
compensation trading
معاملهای که در ان فروشنده ماشین الات کارخانه متعهد میگردد تامحصول ان ماشین الات راخریداری نماید
bench lathe
ماشین تراش رومیزی ماشین تراش کوچکی که روی میز کار بسته میشود
machine
ماشین کردن با ماشین رفتن
machines
1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
machined
ماشین کردن با ماشین رفتن
machines
ماشین کردن با ماشین رفتن
machine
1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
machined
1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
delete
کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن
deleting
کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن
deletes
کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن
deleted
کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن
cross compiler
کامپایلری که روی یک ماشین اجرا میشود در حالیکه این ماشین با ماشینی که این کامپایلر برای ان طراحی شده است تا کدهایش را ترجمه کند تفاوت دارد
fax
مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
faxing
مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
faxes
مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
faxed
مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
disassembler
برنامهای که کد زبان ماشین را گرفته و کد زبان اسمبلر راکه برنامه به زبان ماشین ازان ایجاد میشود تولید میکند
double column vertical boring mill
ماشین تراش قائم دو ستونی ماشین تراش کاروسل دوستونی
moving iron instrument
دستگاه اندازه گیری اهن گردان دستگاه اندازه گیری اهن نرم گردان
assembles
ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assemble
ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assembled
ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assembler
یک برنامه کامپیوتری که دستورالعملهای زبان غیر ماشین راتوسط استفاده کننده تهیه شده است به زبان ماشین تبدیل میکند برنامه مترجم
levorotatory
چپ گردان
sq
گردان
winching
گردان
doubled edge
لب گردان
winches
گردان
swing bridge
پل گردان
levogyrous
چپ گردان
winch
گردان
rotary
گردان
turnstiles
گردان در
winched
گردان
turnstile
گردان در
battalion
گردان
rambler
سر گردان
ramblers
سر گردان
swing doors
در گردان
swing door
در گردان
revolving
گردان
versatile
گردان
battalions
گردان
pivoting
گردان
spindles
میله گردان
rotary wing
بال گردان
merry go round
چرخ گردان
rotary shear
قیچی گردان
turrets
برج گردان
turret
برج گردان
pivots
پاشنه گردان
rotary selector
سلکتور گردان
rotary pump
پمپ گردان
pivoted
پاشنه گردان
pivot
پاشنه گردان
rotary switch
کلید گردان
turnable foot bridge
پل پیاده رو گردان
smoke jack
سیخ گردان
helianthus
گل افتاب گردان
vizor
افتاب گردان
separate battalion
گردان مستقل
visorless
بی افتاب گردان
visard
افتاب گردان
vent wing
پنجره گردان
variable capacitor
خازن گردان
imprest
تنخواه گردان
selector switch
کلید گردان
rotating field
میدان گردان
slewing crane
جراثقال گردان
rotary table
میز گردان
turnsole
گل افتاب گردان
spindle
میله گردان
psychedelic
روان گردان
moving coil
قاب گردان
knob
تکمه گردان
pivoted lever
اهرم گردان
pivoting window
پنجره گردان
rotary converter
مبدل گردان
star handle
دستگیره گردان
portable lamp
چراغ گردان
portable pump
پمپ گردان
rotary converter
تبدیل گر گردان
rotary beam antenna
انتن گردان
propeller fan
پروانه گردان
working capital
تنخواه گردان
revolving crane
جرثقیل گردان
roll over credit
اعتبار گردان
revolving credit
اعتبار گردان
rotary kiln
کوره گردان
revolving fund
تنخواه گردان
selectors
کلید گردان
selector
کلید گردان
rotary crane
جراثقال گردان
knobs
تکمه گردان
swinging derrick
دریک گردان
rotary type regulator
رگولاتورنوع گردان
moving magnet
اهنربای گردان
swivel vise
گیره گردان
swivel knee
زانویی گردان
swivel joint
مفصل گردان
rotary klin
کوره گردان
swivel block
قرقره گردان
swing gates
دریچههای گردان
rotary furnace
کوره گردان
swing bucket
جراثقال گردان
rotary drum
طبلک گردان
rotary discharger
تخلیه گر گردان
rotary current
جریان گردان
revolving kiln
کوره گردان
circulation pump
پمپ گردان
daisies
گل افتاب گردان
cylinderical rotary valve
شیر گردان
daisy
گل افتاب گردان
dextrogyrous
راست گردان
treadmill
نوار گردان
dextrorotatory
راست گردان
treadmills
نوار گردان
artillery battalion
گردان توپخانه
swivel
حلقه گردان
sunshades
افتاب گردان
sunshade
افتاب گردان
rotor
چرخ گردان
centrosphere
گردان سپهر
curved design
نماد گردان
battalion commander
فرمانده گردان
barysphere
گردان سپهر
sunflower
گل افتاب گردان
sunflowers
گل افتاب گردان
visors
افتاب گردان
visor
افتاب گردان
rotors
چرخ گردان
swivel
مفصل گردان
swivels
مفصل گردان
tape drive
نوار گردان
tape drives
نوار گردان
quizmaster
آزمونچه گردان
flexible drive tool
ابزار گردان
quizmasters
آزمون گردان
manipulator
تعزیه گردان
quizmaster
آزمون گردان
quizmasters
آزمونچه گردان
ervolving credit
اعتبار گردان
swivelled
حلقه گردان
engineer battalion
گردان مهندسی
engineer battalion
گردان مهندس
swivels
حلقه گردان
He turned away from his wife .
از همسرش رو گردان شد
swivelled
مفصل گردان
dispersal airfield
فرودگاههای مخصوص تفرقه هوایی فرودگاه مخصوص تفرقه در اماده باش هوایی
cd rom disk drive
دیسک گردان سی دی- رام
regiment
گردان در ارتش انگلیس
battalion landing team
تیم ساحلی گردان
bogie hearth furnce
کوره حرارتی گردان
office swivel chair
صندلی گردان اداری
cash items
اسناد تنخواه گردان
physical drive
دیسک گردان فیزیکی
psychotropic drugs
داروهای روان گردان
amphibious squadron
گردان عملیات اب خاکی
rotary spark gap
دهانه جرقه گردان
rotary heat furnace
کوره با اتشدان گردان
rotary type regulator
تنظیم کننده گردان
rotary wing
هواپیمای بال گردان
dragon
گردان سوار اسبی
dragons
گردان سوار اسبی
aerial port squadron
گردان بارانداز هوایی
winchester drive
دیسک گردان وینچستر
rotary phase converter
تبدیل گر فاز گردان
supinator muscle
عضله برون گردان
wilder
سر گردان و اواره بودن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com