English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English Persian
to have something مالک چیزی بودن
to have something at one's disposal مالک چیزی بودن
Other Matches
to concern something مربوط بودن [شدن] به چیزی [ربط داشتن به چیزی] [بابت چیزی بودن]
have مالک بودن ناگزیر بودن
having مالک بودن ناگزیر بودن
to possess مالک بودن
owned مالک بودن
owning مالک بودن
to hold مالک بودن
owns مالک بودن
to have possession of مالک بودن
to have مالک بودن
own مالک بودن
dedications در CL ممکن است این تاسیس به وسیله فعل صریح و رسمی مالک ایجادشود و یا به موجب قانون از برخی از افعال مالک
fee tail تقسیم مالکیت اراضی بین مالک و دیگری به نحوی که نصف ان برای خود مالک ونیم دیگر به منتقل الیه
dedication در CL ممکن است این تاسیس به وسیله فعل صریح و رسمی مالک ایجادشود و یا به موجب قانون از برخی از افعال مالک
to appreciate something قدر چیزی را دانستن [سپاسگذار بودن] [قدردانی کردن برای چیزی]
think nothing of something <idiom> فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
reputed owner در CL تاجرورشکسته مالک اعتباری کلیه اموالی که در تصرف داردتلقی میشود ولو اینکه واقعا" مالک انها نباشد و این از نظر حفظ حقوق غرماء است
to watch something مراقب [چیزی] بودن [توجه کردن به چیزی] [چیزی را ملاحظه کردن]
hire purchase کرایه چیزی به این ترتیب که کرایه کننده با پرداخت یک عده اقساط مالک ان شی بشود
attending درپی چیزی بودن
to be cross about something دلخور بودن از چیزی
hanker ارزومند چیزی بودن
sensitivity حساس بودن به چیزی
hankered ارزومند چیزی بودن
sensitivities حساس بودن به چیزی
hankers ارزومند چیزی بودن
attends درپی چیزی بودن
triple سه برابر چیزی بودن
attend درپی چیزی بودن
triples سه برابر چیزی بودن
to bein chase anything درتعقیب چیزی بودن
tripling سه برابر چیزی بودن
take on <idiom> بدنبال چیزی بودن
To know something by heart. چیزی را حفظ بودن
to agree on something موافق بودن با چیزی
owns صاحب چیزی بودن
down on (someone) <idiom> از چیزی عصبانی بودن
tripled سه برابر چیزی بودن
owning صاحب چیزی بودن
to be on the outside در بیرون [چیزی] بودن
usher طلیعه چیزی بودن
to have something at one's disposal دارای چیزی بودن
to have something صاحب چیزی بودن
to have something دارای چیزی بودن
to be nutty upon anything شیفته چیزی بودن
side with <idiom> عاشق چیزی بودن
to be behind it پشت چیزی بودن
owned صاحب چیزی بودن
to be culpable for something مجرم به چیزی بودن
ushering طلیعه چیزی بودن
stand for علامت چیزی بودن
ushered طلیعه چیزی بودن
own صاحب چیزی بودن
to have something at one's disposal صاحب چیزی بودن
ushers طلیعه چیزی بودن
to look like the real thing مانند چیزی واقعی بودن
to think [of] [به] فکر [کسی یا چیزی] بودن
to be incredulous of anything نسبت به چیزی شکاک بودن
to look at the black side [about something] بدبین بودن [برای چیزی]
To care for something . To be involved in something . درقید وبند چیزی بودن
to be reliant on somebody [something] محتاج بودن به کسی [چیزی]
to depend on somebody [something] وابسته بودن به کسی [چیزی]
to be dependent on somebody [something] وابسته بودن به کسی [چیزی]
to rely on somebody [something] وابسته بودن به کسی [چیزی]
to be reliant on somebody [something] وابسته بودن به کسی [چیزی]
nibble at در قبول چیزی دودل بودن
to be dependent on somebody [something] محتاج بودن به کسی [چیزی]
To be crazy about someone (something). دیوانه کسی ( چیزی ) بودن
to be a dead duck بیهوده بودن [چیزی یا کسی]
to depend on somebody [something] تابع بودن به کسی [چیزی]
to be dependent on somebody [something] تابع بودن به کسی [چیزی]
to rely on somebody [something] تابع بودن به کسی [چیزی]
to take care of somebody [something] مراقب کسی [چیزی] بودن
to be reliant on somebody [something] تابع بودن به کسی [چیزی]
to depend on somebody [something] محتاج بودن به کسی [چیزی]
mark time <idiom> منتظر وقوع چیزی بودن
to rely on somebody [something] محتاج بودن به کسی [چیزی]
have dibs on <idiom> درخط استفاده از چیزی بودن
take care of <idiom> مراقب چیزی یا کسی بودن
debunk توخالی بودن چیزی را نشان دادن
to look forward to something excitedly با پرشوری و هیجان منتظر چیزی بودن
to be mad at somebody [something] از دست کسی [چیزی] عصبانی بودن
to be out of all proportion to something غیر مقایسه بودن نسبت به چیزی
to feverishly look forward to something با پرشوری و هیجان منتظر چیزی بودن
to be vigilant about something هوشیار [گوش بزنگ] بودن به چیزی
stick around تاخیر کردن بانتظار چیزی بودن
beseech درجستجوی چیزی بودن التماس کردن
beseeched درجستجوی چیزی بودن التماس کردن
beseeches درجستجوی چیزی بودن التماس کردن
ustulation عمل بودن یا خشکاندن چیزی پیش ازساییدن
to be tied up in something دست کسی بند بودن [بخاطر چیزی]
to be the obvious thing [for somebody or something] آشکار [بدیهی] بودن [برای کسی یا چیزی]
subtend در زیر چیزی بسط یافتن شامل بودن
to lose sleep over something [someone] <idiom> بخاطر چیزی [کسی] نگران بودن ا [صطلاح روزمره]
to lose sleep over something [someone] <idiom> بخاطر چیزی [کسی] دلواپس بودن [صطلاح روزمره]
underlies در زیر چیزی لایه قرار دادن زمینه جیزی بودن
underlie در زیر چیزی لایه قرار دادن زمینه جیزی بودن
forbidden fruit چیزی که به واسطه ممنوع بودن انسان بدان ارزو میکند
underlain در زیر چیزی لایه قرار دادن زمینه جیزی بودن
forbidden fruits چیزی که به واسطه ممنوع بودن انسان بدان ارزو میکند
to be exposed to a constant stream of something در معرض چیزی به طور مداوم بودن [بدون اینکه مستقیمآ به آن چیز توجه شود]
feasability study مطالعه امکان اجرای چیزی مطالعه اقتصادی بودن امری
owners مالک
lords مالک
possessors مالک
possessor مالک
having مالک
homeowner مالک
homeowners مالک
proprietress مالک
proprietresses مالک
owner مالک
landlords مالک
lord مالک
ownerless بی مالک
owner of a property مالک
angels مالک
angel مالک
landlord مالک
landed مالک
proprietors مالک
have مالک
proprietor مالک
goodman خرده مالک
absentee مالک غایب
seis مالک شدن
householder مالک خانه
reputed owner مالک اعتباری
absentees مالک غایب
householders مالک خانه
apollyon مالک دوزخ
yeomanly مالک جزء
absentee landlord مالک غایب
sole owner مالک منحصر
joint owner مالک مشاع
ground landlord مالک عرصه
timocracy مالک سالاری
holding company شرکت مالک
yeoman مالک جزء
smallholders خرده مالک
smallholder خرده مالک
yeomen مالک جزء
freeholder مالک مطلق
at the owner's risk بعهده مالک
car owner مالک اتومبیل
shipowner مالک کشتی
yeomanly خرده مالک کشاورز
yeomen خرده مالک کشاورز
yeoman خرده مالک کشاورز
owner of root or seed مالک اصله یا حبه
laird ملاک خرده مالک
esquire مالک زمین ارباب
fixed stock مالک انحصاری سهام
at owner's risks ریسک به عهده مالک
lairds ملاک خرده مالک
deforce بزورمالی را از مالک گرفتن
benefical owner of an estate مالک بهره برداریک دارایی
tenant by sufference متصرف با رضایت ضمنی مالک
ship's husband مباشر و مالک نماینده کشتی
tenant at will متصرف به میل و اراده مالک
proprietary متعلق به ملاک وابسته به مالک
foreclose a mortgage فک رهن ملکی را از مالک ان سلب کردن
derelict ترک شده بوسیله مالک یا قیم
at the owner's risk با قید اینکه هرگونه خسارت بعهده مالک
measure 1-یافتن اندازه یا کمیت چیزی . 2-از اندازه یا کمیت خاص بودن
unearned icremrnt افزایش بهای ملک در نتیجه اباد شدن محل نه کوشش مالک
fee tail تقسیم تناصفی اراضی از طرف مالک ملک موقوف یا حبس شده
unearned increment افزایش بهای ملک در نتیجه اباد شدن محل نه کوشش مالک
holding company شرکتی که مالک سهام یک یاچند شرکت میباشدودرسیاست انان مداخله میکند
thefts بردن متقلبانه مال غیر به قصد محروم کردن دائمی مالک از ان
theft بردن متقلبانه مال غیر به قصد محروم کردن دائمی مالک از ان
tenant by sufference مالک معترض اونشود و تصرفش ادامه پیداکند این عنوان به او اطلاق میشود
ejectment باز پس گرفتن زمین غصبی ازغاصب بعلاوه کلیه خسارات وارده به مالک اصلی
escheat در CLاراضیی را گویند که پس ازفوت مالک به علت عدم وجودوراث قانونی به مالکیت دولت درمی اید
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person . مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
peregrinate سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
contain در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to have short views د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
contained در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contains در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
outnumber از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbers از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
to be in one's right mind دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
outnumbered از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
to mind مراقب بودن [مواظب بودن] [احتیاط کردن]
corresponds بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
correspond بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumbering از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
corresponded بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
up to it/the job <idiom> مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
estate at will در CLواگذاری ملکی است که به کسی به عنوان اجاره با قیداین شرط که مستاجر عین مستاجره را به میل مالک اداره کند
to stop somebody or something کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
lurk در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurked در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
to be hard put to it درسختی وتنگی بودن درزحمت بودن
lurking در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurks در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
fits شایسته بودن برای مناسب بودن
fit شایسته بودن برای مناسب بودن
validity of the credit معتبر بودن یا پادار بودن اعتبار
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com