English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (10 milliseconds)
English Persian
chalk مالیدن گچ بر سر چوب بیلیارد شرطبندی روی اسب در اخرین لحظات اسب موردتوجه عموم
chalked مالیدن گچ بر سر چوب بیلیارد شرطبندی روی اسب در اخرین لحظات اسب موردتوجه عموم
chalking مالیدن گچ بر سر چوب بیلیارد شرطبندی روی اسب در اخرین لحظات اسب موردتوجه عموم
chalks مالیدن گچ بر سر چوب بیلیارد شرطبندی روی اسب در اخرین لحظات اسب موردتوجه عموم
Other Matches
limelight قسمتی ازصحنه نمایش که بوسیله نورافکن روشن شده باشد محل موردتوجه وتماشای عموم
last in , first out اولین خروج از اخرین ورود فروش کالا از اخرین دسته کالای خریداری شده
closing date اخرین روز اخرین فرصت
Lilos اخرین صادره از اخرین وارده
Lilo اخرین صادره از اخرین وارده
at the eleventh hour در آخرین لحظات
countdown لحظات اخر
countdowns لحظات اخر
noteworthy موردتوجه
pull it out پیروزی در واپسین لحظات
get cold feet <idiom> درآخرین لحظات ترسیدن
stand out <idiom> موردتوجه بودن
Pleasant hours fly fast. <proverb> لحظات خوش زود می گذرد.
pockets کیسه یاجیبهای 6 گانه میز بیلیارد انداختن گوی به کیسه دربازی بیلیارد فاصله بین میلههای 1 و 3 برای بازیگرراست دست و 1 و 2 برای بازیگر چپ دست بولینگ
pocket کیسه یاجیبهای 6 گانه میز بیلیارد انداختن گوی به کیسه دربازی بیلیارد فاصله بین میلههای 1 و 3 برای بازیگرراست دست و 1 و 2 برای بازیگر چپ دست بولینگ
blazing star هرچیزی که موردتوجه دیگران باشد
bell lap زنگ اخرین دور مسابقه دوچرخه سواری صدای زنگ در اخرین دور دو
final bomb release line اخرین خط رهایی بمب اخرین خط پرتاب بمب
give (someone) a hard time <idiom> لحظات سختی برای کسی فراهم کردن
book making شرطبندی
staking شرطبندی
prices مبلغ شرطبندی
backing مبلغ شرطبندی
turf accountants متصدی شرطبندی
price مبلغ شرطبندی
tipsters فروشنده اطلاعات در شرطبندی
touted فروشنده اطلاعات شرطبندی
tout فروشنده اطلاعات شرطبندی
tipster فروشنده اطلاعات در شرطبندی
touts فروشنده اطلاعات شرطبندی
touting فروشنده اطلاعات شرطبندی
final protective line خط اخرین اتشهای حفافتی اخرین خط حفافتی
morning line امتیاز شرطبندی پیش ازمسابقه
entry شرطبندی روی اسب معین ورود به اب
handicap stake مسابقهای که مبلغ شرطبندی از صاحبان اسبهاست
one thousand guineas مسابقه شرطبندی مادیانهای اصیل 3 ساله در انگلستان
universal applause عموم
public عموم
two thousands guineas مسابقه شرطبندی بین اسبهای اصیل 3 ساله انگلیسی
supplement اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
supplemented اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
supplements اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
supplementing اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
publicly در نظر عموم
the public عموم مردم
coram popula درپیش عموم
public spiritedness خیرخواهی عموم
winter book تعیین امتیاز شرطبندی درزمستان برای مسابقه فصل بعد
publicized به اطلاع عموم رساندن
publicize به اطلاع عموم رساندن
publicizing به اطلاع عموم رساندن
open to the public واضح درنظر عموم
for the public good برای خیر عموم
commonable قابل استفاده عموم
publicising به اطلاع عموم رساندن
publicises به اطلاع عموم رساندن
By common consent. به تصدیق همه ( عموم )
notify the public به اطلاع عموم رساندن
publicly useful سودمند برای عموم
publicised به اطلاع عموم رساندن
publicizes به اطلاع عموم رساندن
publitize به اطلاع عموم رساندن
kneads مالیدن
kneaded مالیدن
kneading مالیدن
scrubbed مالیدن
knead مالیدن
daubs مالیدن
daubing مالیدن
daubed مالیدن
daub مالیدن
render plaster on the wall گچ مالیدن
rub مالیدن
curries مالیدن
rubbed مالیدن
rubs مالیدن
curry مالیدن
blobs مالیدن
scrub مالیدن
plasters گچ مالیدن
splodges مالیدن
splodge مالیدن
plaster گچ مالیدن
glaire مالیدن به
scrubbing مالیدن
scrubs مالیدن
blob مالیدن
forums بازار محل اجتماع عموم
common goods کالای مورد نیاز عموم
discommon ازدسترس عموم بیرون اوردن
to burst upon the view ناگهان به چشم عموم پدیدارشدن
forum بازار محل اجتماع عموم
starting fee مبلغی که صاحب اسب برای کسب اجازه شرکت در مسابقه شرطبندی می پردازد
rub with ointment روغن مالیدن
glycerinate گلیسرین مالیدن
mould bricks مالیدن اجر
pomade روغن مالیدن
to cast oneself down prostrate روبزمین مالیدن
fucus سرخاب مالیدن
glair مالیدن بهgiddy
common user items کالاهایی که مورد استفاده عموم میباشد
the public are hereby notified بدین وسیله عموم را اگهی میدهید
domains اطلاع یا برنامه که متعلق به عموم است
paradoxes عقیدهای که با عقیده عموم مخالف است
Open to the publice. ورود برای عموم آزاد است
paradox عقیدهای که با عقیده عموم مخالف است
domain اطلاع یا برنامه که متعلق به عموم است
common user supplies کالاهایی که مورد استفاده عموم میباشد
lines رانی در پیست مقدر امتیازاعطایی در شرطبندی روی اسب طناب مورد استفاده درقایق
line رانی در پیست مقدر امتیازاعطایی در شرطبندی روی اسب طناب مورد استفاده درقایق
sandpaper سنباده مالیدن یا زدن
buttered کره مالیدن روی
buttering کره مالیدن روی
butters کره مالیدن روی
butter کره مالیدن روی
to rub dry مالیدن وخشک کردن
To rub ones hands. دستها را بهم مالیدن
snoozle پوزه بخاک مالیدن
daub [مالیدن گل و خاک رس و پوشاندن سطح با آن]
noses بینی مالیدن به مواجه شدن با
to p oneself before a person پیش کسی روبزمین مالیدن
To butter the bread . روی نان کره مالیدن
rub down خوب مالیدن و خشک کردن
nose بینی مالیدن به مواجه شدن با
cry up نزد عموم ارج ومنزلت یافتن زیاد ستودن
proprietary company شرکتی که سهام ی ن دردسترس عموم گذارده نشده است
rouge گرد زنگ اهن سرخاب مالیدن
To pull the wool over someones eyes . سر کسی را شیره مالیدن ( فریب دادن )
eminent domain قدرت حکومت برای استفاده از اموال خصوصی جهت عموم
burn in حرارت دادن واکس برای مالیدن به کف اسکی
debutant نوازنده یا ناطقی که برای نخستین بار در جلو عموم فاهر میشود
billiards بیلیارد
to pickle a person's back پشت کسیراپس از شلاق زدن نمک و سرکه مالیدن
to the last تا اخرین دم
lastmentioned اخرین
last a اخرین
finals اخرین
bottommost اخرین
final اخرین
public سرویس ارسال داده برای عموم . مثل سیستم تلفن اصلی در یک کشور
deodand چیزیکه دولت برای استفاده عموم ضبط میکردزیرامایه مرگ کسی شده
billiard table میز بیلیارد
eight ball billiard بیلیارد امریکایی
english billiards بیلیارد انگلیسی
billiard بازی بیلیارد
cueball گوی بیلیارد
inextremis در اخرین مرحله
bitter end اخرین پریشانی
nightcaps اخرین مسابقه
final price اخرین قیمت
final coordination line اخرین خط هماهنگیها
nightcap اخرین مسابقه
last اخرین اخیر
topnotch اخرین نقطه
match point اخرین امتیاز
match points اخرین امتیاز
to the bitters end تا اخرین دم یاحد
tag end اخرین قسمت
reserve price اخرین بها
the very last drop اخرین قطره
set point اخرین امتیاز
lasted اخرین اخیر
lasts اخرین اخیر
deadlines اخرین مهلت
deadline اخرین مهلت
stoppress اخرین خبر
upshot اخرین شماره
parthian glance اخرین نگاه
the last two اخرین دوتا
pis aller اخرین چاره
libraries کتابها یا رکوردها و... که عموم می توانند فرض کنند که معمولا در یک محل عمومی قرار دارند
library کتابها یا رکوردها و... که عموم می توانند فرض کنند که معمولا در یک محل عمومی قرار دارند
cue باچوب بیلیارد زدن
head انتهای میز بیلیارد
balking billiard بیلیارد فرانسوی با 4 خط محدوده
snooker بازی شبیه بیلیارد
cues باچوب بیلیارد زدن
surrebutter اخرین پاسخ خواهان
Halloween اخرین شب ماه اکتبر
deadline سررسید اخرین فرصت
current فعلی اخرین اطلاعات
ultimatums اخرین پیشنهاد قطعی
final protective fires اخرین اتشهای حفافتی
ultimatum اخرین پیشنهاد قطعی
ultimata اخرین پیشنهاد قطعی
currents فعلی اخرین اطلاعات
deadlines سررسید اخرین فرصت
set point اخرین امتیاز بازی
no wind position اخرین محل هواپیما
pis aller اخرین پناه چاره
up-to-date حاوی اخرین اطلاعات
up-to-date مطابق اخرین طرز
up to date حاوی اخرین اطلاعات
up to date مطابق اخرین طرز
last but not least اخرین ولی نه کمترین
bell lap اخرین دور مسابقه
English گردش فرفرهای گوی بیلیارد
cannon ضربه به دو گوی دیگر بیلیارد
top ضربه به بالای توپ بیلیارد
bed سطح هموار کف میز بیلیارد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com