Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (23 milliseconds)
English
Persian
salvage
مالی را از خطرنجات دادن
salvaged
مالی را از خطرنجات دادن
salvages
مالی را از خطرنجات دادن
salvaging
مالی را از خطرنجات دادن
Other Matches
salvaging
کشتی یا محموله را از خطرنجات دادن
salvaged
کشتی یا محموله را از خطرنجات دادن
salvage
کشتی یا محموله را از خطرنجات دادن
salvages
کشتی یا محموله را از خطرنجات دادن
indemnify
غرامت دادن به تامین مالی دادن به
fiscal drag
اثر کند کنندگی مالی هنگامیکه سیاست مالی نتواندرشد اقتصادی را حفظ نماید .
financial statement
صورت مالی گزارش مالی
quando acciderint
وقتی مدیرترکه در مقابل غرماء متوفی به دفاع در دست نبودن مالی از متوفی متوسل میشودمحکمه با صدور حکمی باعنوان بالا مقرر می دارد که هر گاه مالی از متوفی بدست اید باید به غرماء داده شود
cere
موم مالی کردن یا روغن مالی کردن
accounting classification
کد مالی
monetary
مالی
pecuniary
مالی
financed
مالی
financial
مالی
fiscal
مالی
financing
مالی
finance
مالی
finances
مالی
felting
نمد مالی
financial ability
تمکن مالی
financial adviser
مشاور مالی
finance officer
افسر مالی
finance house
موسسه مالی
finance markets
بازارهای مالی
financial centers
مراکز مالی
financial expenses
هزینههای مالی
financial feasibility
امکان مالی
financial intermediary
واسطه مالی
financial inventory
ذخایر مالی
financial management
مدیریت مالی
financial period
دوره مالی
financial policy
سیاست مالی
financial position
وضعیت مالی
financial relations
روابط مالی
financial e.
متخصص مالی
financial data
اطلاعات مالی
financial crisis
بحران مالی
financial affairs
امور مالی
padding
لگد مالی
financial plan
برنامه مالی
financial assets
دارائیهای مالی
financial assets
موجودی مالی
financial bill
لایحه مالی
financial budget
بودجه مالی
financial capital
سرمایه مالی
financial circles
محافل مالی
financial secretary
مشاور مالی
fiscal year
دوره مالی
fiscal year
سال مالی
financial years
سال مالی
financial year
سال مالی
fiscal
سال مالی
chamberlains
نافر مالی
slobbery
لجن مالی
financiers
متخصص مالی
financier
متخصص مالی
financially
از نظر مالی
fiscal years
سال مالی
subsidy
کمک مالی
committee of ways and means
کمیسیون مالی
capital commitment
تعهدات مالی
anointment
پماد مالی
roughcast
گل مالی شده
embrocation
روغن مالی
embrocations
روغن مالی
fiscal years
دوره مالی
chamberlain
نافر مالی
self support
استقلال مالی
non pecuniary
غیر مالی
sustention
استعانت مالی
mart
بازار مالی
financial market
بازار مالی
taction
دست مالی
judgment debt
محکوم به مالی
inunction
روغن مالی
unction
روغن مالی
pecuniary penalty
مجازات مالی
snow job
ماست مالی
sparge
گل مالی کردن
in low water
در تنگی مالی
rough usage
دست مالی
credits
اعتبار مالی
crediting
اعتبار مالی
subsidization
کمک مالی
subvention
کمک مالی
credit
اعتبار مالی
sustentation
استعانت مالی
Mali
کشور مالی
spiel
شیره مالی
waxing
موم مالی
illinition
روغن مالی
fund
اعتبار مالی
funded
اعتبار مالی
subsidies
کمکهای مالی
fiscal control
کنترل مالی
fiscally
ازلحاظ مالی
fiscal control
نظارت مالی
financial status
وضع مالی
fiscal policy
سیاست مالی
credited
اعتبار مالی
pure fiscal policy
سیاست مالی خالص
tools of fiscal policy
ابزار سیاست مالی
finances
قسمت مالی یا دارایی
discretionary fiscal policy
سیاست مالی اختیاری
active fiscal policy
سیاست مالی فعال
disbursing officer
افسر ذیحساب مالی
finance
قسمت مالی یا دارایی
financed
قسمت مالی یا دارایی
accountable disbursing officer
افسر ذیحساب مالی
roughest
دست مالی کردن
aid package
بسته کمک مالی
compensatory fiscal policy
سیاستهای مالی ترمیمی
To whitewash . To do a perfunctory job. To do a patch - up of work.
ماست مالی کردن
austere fiscal policy
سیاست مالی مضیق
scrabbled
دست مالی کردن
scrabble
دست مالی کردن
scrabbles
دست مالی کردن
financing
قسمت مالی یا دارایی
inuct
روغن مالی کردن
scrabbling
دست مالی کردن
rough
دست مالی کردن
spiel
شیره مالی کردن
restrictive fiscal policy
سیاست مالی انقباضی
annual financial statement
گزارش مالی سالانه
contractionary fiscal policy
سیاست مالی انقباضی
anointment
روغن مالی تدهین
anoints
روغن مالی کردن
current income
درامد یک سال مالی
anoint
روغن مالی کردن
mud bath
گل مالی تن برای درمان
anointing
روغن مالی کردن
means test
سنجش استطاعت مالی
felt
نمد مالی کردن
financial statement
صورت وضعیت مالی
means tests
سنجش استطاعت مالی
chief financial officer
[CFO]
مدیر امور مالی
corporate treasurer
مدیر امور مالی
tallow
پیه مالی کردن
to come into a property
مالی را صاحب شدن
financial investment
سرمایه گذاری مالی
financial mission
هئیت مامورین مالی
financial planning
برنامه ریزی مالی
financial accounts
حساب های مالی
functional finance
سیاست مالی اصولی
financial intermediary
موسسه مالی واسطه
finance company
شرکت تامین مالی
fiscal
مربوط به مالی یامالیه
expansionary fiscal policy
سیاست مالی انبساطی
embrocate
روغن مالی کردن
reduces
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
To deliberately fudge the issue . To gloss it over .
موضوعی را ماست مالی کردن
anele
تدهین یا روغن مالی کردن
deficit financing
اداره امور مالی با کسرموازنه
financial planning system
سیستم برنامه ریزی مالی
company secretary
مسئول مالی و حقوقی شرکت
subsidies
مکهای مالی دولت , سوبسید
feel the pinch
<idiom>
در تنگنای مالی قرار گرفتن
groping
دست مالی کورمالی کردن
gropes
دست مالی کورمالی کردن
groped
دست مالی کورمالی کردن
waxer
کسیکه موم مالی میکند
grope
دست مالی کورمالی کردن
financial data
اطلاعات مربوط به امور مالی
Monetary systems.
سیستم های پولی ( مالی )
jigger
ماشین نم مالی جرثقیل ابی
passive fiscal policy
سیاست مالی غیر فعال
administrative(financial,legal)process.
جریان اداری (مالی .حقوقی )
bill
سند مالی لایحه یا طرح قانونی
bills
سند مالی لایحه یا طرح قانونی
financier
کارشناس علم مالیه متخصص مالی
financiers
کارشناس علم مالیه متخصص مالی
deficit financing
تامین مالی از راه کسر بودجه
deforciant
کسی که مالی را از دیگری بزور می گیرد
scrabbling
سرسری چیز نوشتن دست مالی
scrabbles
سرسری چیز نوشتن دست مالی
scrabbled
سرسری چیز نوشتن دست مالی
scrabble
سرسری چیز نوشتن دست مالی
in the hole
<idiom>
قرض داشتن ،عقب ماندگی مالی
industrial wealth
مالی که از راه پیشه و هنربدست امده باشد
home
امور مالی شخصی و پردازش کلمه است
mergers
حالتی که مالی درمال دیگر مستغرق شود
Our company has some pecuniary difficulties .
شرکت ما گرفتاریهای مالی پیدا کرده است
homes
امور مالی شخصی و پردازش کلمه است
accountability
ذیحسابی مسئولیت نگهداری سوابق پولی و مالی
bailout
کمک مالی
[برای جلوگیری از ورشکستگی]
[اقتصاد]
treasurers
مسئول امور مالی شرکت خزانه دار
merger
حالتی که مالی درمال دیگر مستغرق شود
treasurer
مسئول امور مالی شرکت خزانه دار
capital expenditure
هزینهای که فایده اش محدود به یک دوره مالی نباشد
procurators
معاون رئیس کلانتری یا دادستان مامور مالی
current budget
بودجهای که برای یک سال مالی تدوین شود
To drive someone up the wall.
کسی رابتنگ آوردن (تحت فشار مالی )
consignee
کسی که جنس یا مالی بعنوانش ارسال شده
larceny petty
بیشتر دزدی مالی که کمتر از 11شیلینگ بهاداشت
She is comfortably off.
ازنظرمالی راحت است ( تأمین مالی دارد )
procurator
معاون رئیس کلانتری یا دادستان مامور مالی
current expenditure
هزینهای که فایده ان منحصر به یک دوره مالی باشد
functional finance
سیاست مالی دولت برای تثبیت وضع اقتصادی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com