English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 209 (10 milliseconds)
English Persian
impervious مانع دخول
Search result with all words
tight کیپ مانع دخول هوا یا اب یا چیزدیگر
tight مانع دخول هوا یا اب
tighter کیپ مانع دخول هوا یا اب یا چیزدیگر
tighter مانع دخول هوا یا اب
tightest کیپ مانع دخول هوا یا اب یا چیزدیگر
tightest مانع دخول هوا یا اب
watertight مانع دخول اب
water tight مانع دخول اب
Other Matches
hedgehog مانع جوجه تیغی شکل نوعی جنگ افزارضد زیردریایی یا مانع ضدزیردریایی
hedgehogs مانع جوجه تیغی شکل نوعی جنگ افزارضد زیردریایی یا مانع ضدزیردریایی
dam سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dams سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
crest clearing محوطه تامین بالای مانع حاشیه امنیت بالای مانع
damming سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dammed سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
ocant altitude ارتفاع خارج از حدود مانع ارتفاع بالای مانع
obstructor وسیله مانع تخریب مین مانع ضد اکتشاف مین
ingress دخول
admissions دخول
arrival دخول
arrivals دخول
incoming دخول
intrusion دخول
entry دخول
admission دخول
intromission دخول
penetration دخول
infare دخول
ingoing دخول
entree دخول
admitance دخول
intrusions دخول
introit دخول
introgression دخول
admitance اجازهء دخول
inlets ورود دخول
entry side جهت دخول
entry point نقطه دخول
entry plan طرح دخول به سر پل
entry instruction دستورالعمل دخول
entering through مجرای دخول
consummation of marriage دخول در زناشویی
entry condtion شرط دخول
reebtry دخول مجدد
key entry دخول کلیدی
reentrance دخول مجدد
log in دخول به سیستم
log on دخول به سیستم
intrusiveness دخول سرزده
intravasation دخول ابگونهای در
login دخول به سیستم
insinuation دخول غیرمستقیم
admittance ورود دخول
ingress and egress دخول و خروج
obtrusion دخول ناخوانده
obtrusiveness دخول ناخوانده
inlet ورود دخول
access اجازه دخول
accession دخول پیشرفت
accessing اجازه دخول
accesses اجازه دخول
accessed اجازه دخول
inclusion دخول شمول
ingress حق دخول اجازه ورود
catch بل گرفتن دخول پارو در اب
entrancing حق ورود دروازهء دخول
enter اجازه دخول دادن
entered اجازه دخول دادن
enters اجازه دخول دادن
passports وسیله دخول کلید
passport وسیله دخول کلید
hilum محل دخول رگ وپی
entrances حق ورود دروازهء دخول
entranced حق ورود دروازهء دخول
keyboard enirv دخول صفحه کلیدی
intrant دخول رسمی وقانونی
to let in اجازه دخول دادن
insinuation نفوذ دخول تدریجی
inlets خور راه دخول
entrance حق ورود دروازهء دخول
inlet خور راه دخول
mattriculation دخول در دانشکده یادانشگاه
let in اجازه دخول دادن
matriculation دخول یا نام نویسی در دانشگاه
manhole محل دخول استوانهای شکل
manholes محل دخول استوانهای شکل
competition clause شرط ممانعت از دخول دیگران
intrusion دخول سرزده و بدون اجازه
intrusions دخول سرزده و بدون اجازه
initiatory دخولی وابسته به ایین دخول
reentry phase مرحله دخول مجدد موشک درجو
this ticket admits one با این بلیط یک تن را اجازه دخول می دهند
intussusception دخول بخشی از روده در بخش دیگر
introsusception دخول بخشی از روده در بخش دیگر
snorkels لوله دخول وخروج هوا درزیر دریایی
snorkel لوله دخول وخروج هوا درزیر دریایی
porte cochere در بزرگ برای دخول گردونه هابحیاط خانه
schnorkel لوله دخول وخروج هوا درزیر دریایی
initiatory rites ایین دخول کسی در انجمنی بادستور ویژه
lipotropic موادی که سبب دخول چربی در واکنشهای بدن میگردند
drain joints فاصله بین تنبوشههای زهکش به منظور دخول اب به تنبوشه ها
debut نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
debuts نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
conscientious objectors کسی که بعلل اخلاقی یا عقایدمذهبی از دخول در ارتش خودداری کند
conscientious objector کسی که بعلل اخلاقی یا عقایدمذهبی از دخول در ارتش خودداری کند
finishing schools اموزشگاهی که زنان جوان رابرای دخول درجامعه اماده ومهذب میسار
finishing school اموزشگاهی که زنان جوان رابرای دخول درجامعه اماده ومهذب میسار
rollover میانگیری که میتواندکاراکترها و فرمانهای تحریر شده را به هنگام بالابودن سرعت دخول انها نسبت به پردازش کامپیوتر ذخیره کند
square تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
squaring تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
squares تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
squared تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
hinder مانع
shackled مانع
dike مانع
stop مانع
shackle مانع
stopped مانع
shackles مانع
degage بی مانع
massifs مانع
barricaded مانع
snags مانع
snagging مانع
barricades مانع
snag مانع
barricading مانع
flight مانع
curtains مانع
massif مانع
dead lock مانع
hurdle مانع
shackling مانع
hurdles مانع
impedient مانع
hurdles دو با مانع
swimmingly بی مانع
impediment مانع
impediments مانع
repellent مانع
repellents مانع
barriers مانع
hurdle دو با مانع
impedimental مانع
stumbling block مانع
stumbling blocks مانع
barrier مانع
stopping مانع
interference مانع
pull-backs مانع
hinders مانع
stops مانع
hindered مانع
impeditive مانع
hindering مانع
balk مانع
encumbrances مانع
encumbrance مانع
restraint مانع
restraints مانع
in the way مانع
drawback مانع
set back مانع
crest مانع
cresting مانع
crests مانع
handicaps مانع
handicap مانع
obstacle مانع
balked مانع
balking مانع
balks مانع
baulked مانع
baulking مانع
baulks مانع
drawbacks مانع
shield مانع
strait jackets مانع
shields مانع
strait jacket مانع
preventive مانع
bar مانع
preventor مانع
obstaele مانع
clogs مانع
hindrance مانع
blocks مانع
hold back مانع
constraint مانع
bars مانع
pull-back مانع
hedges مانع
hedged مانع
pull back مانع
hedge مانع
hindrances مانع
blocked مانع
masking مانع
clog مانع
clogged مانع
barricade مانع
block مانع
flight مانع در دو
entering side سمت ورودی سمت دخول
entering angle زاویه ورودی زاویه دخول
antitank obstacle مانع ضد تانک
stockades ایجاد مانع
antisubmarine barrier مانع ضد زیردریایی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com