English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 306 (3 milliseconds)
English Persian
barred <adj.> <past-p.> مانع شده
barricaded <adj.> <past-p.> مانع شده
blocked <adj.> <past-p.> مانع شده
closed <adj.> <past-p.> مانع شده
disabled <adj.> <past-p.> مانع شده
locked <adj.> <past-p.> مانع شده
Search result with all words
tight کیپ مانع دخول هوا یا اب یا چیزدیگر
tight مانع دخول هوا یا اب
tighter کیپ مانع دخول هوا یا اب یا چیزدیگر
tighter مانع دخول هوا یا اب
tightest کیپ مانع دخول هوا یا اب یا چیزدیگر
tightest مانع دخول هوا یا اب
defect آنچه غلط است یا مانع درست کارکرد نماشین میشود
defected آنچه غلط است یا مانع درست کارکرد نماشین میشود
defecting آنچه غلط است یا مانع درست کارکرد نماشین میشود
defects آنچه غلط است یا مانع درست کارکرد نماشین میشود
flight مانع در دو
flight مانع
trial مسابقه مهارت موتورسواردر مسیر با مانع سه حرکت مجاز در پرشهاو پرتابها درهر دور
trials مسابقه مهارت موتورسواردر مسیر با مانع سه حرکت مجاز در پرشهاو پرتابها درهر دور
stop از کار افتادن مانع شدن
stop مانع
stopped از کار افتادن مانع شدن
stopped مانع
stopping از کار افتادن مانع شدن
stopping مانع
stops از کار افتادن مانع شدن
stops مانع
lock چفت و بست مانع
lock مانع دستیابی به سیستم یا فایل شدن
locks چفت و بست مانع
locks مانع دستیابی به سیستم یا فایل شدن
lead پایی که در پرش از روی مانع زودتر از پای دیگر بلند میشود
leads پایی که در پرش از روی مانع زودتر از پای دیگر بلند میشود
jump پریدن با چتر پرش اسب از مانع
jumped پریدن با چتر پرش اسب از مانع
jumps پریدن با چتر پرش اسب از مانع
clearance برداشتن مانع
blank حرکت دادن قایق بطوریکه مانع وزیدن بادروی بادبان سمت باد شود
blankest حرکت دادن قایق بطوریکه مانع وزیدن بادروی بادبان سمت باد شود
hedge مانع
hedged مانع
hedges مانع
band نوار مانع
bands نوار مانع
constraint مانع
select خط تجزا روی یک قطعه که در صورت وجود سیگنال مانع از کار کردن آن میشود.
selected خط تجزا روی یک قطعه که در صورت وجود سیگنال مانع از کار کردن آن میشود.
selects خط تجزا روی یک قطعه که در صورت وجود سیگنال مانع از کار کردن آن میشود.
protection مانع کپی گرفتن شدن
protection عملی که مانع کپی گرفتن از دادههای محرمانه افراد بدون اجازه میشود.
nip مانع رشدونموشدن ببادانتقادگرفتن
nipped مانع رشدونموشدن ببادانتقادگرفتن
nips مانع رشدونموشدن ببادانتقادگرفتن
handicap مانع
handicaps مانع
scotch مانع غلتیدن شدن مردد بودن
scotched مانع غلتیدن شدن مردد بودن
scotches مانع غلتیدن شدن مردد بودن
scotching مانع غلتیدن شدن مردد بودن
blind هرچیزی که مانع عبورنور شود
blinded هرچیزی که مانع عبورنور شود
blinds هرچیزی که مانع عبورنور شود
read بیت مشخصات فایل که وقتی تنظیم شود. مانع نوشتن داده جدید روی فایل یا ویرایش محتوای آن میشود
reads بیت مشخصات فایل که وقتی تنظیم شود. مانع نوشتن داده جدید روی فایل یا ویرایش محتوای آن میشود
hitch مانع محظور
hitched مانع محظور
hitches مانع محظور
hitching مانع محظور
polarized اتصال لبه که یک سوراخ یا کلید دارد که مانع از نصب آن به صورت برعکس میشود
balk مانع
balked مانع
balking مانع
balks مانع
baulked مانع
baulking مانع
baulks مانع
shield مانع شدن
shield مانع
shields مانع شدن
shields مانع
resist مانع شدن
resisted مانع شدن
resisting مانع شدن
resists مانع شدن
bar مانع شدن
bar مانع
bar مانع نوشگاه
bar چوب افقی بالای مانع
bars مانع شدن
bars مانع
bars مانع نوشگاه
bars چوب افقی بالای مانع
trapped زمینی که دارای محدوده یاتلههای ماسهای بصورت مانع باشد
obstacle مانع
dam سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dammed سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
damming سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dams سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
restraint مانع
restraint مانع قید
restraints مانع
restraints مانع قید
impervious مانع دخول
keel خنک کردن مانع سررفتن دیگ شدن
keels خنک کردن مانع سررفتن دیگ شدن
Other Matches
hedgehogs مانع جوجه تیغی شکل نوعی جنگ افزارضد زیردریایی یا مانع ضدزیردریایی
hedgehog مانع جوجه تیغی شکل نوعی جنگ افزارضد زیردریایی یا مانع ضدزیردریایی
crest clearing محوطه تامین بالای مانع حاشیه امنیت بالای مانع
ocant altitude ارتفاع خارج از حدود مانع ارتفاع بالای مانع
obstructor وسیله مانع تخریب مین مانع ضد اکتشاف مین
pull-back مانع
pull-backs مانع
pull back مانع
hindrance مانع
hindrances مانع
barriers مانع
massifs مانع
dead lock مانع
degage بی مانع
impeditive مانع
masking مانع
crests مانع
cresting مانع
crest مانع
impedimental مانع
impedient مانع
dike مانع
blocks مانع
blocked مانع
hold back مانع
block مانع
hinder مانع
clog مانع
repellents مانع
repellent مانع
impediments مانع
impediment مانع
swimmingly بی مانع
hurdles دو با مانع
drawbacks مانع
drawback مانع
hindered مانع
hindering مانع
hinders مانع
snags مانع
snagging مانع
snag مانع
encumbrance مانع
encumbrances مانع
preventive مانع
barricades مانع
barricading مانع
stumbling blocks مانع
stumbling block مانع
shackling مانع
shackles مانع
shackled مانع
shackle مانع
curtains مانع
barricaded مانع
barricade مانع
clogged مانع
hurdles مانع
hurdle دو با مانع
clogs مانع
hurdle مانع
interference مانع
barrier مانع
strait jacket مانع
strait jackets مانع
set back مانع
preventor مانع
in the way مانع
massif مانع
obstaele مانع
stockade ایجاد مانع
hinders مانع شدن
stockades ایجاد مانع
sound barrier مانع صوتی
obstructive <adj.> مانع آفرین
hold-ups مانع شدن
hold-up مانع شدن
withholding مانع شدن
withhold مانع شدن
withheld مانع شدن
obstructs مانع شدن
obstructing مانع شدن
obstructed مانع شدن
obstruct مانع شدن
hindering مانع شدن
hindered مانع شدن
withholds مانع شدن
rein مانع شدن
exclude مانع شدن
hold up مانع شدن
prevents مانع شدن
preventing مانع شدن
prevented مانع شدن
prevent مانع شدن
antitank obstacle مانع ضد تانک
blocs مانع ورادع
bloc مانع ورادع
crimps مانع چروکیدن
crimped مانع چروکیدن
crimp مانع چروکیدن
excludes مانع شدن
hinder مانع شدن
obstructiveness مانع آفرینی
obstructively بطور مانع
incumber مانع شدن
in the road مانع راه
imperviable مانع ازدخول
protective barrier مانع حمایتی
restrainer مانع شونده
hurdler دونده دو با مانع
sear stop مانع چخماق
high hurle مانع بلند
gelandesprung پرش از مانع
intromit مانع شدن
estopel مانع ادعا
estop مانع شدن
emcumber مانع شدن
dike دیوار مانع
inhibiter مانع شونده
inhibitor مانع شونده
obturate مانع شدن
obstacle sense حس مانع یابی
overslaugh مانع شدن
natural obstacle مانع طبیعی
letted مانع شدن
legitimate excuse مانع مشروع
legal impediment مانع مشروع
legal impediment مانع قانونی
keep back مانع شدن
keep away مانع شدن
paratonic مانع رشد
preclusion ایجاد مانع
intermediate hurdle مانع متوسط
deobstruent رد کننده مانع یا سد
defilade حفاظ مانع
water tight مانع دخول اب
color line مانع نژادی
A hurdle race . مسابقه دو با مانع
crested مانع دید
repressive مانع شونده
deterrents مانع شونده
deterrent مانع شونده
water jump مانع ابی
visual obstruction مانع دید
thumbpiece مانع چوبی
covering barrier مانع پوششی
covering barrier مانع پوشاننده
to keep back مانع شدن
to put off مانع شدن
to stand in the way of مانع شدن
class barrier مانع طبقهای
trade barrier مانع تجارت
trade barrier مانع تجارتی
bulletproof ضد یا مانع گلوله
beach obstacle مانع ساحلی
barbette مانع برج
antisubmarine barrier مانع ضد زیردریایی
acinetic مانع حرکت
embargoes مانع محظور
brake عایق مانع
stymie مانع شدن
masks مانع پوشاندن
fettered قید مانع
fettering قید مانع
fetters قید مانع
impede مانع شدن
impeded مانع شدن
impedes مانع شدن
braked عایق مانع
brakes عایق مانع
embargo مانع محظور
inhibits مانع شدن
inhibit مانع شدن
blocks مانع شدن
stay مانع عصاء
blocked مانع شدن
legitimates مانع مشروع
watertight مانع دخول اب
block مانع شدن
stymies مانع شدن
stymieing مانع شدن
stayed مانع عصاء
mask مانع پوشاندن
stymied مانع شدن
braking عایق مانع
revoke مانع شدن
debars مانع شدن
revoked مانع شدن
legitimated مانع مشروع
debarring مانع شدن
legitimate مانع مشروع
debarred مانع شدن
revokes مانع شدن
revoking مانع شدن
obstructions مانع عایق
legitimating مانع مشروع
obstruction ایجاد مانع
obstruction مانع شدن
debar مانع شدن
obstruction مانع عایق
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com