English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
to take for gospel مانندکلام خدادانستن مانندحرف پیغمبر راست دانستن
Other Matches
divinize پرستیدن خدادانستن
sibilate مانندحرف " س " تلفظ کردن
dexiotropous واقع در طرف راست بکار برندهء دست راست راست دست
dexiotropic واقع در طرف راست بکار برندهء دست راست راست دست
prophet پیغمبر
by g به پیغمبر
seeress پیغمبر زن
pseudo prophet پیغمبر دروغی
pseudo prophet پیغمبر نما
noah نوح پیغمبر
jonah یونس پیغمبر
seers غیبگو پیغمبر
seer غیبگو پیغمبر
god's messenger رسول خدا پیغمبر
levi لاوی فرزند یعقوب پیغمبر
joshua یوشع بن نون پیغمبر اسرائیل
attention to port احترام به سمت چپ یا راست کشتی افراد نظر به راست یاچپ ناو
shem سام فرزند بزرگ نوح پیغمبر
The main road bears to the right. این جاده اصلی به کمی راست [مورب در سمت راست] ادامه دارد.
jonathan یوناتان فرزند شائول و دوست داود پیغمبر
bi directional چاپگری که میتواند حروف را از چپ به راست و از راست به چپ با توجه به حرکت نوک به جلو و عقب روی صفحه چاپ کند.
To lead an idle life. راست راست راه رفتن ( ول بیکار )
one two ضربههای چپ و راست ضربه چپ با هوک راست
orthotropous دارای تخمک راست راست اسه
plain dealing معامله راست حسینی راست باز
off خارج از محدوده مدافع خط مربوط به سمت راست زمین کریکت سمت راست اسب مسیر خیس و کندکننده سرعت
half face نیم به راست راست یانیم به چپ چپ
columnleft فرمان ستون به چپ چپ یا به راست راست
underhook گرفتن سر حریف با دست راست دست چپ زیر بازوی راست حریف قلاب و با حرکت قدرتی حریف را از بغل به روی تشک پرت کردن
side step فرمان یک قدم به چپ یا به راست برداشتن یک قدم به چپ یا به راست
right justify هم تراز کردن از راست تنظیم کردن از راست
guide left فرمان نفر راهنما به راست یابه چپ فرمان نفر هادی به راست یا چپ
conned دانستن
learns دانستن
deprecates بد دانستن
con دانستن
learn دانستن
aimed : دانستن
aims : دانستن
deprecate بد دانستن
to d. of بد دانستن
know دانستن
knows دانستن
deprecated بد دانستن
learnt دانستن
aim : دانستن
conning دانستن
cognize دانستن
receive as دانستن
damm بد دانستن
adjudge دانستن
cons دانستن
put down as دانستن
make much of مهم دانستن
knowledge of a language دانستن زبانی
to d. a pratice کاریرا بد دانستن
to consider as agood a شگون دانستن
to reproach an act کاری را بد دانستن
superannuate متروکه دانستن
mislike بد دانستن انزجار
wit دانستن اموختن
to deesm a مقتضی دانستن
intitle مستحق دانستن
wits دانستن اموختن
exteriorize فاهری دانستن
to take for granted مسلم دانستن
foreknow از پیش دانستن
consubstantiate هم جنس دانستن
illegalize غیرقانونی دانستن
have دانستن خوردن
having دانستن خوردن
to make a point of ضروری دانستن
to know for certain یقین دانستن
to fancy oneself خودراکسی دانستن
trivializing بی اهمیت دانستن
to deesm a صلاح دانستن
faults مقصر دانستن
faulted مقصر دانستن
abominates مکروه دانستن
abominating مکروه دانستن
trivialised بی اهمیت دانستن
trivialises بی اهمیت دانستن
trivialising بی اهمیت دانستن
trivialize بی اهمیت دانستن
trivialized بی اهمیت دانستن
trivializes بی اهمیت دانستن
required لازم دانستن
foresee از پیش دانستن
foresees از پیش دانستن
abominated مکروه دانستن
abominate مکروه دانستن
allows روا دانستن
fault مقصر دانستن
ignoring بی اساس دانستن
knowable قابل دانستن
aver بحق دانستن
averred بحق دانستن
averring بحق دانستن
avers بحق دانستن
requiring لازم دانستن
requires لازم دانستن
allow روا دانستن
allowing روا دانستن
require لازم دانستن
blaming مقصر دانستن
postulates لازم دانستن
ignores بی اساس دانستن
deified خدا دانستن
ignored بی اساس دانستن
postulated لازم دانستن
blame مقصر دانستن
blamed مقصر دانستن
blames مقصر دانستن
deifying خدا دانستن
postulating لازم دانستن
deify خدا دانستن
deifies خدا دانستن
ignore بی اساس دانستن
postulate لازم دانستن
half left فرمان نیم به چپ چپ یا نیم به راست راست
superannuate بازنشسته دانستن یاشدن
ascribes اسناد دادن دانستن
i reckon one wise کسی را خردمند دانستن
sanctioning دارای مجوزقانونی دانستن
sanctions دارای مجوزقانونی دانستن
loth بیزار بودن از بد دانستن
sanctioned دارای مجوزقانونی دانستن
ascribe اسناد دادن دانستن
adjudged مقرر داشتن دانستن
sanction دارای مجوزقانونی دانستن
adjudges مقرر داشتن دانستن
to rule out رد کردن بی ربط دانستن
adjudging مقرر داشتن دانستن
hypostatize or size ذات جدا دانستن
to take with a grain of salt اغراق امیز دانستن
entitle حق دادن مستحق دانستن
account تخمین زدن دانستن
to rule out غیر قابل دانستن
to exclude something [as something] چیزی را بی ربط دانستن
ascribed اسناد دادن دانستن
to rule something out چیزی را بی ربط دانستن
ascribing اسناد دادن دانستن
entitles حق دادن مستحق دانستن
entitling حق دادن مستحق دانستن
To know the tricds of the trade . To know the ropes . To know ones stuff. فوت وفن کاری را دانستن
to have something چیزی را مال خود دانستن
disqualifying فاقد شرایط لازم دانستن
to have something at one's disposal چیزی را مال خود دانستن
To appreciate something ( some one ) . قدر چیزی ( کسی ) را دانستن
to call something your own چیزی را از خود دانستن [شاعرانه]
justifying تصدیق کردن ذیحق دانستن
justify تصدیق کردن ذیحق دانستن
justifies تصدیق کردن ذیحق دانستن
disqualify فاقد شرایط لازم دانستن
disqualifies فاقد شرایط لازم دانستن
attaint مقصر دانستن محروم کردن
inculpate تهمت زدن به مقصر دانستن
intitule لقب دادن مستحق دانستن
to exclude something [as something] چیزی را غیر قابل دانستن
wist دانستن گذشته فعل wit
deprecate قبیح دانستن ناراضی بودن از
to give priority to پیشی دادن به مقدم دانستن بر
deprecated قبیح دانستن ناراضی بودن از
deprecates قبیح دانستن ناراضی بودن از
to rule something out چیزی را غیر قابل دانستن
disqualified فاقد شرایط لازم دانستن
esteem لایق دانستن محترم شمردم
put the question مذاکرات را کافی دانستن ورای گرفتن
presume مسلم دانستن احتمال کلی دادن
presumed مسلم دانستن احتمال کلی دادن
presumes مسلم دانستن احتمال کلی دادن
To know it backwards. مطلبی رافوت آب بودن (خوب دانستن )
To value somebodys acvice . قدر پند ونصیحت کسی را دانستن
to lay the blame on someone تقصیر رابگردن کسی گذاشتن کسیرامسئول دانستن
cry down چیزی را غیر قانونی دانستن متوقف ساختن
daemon در سیستم unix برنامهای که کارش را بدون دانستن کاربر خودکار انجام میدهد
dextrogyrous راست بر
right footed راست پا
rectilineal راست خط
right turn به راست راست
freehearted رک و راست
plain dealing راست
vertical beam راست رو
upright راست
blankly سر راست
true راست
dextrorotatory راست بر
truer راست
truest راست
plain spoken یر راست
apeak راست
bee line خط راست
beeline خط راست
forthrights سر راست
right face به راست راست
right back بک راست
bolt upright راست
wooden راست
plumply سر راست
vertically راست
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com