English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (15 milliseconds)
English Persian
similarities مانند بودن همگونگی
similarity مانند بودن همگونگی
Other Matches
corresponds بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
corresponded بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
correspond بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
simulates مانند بودن
simulating مانند بودن
resembling مانند بودن
resembles مانند بودن
simulate مانند بودن
like بودن مانند
liked بودن مانند
likes بودن مانند
to look alike مانند هم بودن
to look like مانند بودن
resemble مانند بودن
resembled مانند بودن
to correspond to مانند [مشابه] بودن
to look like the real thing مانند چیزی واقعی بودن
parallels برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallelling برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
paralleling برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallel برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
paralleled برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallelled برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
bushbaby گونههای نخستیان میمون مانند جنگلهای حارهی افریقا از تیرهی Galagidae که شبگرد هستند و چشمان درشت و دم پرپشت و جارو مانند دارند
bushbabies گونههای نخستیان میمون مانند جنگلهای حارهی افریقا از تیرهی Galagidae که شبگرد هستند و چشمان درشت و دم پرپشت و جارو مانند دارند
fossiliferous فسیل مانند سنگواره مانند
lamellate لایه مانند ورقه مانند
adjustable wheel چرخ تنظیم پذیر [مانند بلندی] [چرخ تطبیق پذیر] [مانند نوع جاده]
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person . مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
peregrinate سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
contain در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contained در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contains در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to have short views د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
outnumbers از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumber از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbering از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbered از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
up to it/the job <idiom> مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
to be in one's right mind دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
to mind مراقب بودن [مواظب بودن] [احتیاط کردن]
fits شایسته بودن برای مناسب بودن
belong مال کسی بودن وابسته بودن
To be on top of ones job . بر کار سوار بودن ( مسلط بودن )
to be hard put to it درسختی وتنگی بودن درزحمت بودن
reasonableness موجه بودن عادلانه یا مناسب بودن
lurks در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
validity of the credit معتبر بودن یا پادار بودن اعتبار
belongs مال کسی بودن وابسته بودن
belonged مال کسی بودن وابسته بودن
fittest شایسته بودن برای مناسب بودن
fit شایسته بودن برای مناسب بودن
lurk در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurked در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurking در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
look out منتظر بودن گوش به زنگ بودن
to be in a habit دارای خویاعادتی بودن دچارخویاعادتی بودن
to look out اماده بودن گوش بزنگ بودن
monitored رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitor رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitors رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
consisted شامل بودن عبارت بودن از
abut مماس بودن مجاور بودن
have مالک بودن ناگزیر بودن
having مالک بودن ناگزیر بودن
inhere جبلی بودن ماندگار بودن
conditionality شرطی بودن مشروط بودن
urgency فوتی بودن اضطراری بودن
appertaining مربوط بودن متعلق بودن
on guard مراقب بودن نگهبان بودن
pend معوق بودن بی تکلیف بودن
governed نافذ بودن نافر بودن بر
governs نافذ بودن نافر بودن بر
consisting شامل بودن عبارت بودن از
wanted فاقد بودن محتاج بودن
consist شامل بودن عبارت بودن از
moon سرگردان بودن اواره بودن
moons سرگردان بودن اواره بودن
appertains مربوط بودن متعلق بودن
look for منتظر بودن درجستجو بودن
govern نافذ بودن نافر بودن بر
appertained مربوط بودن متعلق بودن
appertain مربوط بودن متعلق بودن
discord ناجور بودن ناسازگار بودن
consists شامل بودن عبارت بودن از
include شامل بودن متضمن بودن
owe مدیون بودن مرهون بودن
to be due مقرر بودن [موعد بودن]
agree متفق بودن همرای بودن
agrees متفق بودن همرای بودن
depend مربوط بودن منوط بودن
slouching خمیده بودن اویخته بودن
depended مربوط بودن منوط بودن
disagrees مخالف بودن ناسازگار بودن
slouches خمیده بودن اویخته بودن
slouched خمیده بودن اویخته بودن
ablest لایق بودن مناسب بودن
want فاقد بودن محتاج بودن
includes شامل بودن متضمن بودن
abler لایق بودن مناسب بودن
disagreed مخالف بودن ناسازگار بودن
owes مدیون بودن مرهون بودن
owed مدیون بودن مرهون بودن
slouch خمیده بودن اویخته بودن
depends مربوط بودن منوط بودن
reside ساکن بودن مقیم بودن
abuts مماس بودن مجاور بودن
abutted مماس بودن مجاور بودن
precedes جلوتر بودن از اسبق بودن بر
stravage سرگردان بودن بی هدف بودن
haze گرفته بودن مغموم بودن
agreeing متفق بودن همرای بودن
to stand for نامزد بودن هواخواه بودن
precede جلوتر بودن از اسبق بودن بر
stravaig سرگردان بودن بی هدف بودن
pertained مربوط بودن متعلق بودن
pertain مربوط بودن متعلق بودن
disagreeing مخالف بودن ناسازگار بودن
disagree مخالف بودن ناسازگار بودن
pertains مربوط بودن متعلق بودن
resided ساکن بودن مقیم بودن
resides ساکن بودن مقیم بودن
Being a junior clerk is a far cry from being a manager . کارمند عادی بودن کجا و رئیس بودن کجا
to concern something مربوط بودن [شدن] به چیزی [ربط داشتن به چیزی] [بابت چیزی بودن]
stand بودن واقع بودن
interdepend بهم موکول بودن مربوط بهم بودن
profiteer استفاده چی بودن اهل استفاده زیاد بودن
profiteers استفاده چی بودن اهل استفاده زیاد بودن
blotchy لک مانند
penniform پر مانند
womanlike زن مانند
without an e. بی مانند
lambdoid مانند
plumelike پر مانند
uniquely بی مانند
thready نخ مانند
unequalled بی مانند
pipelike نی مانند
encephaloid مخ مانند
etc و مانند آن
inapproachable بی مانند
analog مانند
threadlike نخ مانند
liplike لب مانند
unparalleled بی مانند
arundinaceous نی مانند
vide مانند
goatish بز مانند
foggy مانند مه
foggiest مانند مه
myrtle formed اس مانند
argillaceous رس مانند
argillaceous گل مانند
gypsiferous گچ مانند
unequaled بی مانند
capitate مانند سر
impish جن مانند
mammilary مانند
aquiform اب مانند
mammilliform مانند
capillaceous مانند نخ
foggier مانند مه
analogue مانند
near مانند
tough پی مانند
as مانند
icily یخ مانند
unprecedentedly بی مانند
unprecedented بی مانند
inimitable بی مانند
simulant مانند
tougher پی مانند
incomparable بی مانند
toughest پی مانند
near- مانند
similiar مانند
analogues مانند
filiform نخ مانند
nears مانند
nearing مانند
anthoid گل مانند
nearest مانند
frothy کف مانند
nearer مانند
castellated دژ مانند
analogous مانند
neared مانند
reedier نی مانند
after the example of مانند
floriform گل مانند
plumose پر مانند
fluty نی مانند
unique بی مانند
fulidal اب مانند
and so on و مانند ان
etcetera و مانند ان
similar مانند
feathery پر مانند
unapproachable بی مانند
reedy نی مانند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com