English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (11 milliseconds)
English Persian
gnaw مانند موش جویدن ساییدن
gnawed مانند موش جویدن ساییدن
gnaws مانند موش جویدن ساییدن
Other Matches
chew جویدن
champs جویدن
chewed جویدن
chews جویدن
champ جویدن
masticate جویدن
masticates جویدن
manducate جویدن
masticating جویدن
chewing جویدن
champing جویدن
mastication جویدن
munch جویدن
munched جویدن
munches جویدن
munching جویدن
chaw جویدن
champed جویدن
masticated جویدن
chomped صدای جویدن
champs عمل جویدن
chomped با صدا جویدن
chomp صدای جویدن
chomp با صدا جویدن
champing عمل جویدن
champ عمل جویدن
champed عمل جویدن
masticatory وابسته به جویدن
gummed با لثه جویدن
gumming با لثه جویدن
chomps با صدا جویدن
gums با لثه جویدن
chomping صدای جویدن
chomps صدای جویدن
the act of chewing کاریاعمل جویدن
chomping با صدا جویدن
gum با لثه جویدن
frets جویدن مجروح کردن
too tough غیر قابل جویدن
fret جویدن مجروح کردن
ruminating اندیشه کردن دوباره جویدن
ruminates اندیشه کردن دوباره جویدن
ruminated اندیشه کردن دوباره جویدن
ruminate اندیشه کردن دوباره جویدن
masseter ماهیچه مخصوص جویدن عضله مضغ
grind ساییدن
scuff ساییدن
work in <idiom> ساییدن
to eat into ساییدن
corrade ساییدن
abrade ساییدن
grit ساییدن
gritted ساییدن
wear away ساییدن
to wear away ساییدن
grates ساییدن
grated ساییدن
grate ساییدن
to wear down ساییدن
gritting ساییدن
to wear off ساییدن
triturate ساییدن
scuffed ساییدن
wears ساییدن
fray ساییدن
frayed ساییدن
frays ساییدن
abrasion ساییدن
rub ساییدن
rubbed ساییدن
rubs ساییدن
swab ساییدن
swabs ساییدن
wear ساییدن
grinding ساییدن
grinds ساییدن
pulverizes ساییدن
pulverises ساییدن
rub out ساییدن
pulverised ساییدن
scuffs ساییدن
pulverising ساییدن
pulverize ساییدن
pulverized ساییدن
scuffing ساییدن
grind internally داخل را ساییدن
gnashes بهم ساییدن
chafing خراشیدن ساییدن
bruise زدن ساییدن
chafes خراشیدن ساییدن
chafe خراشیدن ساییدن
gnashing بهم ساییدن
bruised زدن ساییدن
bruises زدن ساییدن
bruising زدن ساییدن
gnashed بهم ساییدن
gnash بهم ساییدن
eroded ساییدن فاسدکردن
to milk the ram اب در هاون ساییدن
erodes ساییدن فاسدکردن
eroding ساییدن فاسدکردن
abrasions ساییدن خراشیدگی
erode ساییدن فاسدکردن
abrade سنگ ساییدن
grind cylindrical گرد ساییدن
to bite a file اب درهاون ساییدن
bushbaby گونههای نخستیان میمون مانند جنگلهای حارهی افریقا از تیرهی Galagidae که شبگرد هستند و چشمان درشت و دم پرپشت و جارو مانند دارند
bushbabies گونههای نخستیان میمون مانند جنگلهای حارهی افریقا از تیرهی Galagidae که شبگرد هستند و چشمان درشت و دم پرپشت و جارو مانند دارند
gall ساییدن پوست بردن از
grind ساییدن اذیت کردن
to wear out ساییدن یاساییده شدن
grinds ساییدن اذیت کردن
galls ساییدن پوست بردن از
filed ساییدن پرداخت کردن
levigate نرم کردن ساییدن
file ساییدن پرداخت کردن
to carry water in a sieve ساییدن مگس درهوارگ زدن
to grind the teeth دندان بهم ساییدن یافشردن
pulverizator اسباب جهت ساییدن یا گردکردن چیزی
fossiliferous فسیل مانند سنگواره مانند
lamellate لایه مانند ورقه مانند
scraped باکهنه یاچیزی ساییدن یا پاک کردن تراشیدن
scrape باکهنه یاچیزی ساییدن یا پاک کردن تراشیدن
scraping باکهنه یاچیزی ساییدن یا پاک کردن تراشیدن
scrapes باکهنه یاچیزی ساییدن یا پاک کردن تراشیدن
muller سنگی که برای ساییدن دارو یا رنگ بکار میبرند
adjustable wheel چرخ تنظیم پذیر [مانند بلندی] [چرخ تطبیق پذیر] [مانند نوع جاده]
as مانند
filiform نخ مانند
neared مانند
near- مانند
icily یخ مانند
near مانند
impish جن مانند
foggier مانند مه
nearer مانند
womanlike زن مانند
without an e. بی مانند
fluty نی مانند
reedier نی مانند
reediest نی مانند
reedy نی مانند
nearest مانند
floriform گل مانند
tendinous بی مانند
similiar مانند
nears مانند
similar مانند
nearing مانند
aquiform اب مانند
analogue مانند
string نخ مانند
unequaled بی مانند
etcetera و مانند ان
mammilary مانند
argillaceous گل مانند
argillaceous رس مانند
myrtle formed اس مانند
arundinaceous نی مانند
unparalleled بی مانند
unequalled بی مانند
analogues مانند
liplike لب مانند
capillaceous مانند نخ
simulant مانند
after the example of مانند
foggy مانند مه
foggiest مانند مه
encephaloid مخ مانند
lambdoid مانند
and so on و مانند ان
analog مانند
uniquely بی مانند
unique بی مانند
capitate مانند سر
anthoid گل مانند
gypsiferous گچ مانند
penniform پر مانند
threadlike نخ مانند
incomparable بی مانند
feathery پر مانند
analogous مانند
plumelike پر مانند
castellated دژ مانند
mammilliform مانند
plumose پر مانند
etc و مانند آن
frothy کف مانند
inapproachable بی مانند
pipelike نی مانند
fulidal اب مانند
unprecedented بی مانند
inimitable بی مانند
tough پی مانند
unapproachable بی مانند
thready نخ مانند
toughest پی مانند
goatish بز مانند
unprecedentedly بی مانند
tougher پی مانند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com