English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
manege مانژ میدان تربیت اسب یاسوارکاری
Other Matches
serpentine سواری در طول مانژ با یک رشته پیچ و خمهادر سمت مخالف
well-bred با تربیت تربیت شده
compound wound generator ژنراتوری که هم دارای میدان موازی و هم میدان سری میباشد
grenade court میدان تیر یا میدان اموزش پرتاب نارنجک
high intensity magnetic field میدان مغناطیسی شدت میدان بزرگ
lenz' law جریان القاء شده در یک مدار که نسبت به یک میدان مغناطیسی دارای حرکت نسبی است میدانی در جهت مخالف میدان اصلی بوجودمی اورد
battlefield recovery اخراجات میدان رزم اخراجات میدان نبرد جمع اوری وسایل از کار افتاده رزمی
closure minefield میدان مین سد کننده حرکت میدان مین ممانعتی دریایی
coursed میدان تیر میدان
courses میدان تیر میدان
course میدان تیر میدان
pedagogy تربیت
education تربیت
cultivation تربیت
manner تربیت
true bred با تربیت
well bred با تربیت
gentry تربیت
uncivil بی تربیت
uncivilly بی تربیت
unmannerly بی تربیت
unpolished بی تربیت
nurture تربیت
grosser بی تربیت
grossed بی تربیت
gross بی تربیت
upbringing تربیت
grossing بی تربیت
mannerless بی تربیت
ill-bred بی تربیت
barbarous بی تربیت
nurturing تربیت
nurtures تربیت
nurtured تربیت
grossest بی تربیت
mannerliness تربیت
impolite بی تربیت
blowzed بی تربیت
ill bred بی تربیت
bearish بی تربیت
ill mannered بی تربیت
low bred بی تربیت
caddish بی تربیت
lowbred بی تربیت
genteelness تربیت
gentrice تربیت
chuff بی تربیت
half bred بی تربیت
churl بی تربیت
gentlest با تربیت
grosses بی تربیت
good breeding تربیت
randy بی تربیت
gentle با تربیت
gentler با تربیت
genteely از روی تربیت
rears تربیت کردن
rearing تربیت کردن
fish culture تربیت ماهی
train تربیت کردن
trained تربیت کردن
trains تربیت کردن
carl ادم بی تربیت
an a woman زن تربیت شده
made تربیت شده
genteel تربیت شده
reared تربیت کردن
rear تربیت کردن
teacher training تربیت معلم
steerage اداره تربیت
rudesby ادم بی تربیت
accomplished تربیت شده
reeducation تربیت مجدد
educate تربیت کردن
educates تربیت کردن
boor ادم بی تربیت
boors ادم بی تربیت
education تعلیم و تربیت
physical education تربیت بدنی
hoyden روستایی بی تربیت
educative تربیت امیز
undisiplined تربیت نشده
cultured تربیت شده
trainable تربیت پذیر
to bring up تربیت کردن
cad ادم بی تربیت
cads ادم بی تربیت
educating تربیت کردن
educate تربیت کردن
teach تربیت کردن
instruct تربیت کردن
school تربیت اسب
abets تربیت کردن
abet تربیت کردن
schooling تربیت اسب
schools تربیت اسب
abetting تربیت کردن
train [teach] تربیت کردن
abetted تربیت کردن
give lessons تربیت کردن
zootechnical وابسته به فن تربیت حیوانات
schools تادیب یا تربیت کردن
ineducable غیر قابل تربیت
disciplinary تادیبی وابسته به تربیت
housebroken حیوان تربیت شده
underbred نااصل زاده بی تربیت
culture of bees پرورش یا تربیت زنبور
correctional institution کانون اصلاح و تربیت
manege محل تربیت اسب
educationally از راه تعلیم و تربیت
aviculture تربیت مرغ مرغداری
computer based training تربیت مبتنی بر کامپیوتر
school تادیب یا تربیت کردن
motor education تعلیم و تربیت حرکتی
civility نجابت ورفتار خوب تربیت
ill bred غیر متمدن بد تربیت شده
carle شخص پست ادم بی تربیت
gentry مردمان محترم و با تربیت اصالت
reclaim animal حیوانات وحشی تربیت شده
highbred دارای تربیت یانجابت خانوادگی
trainable mentally retarded عقب مانده ذهنی تربیت پذیر
thorough paced بهمه جور قدم تربیت شده
wcce کنفرانس جهانی کامپیوترها در تعلیم و تربیت
zootechnics روش تربیت ورام کردن جانوران
zootechny روش تربیت و رام کردن جانوران
hasty breaching نفوذ تعجیلی در میدان مین عبور تعجیلی از میدان مین رخنه تعجیلی
the churach built him up کلیسا اورا تربیت یا تهذیب اخلاق کرد
falconry تربیت و شکار با قوش وشاهین و باز و عقاب
water dog سگ تربیت شده برای اوردن مرغ ابی
espalir چوب بندی جهت تربیت نهال میوه
espalier چوب بندی برای تربیت نهال میوه
zootechnician کارشناس تربیت حیوانات ویژه گر اهلی کردن جانوران
dressage حرکات زیبا و شیرین کاری اسبهای تربیت شده
coach dog یکجورسگ که برای رفتن دنبال درشکه تربیت میکنند
halterbreak کره اسب را برای پرش ازروی کمند تربیت کردن
probation کاراموزی به سر بردن محکومین جوان در مراکز اموزش مخصوص کانون اصلاح و تربیت
reeducate دوباره تربیت و هدایت کردن دوباره اموزش دادن
reached میدان
reaches میدان
reach میدان
forums میدان
agora میدان
forum میدان
arenas میدان
ring میدان
arena میدان
field line خط میدان
field میدان
fielded میدان
reaching میدان
line of force خط میدان
line bay میدان خط
fields میدان
sq میدان
plainest میدان
aim میدان
plainer میدان
plain میدان
frontage میدان
trone میدان
aims میدان
aimed میدان
scope میدان
zero field بی میدان
placing میدان
spaces میدان
space میدان
plains میدان
ROUNDABOUT میدان
frontages میدان
place میدان
open space میدان
piazza میدان
domains میدان
domain میدان
plaza میدان
places میدان
field of action میدان اثر
field of application میدان کاربرد
field of attention میدان توجه
field of battle میدان جنگ
field length درازای میدان
field mark نشان میدان
field magnet اهنربای میدان
field [algebraic structure] میدان [ریاضی]
field magnet میدان مغناطیسی
field of battle میدان رزم
The Ferdowsi Square . میدان فردوسی
field range میدان تیرجنگی
field pole قطب میدان
field of vision میدان دید
field of vision میدان بینایی
field of view میدان دید
visual field میدان دید
field of consciousness میدان هشیاری
field of gravity میدان ثقل
effective field میدان موثر
field of force میدان نیرو
electric field میدان الکتریکی
field of fire میدان اتش
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com