English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
grume مایع چسبناک
Other Matches
pascal's law هرگاه فشاری بریک نقطه از مایع وارد شود ان فشار عینا" به تمام نقاط مایع منتقل میشود
l.l.c liquid-liquidchromatography کروماتوگرافی مایع- مایع
liquid liquid chromatography کروماتوگرافی مایع- مایع
gooey چسبناک
viscid چسبناک
viscose چسبناک
sticky چسبناک
adhesive force چسبناک
cohesive چسبناک
goo چسبناک
pasties چسبناک
muculent چسبناک
viscous چسبناک
sizy چسبناک
resinous چسبناک
tacky چسبناک
sticking چسبناک
pasty چسبناک
stick چسبناک
self-adhesive چسبناک
limy چسبناک
dauby چسبناک
inviscid چسبناک
glaireous چسبناک
slabs چسبناک
slab چسبناک
adhesives چسبناک
adhesive چسبناک
cloggy چسبناک
stringy نخ مانند چسبناک
cohesive soil خاک چسبناک
sticky slag شلاکه چسبناک
sticky slag سرباره چسبناک
cohesive soil زمین چسبناک
smeary چرب چسبناک
string چسبناک دراز
jammy چسبناک لوچ
sticky چسبناک کردن
cloggy snow برف چسبناک
thready نازک چسبناک
stick-on چسبنده چسبناک
lime چسبناک کردن اغشتن
limes چسبناک کردن اغشتن
gliadin قسمت چسبناک و لزج گلوتن
sloshes غذای چسبناک مشروب لزج
sloshing غذای چسبناک مشروب لزج
slosh غذای چسبناک مشروب لزج
glairy مثل سفیده تخم مرغ چسبناک
slime چیز چسبناک لجن مال کردن
gley خاک رس چسبناک وخاکستری مایل به ابی
Band-Aids نوار کوچک زخم بندی که لبههای آن چسبناک است
Band-Aid نوار کوچک زخم بندی که لبههای آن چسبناک است
anti icing fluid مایع ضد یخ
liquids مایع
fulidal مایع
fluidal مایع
aneroid بی مایع
liquid مایع
liquid/gas separator مایع
water مایع
steepest مایع
steep مایع
watering مایع
waters مایع
watered مایع
gunk ماده کثیف و چسبناک ماده چرب
liquefaction مایع شدن
liquefied gas گاز مایع
liquid gas گاز مایع
liquescence مایع شدگی
liquid exygen اکسیژن مایع
liquid foundation کرم مایع
water glass شیشه مایع
vitrous humor مایع زجاجیه
liquescent مایع شونده
liquid air هوای مایع
liquefaction تبدیل به مایع
liquefacient مایع کننده
semiliquid نیمه مایع
furfuraldehyde مایع الدئیدی
dissolving <adj.> مایع محلل
developer liquid مایع فهور
deicer مایع ضدیخ
liquid ammonia امونیاک مایع
liquid fuel سوخت مایع
lox اکسیژن مایع
mercury pool tube لامپ مایع
pool cathode tube لامپ مایع
sodium metasilicate شیشه مایع
silicate of soda شیشه مایع
semiliquid مایع چسبنده
pool tube لامپ مایع
semiliquid مایع غلیظ
semifluid نیم مایع
sealing liquid مایع اب بندی
resolvent <adj.> مایع محلل
pool rectifier لامپ مایع
pool cathode کاتد مایع
paraffin oil پارافین مایع
liquified petroleum gas گاز مایع
liquidly بشکل مایع
liquidity index اندیس مایع
soluble glass شیشه مایع
subaqueous زیر مایع
liquid glass شیشه مایع
liquid hydrates مایع هیدراتها
liquid hydrogen هیدروژن مایع
spinal fluid مایع نخاعی
liquid nitrogen نیتروژن مایع
sodium silicate شیشه مایع
liquid oxygen اکسیژن مایع
liquid propellant خرج مایع
liquid propellant سوخت مایع
liquid soap صابون مایع
liquid state حالت مایع
out back چسب مایع
cutback bitumen قیر مایع
solvents مایع محلل
antidim مایع ضد تشکیل مه
glue چسب مایع
sops غذای مایع
fluid مایع متحرک
solvent <adj.> مایع محلل
fluids مایع متحرک
condensation مایع کردن
battery liquid مایع باتری
sop غذای مایع
glueing چسب مایع
cryogenic liquid مایع سرمازا
liquid crystals کریستال مایع
liquid crystal کریستال مایع
anti detonant مایع ضد بدسوزی
gluing چسب مایع
absorption liquid مایع جذب
glues چسب مایع
supercooled liquid مایع ابر سرد
sealing compound مایع درز بند
liquid air هوای مایع شده
soldering fluid مایع لحیم کاری
hypergol مایع قابل اشتعال
fluidization تبدیل به مایع شدن
coolant مایع سرد کننده
eyewash مایع چشم شویی
liquid air container مخزن هوای مایع
coolant مایع داخل رادیاتور
liquid rocket راکت سوخت مایع
dunks در مایع فرو کردن
liquidised بصورت مایع دراوردن
liquidises بصورت مایع دراوردن
liquidising بصورت مایع دراوردن
liquidize بصورت مایع دراوردن
liquified natural gas گاز مایع طبیعی
liquidized بصورت مایع دراوردن
liquidizes بصورت مایع دراوردن
liquidizing بصورت مایع دراوردن
liquid propellant سوخت مایع موشک
liquid propellant خرج پرتاب مایع
condensation مایع کردن گاز
liquid membrance electrode الکترود مایع غشایی
liquid measure مقیاس حجم مایع
slow curing cutback قیر مایع دیرگیر
out back مایع روان شده
coolants مایع سرد کننده
gas liquid chromatography کروماتوگرافی مایع گاز
csf مایع مغزی- نخاعی
electrolyte مایع کار الکترولیت
fluidize تبدیل به مایع کردن
cn solution گازاشک اور مایع
flammable liquid مایع اشتعال پذیر
filtrate مایع زیر صافی
filtrate مایع تصفیه شده
diergolic سوخت مایع ثابت
diergolic خرج مایع پایدار
liquefacient مایع ترشح کننده
gas liquid partitions chromatography کروماتوگرافی گاز- مایع
cerebro spinal fluid مایع مغزی- نخاعی
dunked در مایع فرو کردن
rapid curing cutback قیر مایع زودگیر
dunking در مایع فرو کردن
l.n.g گاز مایع طبیعی
superheated liquid مایع ابر گرم
dunk در مایع فرو کردن
to strain a liquid صاف کردن یک مایع
coolants مایع داخل رادیاتور
liquefiable قابل تبدیل به مایع
electrolytes مایع کار الکترولیت
thief sample نمونه مایع مخزن ناو
regenerative cooling استفاده از سرمای مایع ورودی
reflux جریان برگشت مایع برگردان
soak بوسیله مایع اشباع شدن
liquidate از بین بردن مایع کردن
liquidated از بین بردن مایع کردن
soaks بوسیله مایع اشباع شدن
liquidating از بین بردن مایع کردن
solgel نیمی مایع ونیمی ژلاتینی
liquefying گداختن تبدیل به مایع کردن
spittle مایع مترشحه از غدد بزاقی تف
liquify گداختن تبدیل به مایع کردن
liquefied گداختن تبدیل به مایع کردن
cavitation ایجاد حبابهای داخل یک مایع
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com