Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
semiliquid
مایع چسبنده
Other Matches
cohesive material
مواد چسبنده چسبنده
pascal's law
هرگاه فشاری بریک نقطه از مایع وارد شود ان فشار عینا" به تمام نقاط مایع منتقل میشود
l.l.c
liquid-liquidchromatography کروماتوگرافی مایع- مایع
liquid liquid chromatography
کروماتوگرافی مایع- مایع
agglutinative
چسبنده
sticky
چسبنده
inherent
چسبنده
adnascent
چسبنده
sticking
چسبنده
gummiest
چسبنده
clinging
چسبنده
glutinous
چسبنده
tenacious
چسبنده
viscid
چسبنده
toughest
چسبنده
tougher
چسبنده
tough
چسبنده
gummy
چسبنده
adhesive
چسبنده
gummier
چسبنده
sticktight
چسبنده
adhesives
چسبنده
gooey
چسبنده
adhesive force
نیروی چسبنده
heavy
مسیر پر از گل چسبنده
heavier
مسیر پر از گل چسبنده
heavies
مسیر پر از گل چسبنده
remora
ماهی چسبنده
heaviest
مسیر پر از گل چسبنده
tenaculum
الت چسبنده
tenacious
چسبنده سفت
adhesive wax
موم چسبنده
stick-on
چسبنده چسبناک
hot setting adhesive
چسبنده گرم
coherent materials
مواد چسبنده
bituminous binder
چسبنده قیری
cohesive materials
مواد چسبنده
binding material
مصالح چسبنده
innate
درونی چسبنده
adhesively
بطور چسبنده
sticky charge
خرج چسبنده
goo
ماده چسبنده و لزج
gumbo
گل چسبنده و زیاد در مسیراسبدوانی
binder
چسبان مواد چسبنده
gluten
ماده چسبنده گندم
binders
چسبان مواد چسبنده
library paste
نوعی خمیر چسبنده که ازنشاسته درست میکنند
limpet mines
مین ناو چسب مین چسبنده دریایی
liquid
مایع
liquids
مایع
steep
مایع
steepest
مایع
fluidal
مایع
watering
مایع
liquid/gas separator
مایع
watered
مایع
anti icing fluid
مایع ضد یخ
water
مایع
aneroid
بی مایع
waters
مایع
fulidal
مایع
liquefied gas
گاز مایع
liquefaction
مایع شدن
liquefaction
تبدیل به مایع
liquefacient
مایع کننده
grume
مایع چسبناک
cryogenic liquid
مایع سرمازا
cutback bitumen
قیر مایع
deicer
مایع ضدیخ
developer liquid
مایع فهور
liquid gas
گاز مایع
dissolving
<adj.>
مایع محلل
furfuraldehyde
مایع الدئیدی
liquescence
مایع شدگی
resolvent
<adj.>
مایع محلل
soluble glass
شیشه مایع
sodium silicate
شیشه مایع
sodium metasilicate
شیشه مایع
silicate of soda
شیشه مایع
semiliquid
مایع غلیظ
semiliquid
نیمه مایع
sealing liquid
مایع اب بندی
pool rectifier
لامپ مایع
pool cathode
کاتد مایع
spinal fluid
مایع نخاعی
subaqueous
زیر مایع
out back
چسب مایع
liquid foundation
کرم مایع
water glass
شیشه مایع
vitrous humor
مایع زجاجیه
paraffin oil
پارافین مایع
pool tube
لامپ مایع
liquid nitrogen
نیتروژن مایع
liquid hydrogen
هیدروژن مایع
liquid hydrates
مایع هیدراتها
liquid glass
شیشه مایع
liquid fuel
سوخت مایع
liquid exygen
اکسیژن مایع
liquid ammonia
امونیاک مایع
liquid air
هوای مایع
liquid oxygen
اکسیژن مایع
liquid propellant
خرج مایع
liquid propellant
سوخت مایع
pool cathode tube
لامپ مایع
mercury pool tube
لامپ مایع
lox
اکسیژن مایع
liquified petroleum gas
گاز مایع
liquidly
بشکل مایع
liquidity index
اندیس مایع
liquid state
حالت مایع
semifluid
نیم مایع
liquid soap
صابون مایع
liquescent
مایع شونده
battery liquid
مایع باتری
antidim
مایع ضد تشکیل مه
glue
چسب مایع
anti detonant
مایع ضد بدسوزی
absorption liquid
مایع جذب
fluid
مایع متحرک
fluids
مایع متحرک
solvent
<adj.>
مایع محلل
glueing
چسب مایع
glues
چسب مایع
gluing
چسب مایع
liquid crystals
کریستال مایع
condensation
مایع کردن
sop
غذای مایع
sops
غذای مایع
liquid crystal
کریستال مایع
solvents
مایع محلل
liquid propellant
خرج پرتاب مایع
liquidising
بصورت مایع دراوردن
liquidised
بصورت مایع دراوردن
liquid propellant
سوخت مایع موشک
liquidises
بصورت مایع دراوردن
liquid membrance electrode
الکترود مایع غشایی
liquefiable
قابل تبدیل به مایع
diergolic
خرج مایع پایدار
liquid air
هوای مایع شده
condensation
مایع کردن گاز
liquid air container
مخزن هوای مایع
liquidizing
بصورت مایع دراوردن
liquidizes
بصورت مایع دراوردن
liquidized
بصورت مایع دراوردن
liquidize
بصورت مایع دراوردن
liquid measure
مقیاس حجم مایع
liquid rocket
راکت سوخت مایع
dunking
در مایع فرو کردن
electrolyte
مایع کار الکترولیت
electrolytes
مایع کار الکترولیت
to strain a liquid
صاف کردن یک مایع
superheated liquid
مایع ابر گرم
supercooled liquid
مایع ابر سرد
dunk
در مایع فرو کردن
soldering fluid
مایع لحیم کاری
slow curing cutback
قیر مایع دیرگیر
dunked
در مایع فرو کردن
dunks
در مایع فرو کردن
eyewash
مایع چشم شویی
rapid curing cutback
قیر مایع زودگیر
sealing compound
مایع درز بند
liquified natural gas
گاز مایع طبیعی
out back
مایع روان شده
coolant
مایع سرد کننده
coolant
مایع داخل رادیاتور
cerebro spinal fluid
مایع مغزی- نخاعی
gas liquid chromatography
کروماتوگرافی مایع گاز
hypergol
مایع قابل اشتعال
diergolic
سوخت مایع ثابت
gas liquid partitions chromatography
کروماتوگرافی گاز- مایع
csf
مایع مغزی- نخاعی
filtrate
مایع زیر صافی
flammable liquid
مایع اشتعال پذیر
filtrate
مایع تصفیه شده
fluidization
تبدیل به مایع شدن
cn solution
گازاشک اور مایع
fluidize
تبدیل به مایع کردن
coolants
مایع داخل رادیاتور
l.n.g
گاز مایع طبیعی
coolants
مایع سرد کننده
liquefacient
مایع ترشح کننده
liquidates
از بین بردن مایع کردن
liquefies
گداختن تبدیل به مایع کردن
regenerative cooling
استفاده از سرمای مایع ورودی
liquidating
از بین بردن مایع کردن
reflux
جریان برگشت مایع برگردان
liquidated
از بین بردن مایع کردن
liquidate
از بین بردن مایع کردن
cavitation
ایجاد حبابهای داخل یک مایع
soak
بوسیله مایع اشباع شدن
soaks
بوسیله مایع اشباع شدن
thief sample
نمونه مایع مخزن ناو
solgel
نیمی مایع ونیمی ژلاتینی
ascites
جمع شدن مایع در شکم
desorption
جدا کردن گاز از مایع
eutectic change
تبدیل مایع به جسم جامدزودگداز
spittle
مایع مترشحه از غدد بزاقی تف
hydrocephalus
ازدیاد غیر عادی مایع
hydrocephaly
ازدیاد غیر عادی مایع
hydrothorax
تجمع مایع در حفره جنب
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com