Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
pinkish
مایل به رنگ صورتی
Other Matches
check
جعبه کوچک با یک ضربدر در آن در صورتی که عمل انتخاب شود و خالی در صورتی که عمل انتخاب نشود
checks
جعبه کوچک با یک ضربدر در آن در صورتی که عمل انتخاب شود و خالی در صورتی که عمل انتخاب نشود
checked
جعبه کوچک با یک ضربدر در آن در صورتی که عمل انتخاب شود و خالی در صورتی که عمل انتخاب نشود
pictogram
خط صورتی
figured
صورتی
facial vision
بینایی صورتی
nervus facialis
عصب صورتی
facial nerve
عصب صورتی
trigon
گروه سه صورتی
pinker
رنگ صورتی
pinkest
رنگ صورتی
pink
رنگ صورتی
Mistyrose
<adj.>
<noun>
نوعی صورتی
Pale pink
صورتی کمرنگ
Rosepink
<adj.>
<noun>
نوعی صورتی
Oldrose
<adj.>
<noun>
صورتی پررنگ
maiolica
یکجور کاشی صورتی
Cerise
<adj.>
<noun>
نوعی صورتی پررنگ
Magneta
<adj.>
<noun>
نوعی صورتی پررنگ
isolation
در صورتی که ولتاژ قط ع شود و..
majolica
یکجور کاشی صورتی
Rosybrown
<adj.>
<noun>
رنگی میان صورتی وقهوه ای
Salmon
<adj.>
<noun>
رنگی میان صورتی و نارنجی
bind
به صورتی که قابل اجرا باشد
binds
به صورتی که قابل اجرا باشد
to i. any thing with figures
یا صحههای صورتی به چیزی زدن
doughface
دارای صورتی مانند خمیر گوشت الود
zeros
پرش شرطی در صورتی که پرچم یا ثباتی صفر باشد
jump instruction
پرسش شرطی در صورتی که پرچم یا ثبات صفر باشند
omr
و به صورتی که قابل پردازش در کامپیوتر باشد تبدیل میکند
zero
پرش شرطی در صورتی که پرچم یا ثباتی صفر باشد
zeroes
پرش شرطی در صورتی که پرچم یا ثباتی صفر باشد
table of precedence
صورتی که ترتیب الویت قوانین و مقررات مختلفه راتعیین میکند
bevel
مایل
desirous
مایل
inclinable
مایل
italic
مایل
lickerish
مایل
loxodrome
خط مایل
oblique
مایل
inclined
مایل
slanting
مایل
skews
مایل
pitching
مایل
oblique
مایل کج
sloping
مایل
mile
مایل
interested
مایل
declivous
مایل
miles
مایل
bevelled
مایل
bevel
پخ مایل
f. of books
مایل به کت اب
gauche
مایل
agreeable
مایل
skewing
مایل
skew
مایل
studious of doing a thing
مایل
slantingly
کج یا مایل
sideling
مایل
willing
مایل
rath
مایل
propense
مایل
studious to do a thing
مایل
willful
مایل
sidling
مایل
nothing loath
مایل
rathe
مایل
signalled
تبدیل یا ترجمه سیگنال به صورتی به توسط وسیله قابل قبول باشد
information
دانش نمایش داده شده به شخص به صورتی که قابل فهم باشد
signaled
تبدیل یا ترجمه سیگنال به صورتی به توسط وسیله قابل قبول باشد
signal
تبدیل یا ترجمه سیگنال به صورتی به توسط وسیله قابل قبول باشد
the mast has raked
مایل شدن
bitterish
مایل به تلخی
three point perspective
پرسپکتیو مایل
liked
مایل بودن
cant
سطح مایل
aslant
حرکت مایل
aslant
بطور مایل
centripetal
مایل به مرکز
likes
مایل بودن
albescent
مایل به سفیدی
xanthic
مایل به زردی
whity
مایل به سفید
whitey
مایل به سفید
viridescent
مایل به سبز
purplish
مایل به ارغوانی
purply
مایل به ارغوانی
to incline to green
یا مایل بودن
the mast has raked
مایل کردن
reddish
مایل بقرمز
chamfer
مایل شدن
comatant
مایل بجنگ
he was found of her
مایل او بود
oblique section
مقطع مایل
incline plane
سطح مایل
inclined compression
فشار مایل
inclined drilling
حفاری مایل
inclined face of dam
نمای مایل سد
oblique rotation
چرخش مایل
oblique projection
تصویر مایل
oblique perspective
پرسپکتیو مایل
lief
مطلوب مایل
oblique lattice
شبکه مایل
he is f. her
مایل اوست
he has a good mind
مایل است
greeny
مایل بسبز
statute mile
مایل رسمی
sourish
مایل به ترشی
solicitous to go
مایل به رفتن
slant range
برد مایل
side flow weir
سر ریز مایل
recessive
مایل ببازگشت
oppositive
مایل به ضدیت
obliquely
بطور مایل
oblique system
سیستم مایل
flavescent
مایل بزردی
geographical mile
مایل جغرافیایی
mile ohm
مایل- اهم
like
مایل بودن
greyish
مایل به خاکستری
caramel
مایل به قرمز
caramels
مایل به قرمز
solicitously
مایل نگران
nautical mile
مایل دریایی
nautical miles
مایل دریایی
solicitous
مایل نگران
wilful
مشتاق مایل
gaff
میله مایل
blueish
مایل به ابی
yellowish
مایل بزردی
bluish
مایل به ابی
fond
مایل مشتاق
fonder
مایل مشتاق
awry
بطور مایل
fondest
مایل مشتاق
interrupt
حالتی که در آن در صورتی که وقفه رخ دهد تمام وضعیتهای ماشین و برنامه حفظ می شوند
normalize
تبدیل داده به صورتی که توسط سیستم کامپیوتری مشخص قابل خواندن باشد
normalizes
تبدیل داده به صورتی که توسط سیستم کامپیوتری مشخص قابل خواندن باشد
normalising
تبدیل داده به صورتی که توسط سیستم کامپیوتری مشخص قابل خواندن باشد
copyhold
تصرف زمین بموجب رونوشت صورتی که درمحکمه ارباب تیول تنظیم میش
normalises
تبدیل داده به صورتی که توسط سیستم کامپیوتری مشخص قابل خواندن باشد
autos
امکان تکرار مجدد حرف در صورتی که کلید پایین نگه داشته شود
interrupting
حالتی که در آن در صورتی که وقفه رخ دهد تمام وضعیتهای ماشین و برنامه حفظ می شوند
auto
امکان تکرار مجدد حرف در صورتی که کلید پایین نگه داشته شود
interrupts
حالتی که در آن در صورتی که وقفه رخ دهد تمام وضعیتهای ماشین و برنامه حفظ می شوند
defaulting
نرخ baud درمودم که در صورتی استفاده میشود که چیز دیگری انتخاب نشود
voltages
وسیلهای که ولتاژ خروجی درست میکند در صورتی مقدار ورودی ها تغییر کند
voltage
وسیلهای که ولتاژ خروجی درست میکند در صورتی مقدار ورودی ها تغییر کند
identity
دروازه منط ق که حاوی خروجی ست که در صورتی که ورودی ها یکسان باشد درست است
defaulted
نرخ baud درمودم که در صورتی استفاده میشود که چیز دیگری انتخاب نشود
identities
دروازه منط ق که حاوی خروجی ست که در صورتی که ورودی ها یکسان باشد درست است
defaults
نرخ baud درمودم که در صورتی استفاده میشود که چیز دیگری انتخاب نشود
normalised
تبدیل داده به صورتی که توسط سیستم کامپیوتری مشخص قابل خواندن باشد
default
نرخ baud درمودم که در صورتی استفاده میشود که چیز دیگری انتخاب نشود
he is not willing to go
مایل برفتن نیست
suntans
قهوه مایل بسرخ
he was found of her
باو مایل بود
he was not inclined to go
مایل برفتن نبود
auburn
قهوهای مایل به قرمز
incilnable to do something
مایل کردن بکاری
he is indisposed to go
مایل نیست برود
griseous
خاکستری مایل به ابی
grege
اردهای مایل به خاکستری
rubicund
رنگ مایل به قرمز
scarlet
قرمز مایل به زرد
green with a blue tint
سبز مایل به ابی
mph
مخفف مایل در ساعت
i am unwilling to go
مایل نیستم بروم
inclined barrel arch
طاق گهوارهای مایل
inclined barrel arch
طاق ضربی مایل
to be prepared to go
مایل به رفتن بودن
luteovirescent
زرد مایل بسبز
sloping barrel vault
طاق ضربی مایل
sloping barrel vault
سقف گهوارهای مایل
oblimax rotation
چرخش مایل بیشینه
oblimin rotation
چرخش مایل کمینه
oblique shock wave
موج ضربهای مایل
purple red
قرمز مایل به ارغوانی
roll piercing process
روش نورد مایل
loxodromics
کشتی رانی در خط مایل
suntan
قهوه مایل بسرخ
low oblique
عکس مایل پایین
inclined shear plane
سطح برش مایل
inclined coil meter
سنجه با پیچک مایل
they canŠif they so wishŠ.....
اگر مایل باشندمیتوانند...........
tattletale gray
سفید مایل بخاکستری
isabel
زرد مایل به خاکستری
isabella
زرد مایل به خاکستری
swart
سبزه مایل به سیاه
umber
قهوه ای مایل به زرد
pea green
زرد مایل بسبز
cuesta
جلگه مایل یااریب
canescent
سفید مایل به تار
blackish
مایل به سیاه تیره
bay
سرخ مایل به قرمز
bayed
سرخ مایل به قرمز
baying
سرخ مایل به قرمز
hoary
سفید مایل به خاکستری
reddish
مایل بسرخی زننده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com