English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
We have to go as well. ما هم باید برویم .
Search result with all words
We had to queue [line] up for three hours to get in. ما باید سه ساعت در صف می ایستادیم تا برویم تو.
Other Matches
he did not let us go نگذاشت برویم
he did not let us go ما را رهانکرد برویم
Are you ready to go? حاضرید برویم ؟
Lets pass on (proceed) to the main issue. برویم سر مطلب اصلی
Let us get out of here! برویم از اینجا بیرون!
Now, where should we go to? حالا به کجا برویم؟
which way [to go] ? به کدام طرف [برویم] ؟
Shall we go out for some fresh air ? موافقی برویم کمی هوا بخوریم ؟
Lets go for a walk ( stroll) . برویم یک قدری بگردیم ( قدمی بزنیم )
Now it is about time to head home! الان وقتش رسیده به خانه برویم [بروم] !
So much for ... ! <idiom> اینقدر از ... بس است ! [برویم سر موضوع یا چیز دیگری] [اصطلاح روزمره]
Lets go to my house for pot luck . برویم منزل ما با لا خره یک لقمه نان وپنیر پیدا می شود
How about going out together? نظرت از اینکه ما با هم برویم بیرون چه است؟ [به عنوان دوست پسر و دختر]
double coincidence of wants زیرا هرطرف مبادله باید کالائی را به بازار عرضه کند که طرف دیگر مبادله به ان نیاز دارد ونیز شرایط مبادله باید موردتوافق طرفین مبادله باشد
there is a rule that... که باید.....
outh باید
shall باید
must باید
should باید
maun باید
ought باید
in due f. باید
the f. of a table باید
to have to باید
ought باید وشاید
one must go باید رفت
you must know باید بدانید
it is necessary to go باید رفت
it is to be noted that باید دانست که
how shall we proceed چه باید کرد
it is necessary for him to go باید برود
as it deserves چنانکه باید
i ougth to go باید رفت
i ougth to go باید بروم
i must go باید بروم
It must be granted that … باید تصدیق کر د که …
i ought to go باید بروم
it is to be noted that باید ملتفت بود که
to d. what to say اندیشیدن که چه باید گفت
to do a thing the right way کاری راچنانکه باید
One must suffer in silence. باید سوخت وساخت
it is to be noted that باید توجه کردکه
the needful انچه باید کرد
I must leave at once. باید فورا بروم.
shall i go? ایا باید بروم
meetly چنانکه باید و شاید
prettily بخوبی چنانکه باید
Water must be stopped at its source . <proverb> آب را از سر بند باید بست .
You should have told me earlier. باید زودتر به من می گفتی
chicane مانعی که باید دور زد
What can't be cured must be endured. <idiom> باید سوخت و ساخت.
we must winnow away the refuse اشغال انرا باید
Let us see how it turns out. باید دید چه از آب در می آید
you must go شما باید بروید
he needs must go ناچار باید برود
he must have gone باید رفته باشد
comme il faut چنانکه باید وشاید
enow بسنده انقدرکه باید
you might have come باید امده باشید
Every day that you go unheeded, you need to count on that day هر روز که بیفتید، باید در آن روز حساب کنید
I must make do with this low salary. I must somehow manage on this low salary. بااین حقوق کم باید بسازم
to which side do I have to turn? به کدام طرف باید بپیچم؟
I must be going now. الان دیگه باید بروم
One must tackle it in the right way. هرکاری را باید از راهش وارد شد
parting of the ways جایی که باید یکی از چندچیزرابرگزید
There must be a catch(trick)in it. باید حقه ای درکار باشد
There must be some mistakes. باید اشتباهی شده باشد.
if i know what to do اگر میدانستم چه باید کرد
She must be at least 40. او [زن] کم کمش باید ۴۰ ساله باشد.
I have some letters to write . چند تا کاغذ باید بنویسم
it needs to be done carefully باید بدقت کرده شود
You have to go back to ... شما باید به طرف ... برگردید.
One must take time by the forelock . وقت را باید غنیمت شمرد
do the necessary انچه باید کرد بکنید
Two witnesses should testify. دو شاهد باید شهادت بدهند
loads کاری که باید انجام شود
I've got to watch what I eat. باید مواظب رژیمم باشم.
We must find a basic solution. باید یک فکر اساسی کرد
One must keep up with the times. باید با زمان آهنگ بود
What must be must be . <proverb> آنچه باید بشود خواهد شد .
One must draw the line somewhere. <proverb> هر کس باید ید و مرزش را مشخص کند .
You must make allowances for his age . باید ملاحظه سنش را بکنی
some one must stay here یک کسی باید اینجا بماند
he is much to be pitted بحالش باید رحم کرد
load کاری که باید انجام شود
how shall we proceed چگونه باید اقدام کرد
you shoud rinse it in lukewarm water. در آب ولرم باید آنرا آب بکشید
Protocol must be observed. تشریفات باید رعایت شود
backlogs کاری که باید انجام شود
backlog کاری که باید انجام شود
It must be quiet. باید ساکت و آرام باشد.
I must take the kid to school . باید بچه راببرم مدرسه
i must answer for the damages ازعهده خسارت ان باید برایم
action شی که کاربر باید به آن عمل را اعمال کند
actions شی که کاربر باید به آن عمل را اعمال کند
i know how to do it میدانم چطور باید اینکار را کرد
You must account for every penny. باید تا دینار آخر حساب پس بدهی
integrand جملهای که باید تابع اولیه ان را گرفت
We should be leaving now. باید زحمت راکم کنیم (خداحافظی )
I should bring you round to my way of thinking . باید تو راهم با خودم همفکر کنم
It must have a solid foundation. اساس کار باید محکم باشد
You ought to coordinate(harmonize) your plans (programs). باید برنامه هایتان را هم آهنگ کنید
Do I have to change busses? آیا باید اتوبوس عوض کنم؟
you ought to know better شما باید بهتر از این بدانید
you must know this شما باید این مطلب را بدانید
You must have respect for your promises. باید بقول خودتان احترام بگذارید
You will need to spend some money on it. تو باید برایش پول خرج بکنی.
why need he say that چرا باید این سخن را بگوید
blank فضایی در فرم که باید کامل شود
One must take the bad with the good . باید خوب وبدش راقبول کرد
A bitter pI'll to swallow. چیز تلخ وناخوشایندی که باید پذیرفت
There is some hocus – pocus . I smell a rat . Ther is a trick in it . کلکی درکار باید باشد ( هست )
It must be put up to the prime minister . باید بعرض نخست وزیر برسد
We must settle the price first. اول باید قیمت راطی کرد
How can you ask? این باید واضح باشد برای تو
How many times do I have to tell you that … چند بار باید به شما بگویم که ...
The football field must be marked out. زمین فوتبال را باید خط کشی کرد
today of all days از همه روزها امروز [باید باشد]
Only dead fish swim with the flow [stream] . <proverb> در زندگی باید بجنگیم. [ضرب المثل]
blankest فضایی در فرم که باید کامل شود
disclosing یات چیزی که باید مخفی می ماند
discloses یات چیزی که باید مخفی می ماند
There must be some mistakes. باید اشتباهی روی داده باشد.
Why should I take the blame? چرا من باید تقصیر را به گردن بگیرم؟
a bitter pill to swallow <idiom> یک واقعیت ناخوشایند که باید پذیرفته شود
Do I have to change trains? آیا باید قطار عوض کنم؟
disclose یات چیزی که باید مخفی می ماند
unauthorized آنچه باید مجوز داشته باشد
operand که باید توسط عملگرا اجرا شود
strike while the iron is hot تا تنور گرم است باید نان پخت
Those who lose must step out. هر که سوخت (باخت ) باید از بازی بیرون برود
You must stick to your guns . You must take a firm stand in this matter. پای این کار باید محکم بایستی
make hay while the sun shines تا تنور گرم است باید نان راپخت
I must get hold of her at all costs. بهر قیمتی شده باید گیرش بیاورم
Do I have to pay a supplement? آیا من چیزی اضافه باید پرداخت کنم؟
The craps should match the curtains. پرده ها با قالیها باید بخورد ( جور در آید )
i will t. you for the book شیر یا خط می کنم ببینم کتاب را کی باید بردارد
qualifying shares سهامی که مدیران الزاما"باید خریداری کنند
executory contract قراردادی که درزمان اینده باید اجرا شود
Where do I change for ... ? برای رفتن به ... کجا باید عوض کنم؟
now this man was lying باید دانست که این مرد دروغ میگفت
current liabilities بدهیهایی که باید در اینده نزدیک پرداخت شوند
We must inquire into this matter. درمورد این موضوع باید تحقیق کنیم
you must a for that conduct باید از این طرز رفتار پوزش بخواهید
previous examination نخستین امتحانی که درجه A.B در کمبریج باید داد
I must think things over. باید راجع به این چیز ها فکر کنم
notify party فرد یا شرکتی که باید به اواطلاع داده شود
reportable incident اتفاقی که قانونا باید گذارش داده شود
wicket دروازههای فلزی کوتاه که گوی باید از ان بگذرد
wickets دروازههای فلزی کوتاه که گوی باید از ان بگذرد
You really ought to take better care of yourself. شما واقعا باید بهترمراقب خودتان باشید.
load تعداد کارهایی که ماشین باید کامل کند
loads تعداد کارهایی که ماشین باید کامل کند
I don't know what to do with that. من نمی دونم باهاش چه کار باید بکنم.
a stitch in time saves nine <proverb> علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد
I'd مخفف should I و Iwouldبمعنی من میبایستی و Ihadبمعنی من باید و من داشتم
Every crisis should be viewed [seen] as an opportunity. هر بحرانی باید به عنوان یک فرصت دیده شود.
jobs مرتب کردن کارهایی که باید پردازش شوند
Now, of all times! از همه وقتها حالا [باید پیش بیاید] !
to have to bite the bullet <idiom> باید انجام کاری سخت یا ناخوشایند را پذیرفت
task کاری که باید توسط کامپیوتری اجرا شود
tasks کاری که باید توسط کامپیوتری اجرا شود
if [when] it comes to the crunch <idiom> وقتی که اجبارا باید تصمیم گرفت [اصطلاح]
job مرتب کردن کارهایی که باید پردازش شوند
entry موقعیتی که باید پیش از ورود یک تابع انجام شود
makeweight مقدار کمبودی که باید به وزن چیزی اضافه شود
Where do I change for ... ? برای رفتن به ... کجا باید مترو را عوض کنم؟
You have to change at London. شما باید در لندن قطار تان را عوض کنید.
Christmas comes but once a year. <proverb> جشنها و تعطیلات را باید به عنوان اوقات ویژه در نظرگرفت.
I must make a special note of that. من باید یادداشت ویژه ای برای این مورد بکنم.
I must make an early morning start. باید صبح زود راه بیافتم ( حرکت کنم )
We ought to (should)examineit in all itsaspects. باید کلیه جهات وجوانب آنرا بررسی کنیم
You can't refuse me that ! این [درخواست یا پیشنهاد مرا] را باید قبول کنید!
You have to listen to me. شما باید به من گوش بکنید [ببینید چی می خواهم بگویم] .
multiple نتیجه و محل دستور بعدی که باید اجرا شود
Babies should be classified as antidepressants. نوزادان را باید در گروه داروهای ضد افسردگی قرار داد.
scale of weights جدول وزنهایی که اسب مسابقه باید تحمل کند
round vowel حرف صدایی که درتلفظ ان باید دهان یا لب را گرد کرد
proportional tax مالیات که هرفرد بدون توجه به مقداراموالش باید بپردازد
vertical تعداد خط وط که پیش از شروع چاپ مجدد باید رد کرد
You will have to pay duty on this. شما برای این باید گمرکی پرداخت کنید.
Does it have to be today (of all days)? این حالا باید امروز باشد [از تمام روزها] ؟
initials موقعیتی که باید پیش از انجام یک تابع برقرار باشد
processes تعداد کارهایی که باید انجام شوند تا به هدف رسید
overhead کد اضافی که برای سازماندهی برنامه باید ذخیره شود
process تعداد کارهایی که باید انجام شوند تا به هدف رسید
initial موقعیتی که باید پیش از انجام یک تابع برقرار باشد
fractional reserve banking بانک باید 02دلار ذخیره قانونی داشته باشد
initialed موقعیتی که باید پیش از انجام یک تابع برقرار باشد
initialing موقعیتی که باید پیش از انجام یک تابع برقرار باشد
demurrage جهت این تاخیر مسبب ان باید خسارت بپردازد
initialling موقعیتی که باید پیش از انجام یک تابع برقرار باشد
he should better to led than باید اورا دلالت کرد زور فایده ندارد
I've got to watch what I eat. من باید مواظب به آنچه می خورم باشم. [که چاق نشوم]
initialled موقعیتی که باید پیش از انجام یک تابع برقرار باشد
operation مدت زمانی که عملیات باید حلقه اجرا را طی کند
cutting angle زوایای بین سطوح قطعه کارکه باید بریده شود
times زمانی که پیام ها باید پیش از پردازش یا ارسال صبر کنند
real time عملیات پردازشی که همان زمانی را می گیرد که مشکل باید حل شود
queueing نرم افزاری که کارهایی که باید پردازش شوند را مرتب میکند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com