English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
English Persian
swap out مبادله کردن به خارج
Other Matches
double coincidence of wants زیرا هرطرف مبادله باید کالائی را به بازار عرضه کند که طرف دیگر مبادله به ان نیاز دارد ونیز شرایط مبادله باید موردتوافق طرفین مبادله باشد
interchanges مبادله کردن عوض کردن مبادله کالا بین دو کشتی
interchange مبادله کردن عوض کردن مبادله کالا بین دو کشتی
interchanging مبادله کردن عوض کردن مبادله کالا بین دو کشتی
interchanged مبادله کردن عوض کردن مبادله کالا بین دو کشتی
interchange با هم مبادله کردن
interchanged مبادله کردن
to barter for مبادله کردن
interchanged با هم مبادله کردن
interchanges مبادله کردن
trade مبادله کردن
traded مبادله کردن
exchange مبادله کردن
chaffer مبادله کردن
trade-ins مبادله کردن
interchange مبادله کردن
swops مبادله کردن
swopping مبادله کردن
swopped مبادله کردن
swaps مبادله کردن
swapped مبادله کردن
trade in مبادله کردن
swap مبادله کردن
trade-in مبادله کردن
interchanges با هم مبادله کردن
intercommunicate مبادله کردن
exchanging مبادله کردن
swop مبادله کردن
interchanging مبادله کردن
interchanging با هم مبادله کردن
exchanged مبادله کردن
exchanges مبادله کردن
traded داد و ستد کردن مبادله یا معاوضه کردن حرفه
trade داد و ستد کردن مبادله یا معاوضه کردن حرفه
exchanges صرافی مبادله کردن
exchanging صرافی مبادله کردن
exchanges مبادله کردن تعویض
to spar at each other مبادله کلام کردن
exchange مبادله کردن تعویض
exchanged مبادله کردن تعویض
exchanging مبادله کردن تعویض
exchange صرافی مبادله کردن
swap in مبادله کردن به داخل
exchanged صرافی مبادله کردن
lay to مبادله ضربات کردن
commmute تغییر دادن مبادله کردن
to exchange something [for something] مبادله کردن [چیزی را با چیز دیگری]
dicker مبادله کردن پوست حیوانات معامله جنسی
passing action عملیات رد و بدل کردن کالا وتدارکات مبادله تدارکات
exchange control نظارت دولت بر مبادله ارز کنترل مبادله ارز توسط دولت
inactivate غیر فعال کردن ناو از رده خارج کردن یکان
ejection خارج کردن وسیله یا نیروها بخارج پرتاب کردن یا کشیدن
discharge خارج کردن
ejected خارج کردن
derailed از خط خارج کردن
derail از خط خارج کردن
extraction خارج کردن
bring out خارج کردن
ejects خارج کردن
derails از خط خارج کردن
unship خارج کردن
phase out خارج کردن
ejecting خارج کردن
to rule out خارج کردن
expulse خارج کردن
discharges خارج کردن
eject خارج کردن
derailing از خط خارج کردن
out of bounds خارج از خط کناری یا پایان یا خط دروازه توپ خارج از میدان واترپولو توپ مرده
ablate بریدن و خارج کردن
to expel [from] بزور خارج کردن [از]
defecates خارج کردن مدفوع
defecating خارج کردن مدفوع
defecated خارج کردن مدفوع
disseise ازتصرف خارج کردن
lay on the table از دستور خارج کردن
decivilize از تمدن خارج کردن
spewing با فشار خارج کردن
spews با فشار خارج کردن
write off از دفتر خارج کردن
write-off از دفتر خارج کردن
write-offs از دفتر خارج کردن
expectorate ازشش خارج کردن
disarm از ضامن خارج کردن
disarmed از ضامن خارج کردن
defecate خارج کردن مدفوع
disarms از ضامن خارج کردن
phase out به ترتیب خارج کردن
table از دستور خارج کردن
exfiltration خارج کردن از میدان
tabling از دستور خارج کردن
spew با فشار خارج کردن
to put out of court از دستور خارج کردن
spewed با فشار خارج کردن
tabled از دستور خارج کردن
tables از دستور خارج کردن
expelled منفصل کردن بزور خارج کردن
expels منفصل کردن بزور خارج کردن
expelling منفصل کردن بزور خارج کردن
expel منفصل کردن بزور خارج کردن
emit بیرون دادن خارج کردن
unplugging خارج کردن دو شاخه از سوکت
deconcentrate از حالت تغلیظ خارج کردن
unplugs خارج کردن دو شاخه از سوکت
evacuated اخراج خارج کردن یا شدن
reek بخار ازدهان خارج کردن
to phase out something به ترتیب خارج کردن چیزی
reeks بخار ازدهان خارج کردن
evacuates اخراج خارج کردن یا شدن
reeked بخار ازدهان خارج کردن
reeking بخار ازدهان خارج کردن
uncouple از حالت زوجی خارج کردن
unplugged خارج کردن دو شاخه از سوکت
evacuating اخراج خارج کردن یا شدن
emitted بیرون دادن خارج کردن
emancipate از زیر سلطه خارج کردن
evacuate اخراج خارج کردن یا شدن
emitting بیرون دادن خارج کردن
withdrawals خارج کردن عقب کشیدن
strike off the rolls از صورت وکلا خارج کردن
bail عمل خارج کردن اب قایق
emancipated از زیر سلطه خارج کردن
emancipates از زیر سلطه خارج کردن
withdrawal خارج کردن عقب کشیدن
emancipating از زیر سلطه خارج کردن
emits بیرون دادن خارج کردن
To import goods [from abroad] کالا از خارج وارد کردن
unplug خارج کردن دو شاخه از سوکت
snake out خارج کردن کالا از انبار ناو
emitting بیرون دادن از خود خارج کردن
emit بیرون دادن از خود خارج کردن
bowdlerize قسمتهای خارج از اخلاق را حذف کردن از
emits بیرون دادن از خود خارج کردن
emitted بیرون دادن از خود خارج کردن
safing از حالت مسلح بودن خارج کردن
breaks از حالت رمز خارج کردن یک کد مشکل
to play in or out با نواختن ارغنون یا سازدیگرواردیا خارج کردن
break از حالت رمز خارج کردن یک کد مشکل
stripping crane جرثقیل برای خارج کردن شمش از کوکیله
discarding خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
discard خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
discards خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
discarded خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
importation عمل وارد کردن چیزی به سیستم از خارج
deviations از شروط و مقررات قراردادتجاوز کردن و خارج شدن
to move one's operation offshore شرکت خود را به خارج [از کشور] منتقل کردن
deviation از شروط و مقررات قراردادتجاوز کردن و خارج شدن
hooked medallion ترنج قلاب شکل [در این ترنج سر قلاب ها می تواند به سمت خارج و یا ترکیبی از داخل و خارج طراحی شود.]
evict خارج کردن خلع ید کردن
evicted خارج کردن خلع ید کردن
evicting خارج کردن خلع ید کردن
evicts خارج کردن خلع ید کردن
evictions چیزی را به حکم قانون از تصرف کسی خارج کردن
release خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
external مشخص کردن انبار کاغذ در خارج از وسیله یا میز
eviction چیزی را به حکم قانون از تصرف کسی خارج کردن
sideline ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
sidelined ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
sidelines ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
releases خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
smuts تصاویروداستانهای خارج از اخلاق سیاه ولکه دار کردن
released خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
smut تصاویروداستانهای خارج از اخلاق سیاه ولکه دار کردن
exfiltration خارج کردن عده ها از مناطق تحت کنترل دشمن
externals مشخص کردن انبار کاغذ در خارج از وسیله یا میز
sidelining ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
break out نوعی حمله برای خارج کردن گوی از منطقه دفاعی
denationalizing از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalising از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalises از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalizes از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalize از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalised از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalized از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
deforested درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforest درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforests درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforesting درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
demonetization سکه خارج از گردش جایگزین کردن مسکوکات جدیدبه جای سکههای رایج
labels مشخص کردن قطعه کاغذ که خارج وسیله یا دیسک نصب شده است
labelled مشخص کردن قطعه کاغذ که خارج وسیله یا دیسک نصب شده است
labeling مشخص کردن قطعه کاغذ که خارج وسیله یا دیسک نصب شده است
label مشخص کردن قطعه کاغذ که خارج وسیله یا دیسک نصب شده است
texts پردازش کلمات یا استفاده از صفحه کلید کامپیوتر , ویدایش و خارج کردن متن به صورت حروف , برچسب ها و..
text پردازش کلمات یا استفاده از صفحه کلید کامپیوتر , ویدایش و خارج کردن متن به صورت حروف , برچسب ها و..
port مدار یا اتصالی که به کامپیوتر امکان خارج کردن یا ارسال داده به ماشین دیگر یا وسیله دگر میدهد
bater مبادله
exchanged مبادله
bartering مبادله
interchanged مبادله
interchanges مبادله
truck مبادله
trucked مبادله
trucking مبادله
trucks مبادله
trade in مبادله
trade-in مبادله
exchange مبادله
barter مبادله
barters مبادله
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com