Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 134 (7 milliseconds)
English
Persian
swordplay
مبارزه زور ازمایی
Other Matches
hypothesis testing
فرضیه ازمایی
self examination
خود ازمایی
reality testing
واقعیت ازمایی
lotteries
بخت ازمایی لاطاری
re-examination
پرس ازمایی مجدد
re examination
پرس ازمایی مجدد
to try ones fortune
بخت ازمایی کردن
raffles
بخت ازمایی کردن
raffle
بخت ازمایی کردن
to try one's luck
بخت ازمایی کردن
lottery
بخت ازمایی لاطاری
voir dire
سوالاتی که پیش از پرس ازمایی اصلی از شاهد میشود و هدف از ان احرازصلاحیتش برای ادای شهادت است
bu
مبارزه
campaign
مبارزه
campaigning
مبارزه
kumite
مبارزه
fights
مبارزه
campaigns
مبارزه
turn to
مبارزه
campaigned
مبارزه
struggle
مبارزه
struggled
مبارزه
struggles
مبارزه
struggling
مبارزه
fight
مبارزه
challengers
مبارزه طلب
economic warfare
مبارزه اقتصادی
combativeness
مبارزه طلبی
class struggle
مبارزه طبقهای
class struggle
مبارزه طبقاتی
electioneering
مبارزه انتخاباتی
election campaign
مبارزه انتخاباتی
budo
روش مبارزه
challengo
مبارزه کردن
ippon kumite
مبارزه تک ضربهای
jisen
مبارزه واقعی
jiya kumite
مبارزه ازاد
the campaign against terrorism
مبارزه با تروریسم
literacy campaign
مبارزه با بی سوادی
kachi make
مبارزه تا مرگ
kyorougei
مبارزه تکواندو
outdare
به مبارزه طلبیدن
press campaign
مبارزه مطبوعاتی
sambon kumite
مبارزه سه ضربهای
sensei
مبارزه مسابقهای
to take up the gauntlet
مبارزه راپذیرفتن
Anti – corruption campaign .
مبارزه با فساد
face down
<idiom>
به مبارزه طلبیدن
challenger
مبارزه طلب
brave
به مبارزه طلبیدن
defying
به مبارزه طلبیدن
defy
به مبارزه طلبیدن
defies
به مبارزه طلبیدن
defied
به مبارزه طلبیدن
battle
مبارزه ستیز
passives
مبارزه منفی
passive
مبارزه منفی
combat
مبارزه کردن
combats
مبارزه کردن
combating
مبارزه کردن
battled
مبارزه ستیز
battles
مبارزه ستیز
defiance
مبارزه طلبی
jousts
مبارزه کردن
jousting
مبارزه کردن
jousted
مبارزه کردن
joust
مبارزه کردن
braving
به مبارزه طلبیدن
bravest
به مبارزه طلبیدن
battling
مبارزه ستیز
braves
به مبارزه طلبیدن
braver
به مبارزه طلبیدن
braved
به مبارزه طلبیدن
combated
مبارزه کردن
sparring match
مبارزه تمرینی بوکس
struggle for existence
مبارزه برای زندگی
struggle for survival
مبارزه برای بقاء
tatemi
میدان مبارزه کاراته
campaigns
لشکرکشی مبارزه انتخاباتی
campaigning
لشکرکشی مبارزه انتخاباتی
combatant
جنگی مبارزه طلب
combatants
جنگی مبارزه طلب
to take up the glove
قبول مبارزه کردن
to take up the gauntlet
قبول مبارزه کردن
championing
مبارزه دفاع کردن از
go dan kumite
مبارزه با ضربههای 5 تایی
gage
مبارزه طلبی گروگذاشتن
fuku shiki kumite
بکارگیری کاتا در مبارزه
jia ippon kumite
مبارزه ازاد تک ضربهای
challenge round
مبارزه با صاحب عنوان
champion
مبارزه دفاع کردن از
champions
مبارزه دفاع کردن از
campaign
لشکرکشی مبارزه انتخاباتی
campaigned
لشکرکشی مبارزه انتخاباتی
hajime
اغاز مبارزه کاراته
championed
مبارزه دفاع کردن از
attentions
شمشیرباز اماده برای مبارزه
attention
شمشیرباز اماده برای مبارزه
in a battle for world domination
مبارزه برای سلطه جهان
campaign
رزم
[نبرد]
[مبارزه]
[مسابقه]
to launch
[start]
a campaign
مبارزه ای
[مسابقه ای]
را آغاز کردن
to conduct
[run]
a campaign
مبارزه ای
[مسابقه ای]
را اجرا کردن
throw down the gauntlet
<idiom>
به مبارزه یا چیز دیگری طلبیدن
conflict
ناسازگار بودن مبارزه کردن
pits
درگود مبارزه قرار دادن
conflicted
ناسازگار بودن مبارزه کردن
conflicts
ناسازگار بودن مبارزه کردن
pit
درگود مبارزه قرار دادن
rematch
مبارزه برای کسب عنوان قهرمانی
gantelope
باند برای دست دعوت به مبارزه
crusade
[against somebody or something]
مبارزه
[با کسی یا چیزی]
[اصطلاح مجازی]
power struggle
مبارزه برای صاحب مقام شدن
bushwhack
ادای کسی را در اوردن مبارزه کردن
tilting yard
میدان مبارزه نیزه بازان و سوارکاران
tiltyard
میدان مبارزه نیزه بازان و سوارکاران
trench knitfe
چاقوی مخصوص مبارزه دست بیقه
press campaingn or stunt
مبارزه سیاسی بوسیله مقاله نویسی در روزنامه ها
The campaign was considered to have failed.
مبارزه
[انتخاباتی]
شکست خورده بحساب آورده شد.
The
[main]
protagonists in the colonial struggle were Great Britain and France.
بریتانیا و فرانسه سردمداران
[اصلی]
در مبارزه مستعمراتی بودند.
down
توپ اسکواش دو بار به زمین خورده ناتوان از ادامه مبارزه
jiujitsu
مبارزه ژاپنی با استفاده ازنیروی حریف برای پیروزی براو
jiujutsu
مبارزه ژاپنی با استفاده ازنیروی حریف برای پیروزی براو
appel
پاکوب 2 بار پا کوبیدن شمشیرباز به نشانه متوقف کردن مبارزه
jujitsu
مبارزه ژاپنی با استفاده ازنیروی حریف برای پیروزی براو
third area conflict
جنگ در منطقهای غیر ازسرزمین دو طرف جنگ مبارزه در کشور سوم
fire fighting
عکس العمل نسبت به اتش دشمن مبارزه با اتش سوزی
To stay the course .
تا آخر ماندن ( به مسابقه و مبارزه وغیره تا آخر ادامه دادن )
struggle
تلاش کردن مبارزه کردن
struggled
تلاش کردن مبارزه کردن
struggles
تلاش کردن مبارزه کردن
struggling
تلاش کردن مبارزه کردن
oppugn
مبارزه کردن با دعوا کردن
levee en masse
عبارت است از مسلح شدن افراد یک مملکت جهت مبارزه با دشمن پیش از رسیدن قوای خصم به خاک خودی این افراد که اشکارا سلاح حمل می کنندملزم به رعایت قوانین جنگ هستند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com