English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (11 milliseconds)
English Persian
beatified مبارک خواندن
beatifies مبارک خواندن
beatify مبارک خواندن
beatifying مبارک خواندن
Search result with all words
bless مبارک خواندن باعلامت صلیب کسی را برکت دادن
blesses مبارک خواندن باعلامت صلیب کسی را برکت دادن
Other Matches
lilts اهنگ خوش نوا وموزون خواندن شعرنشاط انگیز خواندن باسبکروحی حرکت کردن
lilt اهنگ خوش نوا وموزون خواندن شعرنشاط انگیز خواندن باسبکروحی حرکت کردن
blest مبارک
blessedly مبارک
blessed مبارک
felictous مبارک
Happy birthday to you . تولدت مبارک
happier سعید مبارک
happiest سعید مبارک
benedict مبارک خجسته
felicitate مبارک بادگفتن
happy سعید مبارک
auspicious سعید مبارک
blessed thistle شوک مبارک
the rose باد مبارک
to eat the leek بروی مبارک خودنیاوردن
In this holy month. دراین ماه مبارک
On this holy month. دراین روز مبارک
Congratulations on the new arrival . قدم نورسیده مبارک
thistles شوک مبارک تاتاری
thistle شوک مبارک تاتاری
near beer [American] ماء مبارک [غذا و آشپزخانه]
alcohol-free beer ماء مبارک [غذا و آشپزخانه]
avens علف مبارک از تیره گل سرخیان
Congratulations ( to you ) . انشاء الله مبارک است
non-alcoholic beer ماء مبارک [غذا و آشپزخانه]
Congratrlation on your marriage . ازدواج شما بسیار مبارک باشد
prothalamium ترانه مخصوص جشن ازدواج سرود مبارک باد
prothalamion ترانه مخصوص جشن ازدواج سرود مبارک باد
read head هد خواندن راس خواندن
head crash برخورد فیزیکی نوک خواندن /نوشتن با سطح دیسک برخورد نوک خواندن ونوشتن با سطح ضبط شونده یک دیسک سخت که نتیجه اش از دست اطلاعات میباشد خرابی هد
extends فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
extending فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
extend فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
reads خواندن
read خواندن
recitation از بر خواندن
reading خواندن
readings خواندن
intone خواندن
intoned خواندن
intones خواندن
intoning خواندن
misreads بد خواندن
lip-reads لب خواندن
to take lessons یا خواندن
lip read لب خواندن
rhapsodiz خواندن
lip-read لب خواندن
recitations از بر خواندن
misreading بد خواندن
misread بد خواندن
reading age سن خواندن
destructive read خواندن مخرب
lull لالایی خواندن
cite به دادگاه خواندن
brags رجز خواندن
spelled پی بردن به خواندن
spell پی بردن به خواندن
perusing بدقت خواندن
numerate خواندن یاشمردن
spells پی بردن به خواندن
chortles سرودوتسبیح خواندن
bragging رجز خواندن
brag رجز خواندن
peruses بدقت خواندن
trill با تحریر خواندن
lulled لالایی خواندن
trills با تحریر خواندن
lullabies لالایی خواندن
lullaby لالایی خواندن
misreading غلط خواندن
chortle سرودوتسبیح خواندن
chortled سرودوتسبیح خواندن
chortling سرودوتسبیح خواندن
misread غلط خواندن
bragged رجز خواندن
scan با وزن خواندن
scanned با وزن خواندن
cited به دادگاه خواندن
cites به دادگاه خواندن
scans با وزن خواندن
citing به دادگاه خواندن
trilled با تحریر خواندن
peruse بدقت خواندن
perused بدقت خواندن
misreads غلط خواندن
to throw down the glove بمبارزه خواندن
to song a song سرود خواندن
to read out بلند خواندن
to go to school درس خواندن
to glance بشتاب خواندن
to fling down the gauntlet بمبارزه خواندن
to call to witness بگواهی خواندن
to bid d. to بمبارزه خواندن
rhapsodiz از بر خواندن سرودن
readout خواندن بازخواندن
reading station ایستگاه خواندن
unreadable غیرقابل خواندن
unreadable نامستحق خواندن
to read wrong اشتباه [ی] خواندن
To misread the facts . To infer wrongly . کور خواندن
reading span فراخنای خواندن
reading readiness امادگی خواندن
reading speed سرعت خواندن
parallel reading خواندن موازی
nondestructive read خواندن غیرمخرب
criminiate مرجم خواندن
criminate مجرم خواندن
chitter اواز خواندن
cantillate با اواز خواندن
bastardize حرامزاده خواندن
quirister باجمع خواندن
lulls لالایی خواندن
psalmodize زبور خواندن
reading habit عادت خواندن
reading rate سرعت خواندن
reading quotient بهر خواندن
reading disability ناتوانی در خواندن
readability قابلیت خواندن
read/write خواندن- نوشتن
read strobe بارقه خواندن
read pulse تپش خواندن
read head نوک خواندن
raw head نوک خواندن
r/w خواندن- نوشتن
lulling لالایی خواندن
rehearsals تمرین از بر خواندن
readable قابل خواندن
boasts رجز خواندن
boasted رجز خواندن
boast رجز خواندن
rehearsal تمرین از بر خواندن
to serve with a summons با خواست برگ خواندن
sing تصنیف اواز خواندن
sing سرود خواندن سراییدن
sings تصنیف اواز خواندن
sings سرود خواندن سراییدن
to choir a hymn سرودی راباهم خواندن
the three r's خواندن ونوشتن وحساب
reemploy دوباره بخدمت خواندن
to strike up خواندن یازدن اغازکردن
to study for the bar درس حقوق خواندن
psalms سرود مذهبی خواندن
chanting سرود یا اهنگ خواندن
chants سرود یا اهنگ خواندن
To read someone s mind (thoughts). فکر کسی را خواندن
to tune up خواندن ونواختن اغازکردن
recite با صدایی موزون خواندن
recited با صدایی موزون خواندن
recites با صدایی موزون خواندن
reciting با صدایی موزون خواندن
psalm سرود مذهبی خواندن
invite خواندن وعده گرفتن
invited خواندن وعده گرفتن
nonoverlap processing روشی که به وسیله ان خواندن
vocals اوازی ویژه خواندن
nondestructive خواندن غیر مخرب
he took to books پرداخت به کتاب خواندن
studies درس خواندن خوانش
study درس خواندن خوانش
studying درس خواندن خوانش
direct read after write خواندن مستقیم پس از نوشتن
orate نطق کردن خواندن
skims بطور سطحی خواندن
skimmed بطور سطحی خواندن
invites خواندن وعده گرفتن
read write privilege امتیاز خواندن- نوشتن
read write head نوک خواندن و نوشتن
read write cycle چرخه خواندن و نوشتن
read restore cycle چرخه خواندن و ترمیم
photodigital memory خواندن چند بار
paganize کافرو زندیق خواندن
skim بطور سطحی خواندن
read/write head نوک خواندن / نوشتن
chanted سرود یا اهنگ خواندن
vocal اوازی ویژه خواندن
bidden خواندن پیشنهاد دادن
to read over something چیزی را کاملا خواندن
to read through something چیزی را کاملا خواندن
to get wise to someone <idiom> دست کسی را خواندن
literacy قادر به خواندن بودن
when reading a book در حال خواندن کتابی
literacy سواد خواندن ونوشتن
chant سرود یا اهنگ خواندن
see through <idiom> فکر کسی را خواندن
speak one's piece <idiom> فکر کسی را خواندن
sight read فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
sight-read بدون مطالعه قبلی خواندن
sight-read فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
prelect سخنرانی کردن خطا به خواندن
praelect سخنرانی کردن خطا به خواندن
ortorian کسیکه شرکت در خواندن بنماید
sight-reading بدون مطالعه قبلی خواندن
sight read بدون مطالعه قبلی خواندن
monroe diagnostic reading test ازمون تشخیص خواندن مونرو
machine readable قابل خواندن توسط ماشین
to read through something چیزی را از اول تا آخر خواندن
to read over something چیزی را از اول تا آخر خواندن
he cannot read or write خواندن ونوشتن نمیداند سوادندارد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com