Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 138 (7 milliseconds)
English
Persian
supervisory
مباشر پیشه
Other Matches
professional
پیشه ور کسیکه رشتهای را پیشه رسمی
professionals
پیشه ور کسیکه رشتهای را پیشه رسمی
well there are actors and actors
آخر هنر پیشه داریم تا هنر پیشه
proctor
مباشر
seneschal
مباشر
bailiff
مباشر
overseers
مباشر
churchwarden
مباشر
churchwardens
مباشر
overseer
مباشر
principal offender
مباشر
steward
مباشر
superintendent
مباشر
minders
مباشر
minder
مباشر
stewards
مباشر
district overseer
مباشر
bailiffs
مباشر
ganger
مباشر
superintendents
مباشر
intendant
مباشر
managers
مباشر
manager
مباشر
perpetrators
مباشر
foremen
مباشر
perpetrator
مباشر
foreman
مباشر
conductor
مباشر
conductors
مباشر
case of need
مباشر
supervisor
مباشر
supervisors
مباشر
stewards
مباشر نافر
foremen
مباشر کارگران
coxswain
مباشر کشتی
commissaries
گماشته مباشر
foreman
مباشر کارگران
forehand
سرعمله مباشر
forehands
سرعمله مباشر
commissary
گماشته مباشر
superintendents
نافر مباشر
superintendent
نافر مباشر
steward
مباشر نافر
supervisory staff
کارمندان مباشر
shipper
مباشر حمل
perpetrators
مباشر در جرم مرتکب
perpetrator
مباشر در جرم مرتکب
ship broker
مباشر مالکین کشتی
board of management
کمیته مباشر
[شرکت سهامی]
ship's husband
مباشر و مالک نماینده کشتی
board of managers
کمیته مباشر
[شرکت سهامی]
management board
کمیته مباشر
[شرکت سهامی]
managing board
کمیته مباشر
[شرکت سهامی]
principal offender
مباشر در جرم مجرم اصلی
supercargo
مباشر کارهای بازرگانی وفروش کالا در کشتی
careered
پیشه
line of business
پیشه
walks of life
پیشه
career
پیشه
careering
پیشه
craftbrother
هم پیشه
handicraftsman
پیشه ور
avocation
پیشه
artificer
پیشه ور
calling
پیشه
careers
پیشه
tradesmen
پیشه ور
walk of life
پیشه
crafts
پیشه
craft
پیشه
job
پیشه
jobs
پیشه
occupations
پیشه
artisans
پیشه ور
artisan
پیشه ور
function
پیشه
tradesman
پیشه ور
functioned
پیشه
functions
پیشه
vocation
پیشه
occupation
پیشه
professions
پیشه
trade
پیشه
profession
پیشه
mystery
پیشه
traded
پیشه
vocations
پیشه
mysteries
پیشه
pursuits
حرفه پیشه
studio
پیشه گاه
profession of medicine
پیشه پزشکی
the long robe
پیشه قضائی
line of business
شاخه پیشه
freelancer
پیشه ور آزاد
pursuit
حرفه پیشه
traded
پیشه حرفه
amative
عاشق پیشه
practice
رویه پیشه
oppressive
ستم پیشه
jackdaw
کلاغ پیشه
jackdaws
کلاغ پیشه
handicraft
پیشه دستی
practice
کار پیشه
amorist
عاشق پیشه
chisel tooth
دندان پیشه
studios
پیشه گاه
trade
پیشه حرفه
professionally
از لحاظ پیشه
trade
پیشه وری کاسبی
career woman
زن دارای حرفه یا پیشه
traded
پیشه وری کاسبی
professionally
ازراه پیشه یاکسب
industry
پیشه و هنر ابتکار
ministry of industry
وزارت پیشه و هنر
industries
پیشه و هنر ابتکار
laid up in bed
پیشه ویژه رشته
he is a physician byprofession
پیشه او پزشکی است
good will
حق کسب و پیشه وتجارت
professions
پیشگانی پیشه کار
craft guild
صنف پیشه وران
profession
پیشگانی پیشه کار
profession
افهار پیشه و حرفه
professions
افهار پیشه و حرفه
career women
زن دارای حرفه یا پیشه
specialisms
پیروی علم یا پیشه ویژه
specialism
پیروی علم یا پیشه ویژه
to retain a freelancer
استخدام کردن پیشه ور آزاد
eminence
پر مقام
[بالا رتبه]
در گروهی یا پیشه ای
actual job
[job held]
[occupation held]
پیشه در حال حاضر نگه داشته شده
industrial wealth
مالی که از راه پیشه و هنربدست امده باشد
lay deacon
شماسی که پیشه غیر روحانی را دنبال میکند
nostradamus
کسیکه پیشه اش خبراز غیب دادن است
rigger
کسی که پیشه اش بستن بادبانهاوکوبیدن میخهای کشتی است
The box office star of 1980.
پول ساز ترین هنر پیشه سال 1980
logographer
مورخ نثر نویس یونانی پیش از زمان herodotusیونانی که پیشه اش نطق بود
practician
کسیکه دست بکار پیشه ایست وکیل دست در کار
to engage somebody as somebody
کسی را به عنوان کسی
[در پیشه ای]
استخدام کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com