English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 105 (6 milliseconds)
English Persian
it is of doubtful proveance مبدا ان مشکوک است
Other Matches
of از مبدا
refrence مبدا
provenience مبدا
proveance مبدا
era مبدا
eras مبدا
datum مبدا
origin مبدا
origins مبدا
time base مبدا زمانی
offspring مبدا منشا
certificate of origin گواهی مبدا
origin منشا مبدا
home record رکورد مبدا
origins منشا مبدا
proximal نزدیک مبدا
epoch مبدا تاریخ
epochs مبدا تاریخ
source file فایل مبدا
port مامن مبدا مسافرت
machine address محل یک شی در رابط ه با مبدا
prime meridian نصف النهار مبدا
prime meridian دایره نیمروز مبدا
the christian era مبدا تاریخ میلادی
absolute address محل یک شی در رابطه با مبدا
cerebral peduncles ساعدین مبدا نخاع
cerebellar peduncles فخذین مبدا نخاع
polygenetic دارای چندین مبدا
polygeny تعد د مبدا بشر
offset مبدا نقطه شروع مسابقه
offsetting مبدا نقطه شروع مسابقه
basing point نقطه مبدا برای قیمت
questionable مشکوک
touch and go مشکوک
open to question <adj.> مشکوک
in dispute مشکوک
dubitable مشکوک
skeptic مشکوک
unsuspected نا مشکوک
precarious <adj.> مشکوک
obscurer مشکوک
esoteric مشکوک
obscuring مشکوک
suspicious مشکوک
obscurest مشکوک
obscures مشکوک
obscured مشکوک
uncertain مشکوک
uncertainly مشکوک
fishy مشکوک
obscure مشکوک
impeachable مشکوک
doubtful مشکوک
ambiguities سخن مشکوک
suspecta مشکوک شدن
left-handed دورو مشکوک
dubiously بطور مشکوک
toss-up مسئله مشکوک
to admit of d مشکوک بودن
toss up مسئله مشکوک
vacillatory مردد مشکوک
suspected مشکوک مظنون
ambiguity سخن مشکوک
dubious مورد شک مشکوک
obscure مشکوک ساختن
dubitable مورد شک مشکوک
obscuring مشکوک ساختن
obscurest مشکوک ساختن
obscures مشکوک ساختن
obscurer مشکوک ساختن
doutful category کشتی مشکوک
problematically بطور مشکوک
obscured مشکوک ساختن
questionable results نتایج مشکوک
doubtful account طلب مشکوک الوصول
questionable سوال برانگیز مشکوک
suspect battery اتشبار مشکوک دشمن
bad dept طلب مشکوک الوصول
to become suspected مشکوک [مظنون] شدن
shady سایه افکن مشکوک
polar سیستم معرفی موقعیتها به عنوان زاویه و فاصله از مبدا
apocryphal دارای اعتبار مشکوک ساختگی
brassage هزینه مشکوک نمودن شمش
doubtful ترکش مشکوک مورد تردید
inquest بازجویی و تحقیق در موردمرگهای مشکوک
inquests بازجویی و تحقیق در موردمرگهای مشکوک
message انتخاب مسیر مناسب بین مبدا و مقصد پیام در شبکه
messages انتخاب مسیر مناسب بین مبدا و مقصد پیام در شبکه
free docks نوعی قرارداد که در ان کالا را دربندر مبدا به بندرگاه تحویل می دهند
references آدرس تبدیل در برنامه که به عنوان مبدا یا پایه برای سایرین است
reference آدرس تبدیل در برنامه که به عنوان مبدا یا پایه برای سایرین است
switching بهنگام سازی ثابت اطلاعات بین تغییر مبدا و مقصد در شبکه
The suspected offender [perpetrator] is a previously respectable father. پدری تا به حال محترم مشکوک به جرم است .
pseudepigrapha نوشته هاوکتابهای مشکوک الاعتباری که تالیف انهارابنویسندگان نسبت میدهد
precarious عاریهای بسته بمیل دیگری مشروط بشرایط معینی مشکوک
purple در رهگیری هوایی یعنی یکان یا هواپیمای تعیین شده مشکوک به حمل جنگ افزاراتمی است
vectors سیستم رسم کامپیوتری که از طول خط و جهت آن از مبدا برای رسم استفاده میکند
vector سیستم رسم کامپیوتری که از طول خط و جهت آن از مبدا برای رسم استفاده میکند
semicompiled برنامه تبدیل شده از برنامه کد اصلی که حاوی توابع کتابخانهای و... نیست که در کد مبدا استفاده می شوند
propagation delay 1-زمان لازم برای فاهر شدن خروجی در دروازه منط قی پس از اعمال ورودی . 2-زمانی که بیت داده روی شبکه از مبدا به مقصد می رود
reference point نقطه برگشت نقطه نشانی نقطه مبدا دهانه بندر
references نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
reference نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
ABC پایه کار مبدا کار
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com