English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (6 milliseconds)
English Persian
net amount payable to contractor مبلغ خالص قابل پرداخت به پیمانکار
Other Matches
due bill در CL به این شکل تنظیم میشود : بدهی به اقای ..... مبلغ ..... است که عندالمطالبه پرداخت خواهد شد . تاریخ .... این سند بر خلاف برات و سفته به حواله کرد قابل پرداخت نیست
deductible مبلغ قابل کسر
It was some consikerable amount. مبلغ قابل ملاحظه ای بود
sets of bill نسخ ثانی و ثالث و ..... برات که در انها به اصل اشاره وذکر میشود که هریک تازمانی قابل پرداخت هستندکه دیگری پرداخت نشده باشد
bond سندی که به موجب ان خود ووارث و اوصیا و مباشرین امورش را به پرداخت مبلغ معینی به دیگری متعهد میکند
clearing a bill محاسبه سر رسید برات پرداخت مبلغ برات و تصفیه حساب مربوط به ان
ransom وجهی که جهت ازادکردن اسیر یا خریداری مدت زندان قابل خرید پرداخت شودوجهی که جهت احتراز ازتنبیهات جزایی از طرف مجرم و به جای تقبل ان تنبیهات پرداخت شود
ransoms وجهی که جهت ازادکردن اسیر یا خریداری مدت زندان قابل خرید پرداخت شودوجهی که جهت احتراز ازتنبیهات جزایی از طرف مجرم و به جای تقبل ان تنبیهات پرداخت شود
exigible قابل مطالبه قابل پرداخت
payable قابل پرداخت
reimbursable قابل پرداخت
remittable قابل پرداخت
due ذمه قابل پرداخت
dishonors قابل پرداخت نبودن
bill payable برات قابل پرداخت
due پرداختنی قابل پرداخت
dishonoured قابل پرداخت نبودن
accounts payable حساب قابل پرداخت
dishonours قابل پرداخت نبودن
dishonouring قابل پرداخت نبودن
payable in arrears قابل پرداخت در سررسید
payable in advance قابل پیش پرداخت
dishonour قابل پرداخت نبودن
payable immediately قابل پرداخت فوری
chargeable call مکالمه قابل پرداخت
dishonoring قابل پرداخت نبودن
chargeable قابل بدهی یا پرداخت
payable at maturity قابل پرداخت دراینده
dishonored قابل پرداخت نبودن
payable at destiination قابل پرداخت در مقصد
nitro مایع قابل اشتعال مورداستفاده در اتومبیل بصورت خالص یا مخلوط برای نیروی بیشتر
solvable واریز شدنی قابل پرداخت
payable to order قابل پرداخت به حواله کرد
payable to bearer قابل پرداخت در وجه حامل
frozen سرمازده غیر قابل پرداخت تاانقضامدت
benefits payable to surviving dependents مزایای قابل پرداخت به وابستگان بازمانده
foreign bill برات قابل پرداخت در خارج ازکشور
water injection پاشیدن اب مقطر خالص به داخل سیلندر و موتورپیستونی به منظور سرد کردن مخلوط قابل انفجار و کاهش احتمال بدسوزی
bill time draft برات و سفته قابل پرداخت درتاریخ معین در اینده
deferred dividened سود اعلام شده و قابل پرداخت در تاریخ معین
special acceptance of a bill of قبولی براتی که فقط در محلی خاص قابل پرداخت است
disposable personal income درامد شخصی قابل تصرف درامد خالص پس از کسرمالیات
re issuable notes اوراق بهادار در وجه حامل که پس از یک بار پرداخت دوباره قابل استفاده هستند
sight bill حواله دیداری برات یا حواله ایکه در زمان ارائه قابل پرداخت میباشد
assemble capital stock بقیه سرمایهای که به محض تقاضا قابل پرداخت است سرمایهای که بر مبنای ان مالیات محاسبه میشود
payable at sight قابل پرداخت به محض رویت به رویت
pieceworker پیمانکار
piece worker پیمانکار
piece-worker پیمانکار
incentive operators پیمانکار ها
operators on incentive پیمانکار ها
piece-workers پیمانکار ها
piece workers پیمانکار ها
pieceworkers پیمانکار ها
operator on incentive پیمانکار
jobber [piece worker] پیمانکار
contractor پیمانکار
contractors پیمانکار
incentive operator پیمانکار
progress payment پرداخت مبالغ قرارداد طبق پیشرفت کار پرداخت مرحلهای
matt فلز یامس پرداخت نشده وناخالص تکمیل یا پرداخت مات وبی جلا
matte فلز یامس پرداخت نشده وناخالص تکمیل یا پرداخت مات وبی جلا
interim financing پرداخت اقساط به طور کوتاه مدت پرداخت بینابین
sub contractor پیمانکار فرعی
principal contractor پیمانکار اصلی
hauling contractor پیمانکار حمل و نقل
contractor پیمانکار حمل و نقل
builder and contractor پیمانکار ساختمان [اقتصاد]
contractors پیمانکار حمل و نقل
building contractor پیمانکار ساختمان [اقتصاد]
subcontractor پیمانکار دست دوم
subcontractors پیمانکار دست دوم
usance مهلت پرداخت پرداخت مدت دار
subletting بمناقصه گذاردن کار بوسیله پیمانکار دست اول
stop order دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
fates پرداخت یا عدم پرداخت چک سرنوشت چک
fate پرداخت یا عدم پرداخت چک سرنوشت چک
droppage کسری پرداخت کسر پرداخت
net death rate نرخ خالص مرگ و میر اهنگ خالص مرگ و میر
tax evasion عدم پرداخت مالیات بصورت غیر قانونی فرار از پرداخت مالیات
quantum مبلغ
promoter مبلغ
amounts : مبلغ
tot مبلغ
amounts مبلغ
tots مبلغ
amounting مبلغ
propagandists مبلغ
quantities مبلغ
propagandist مبلغ
sums مبلغ
sum مبلغ
promoters مبلغ
quantity مبلغ
summa مبلغ
lump sum مبلغ کل
amounted مبلغ
amounting : مبلغ
lump sums مبلغ کل
amount مبلغ
amount : مبلغ
amounted : مبلغ
missioner مبلغ مذهبی
price مبلغ شرطبندی
carry forward مبلغ منقول
prices مبلغ شرطبندی
chicken feed مبلغ ناچیز
missionary مبلغ مذهبی
entirenss جمع کل مبلغ کل
round مبلغ زیاد
roundest مبلغ زیاد
dribblet مبلغ کوچک
twopence مبلغ دو پنس
pin money مبلغ ناچیز
missionaries مبلغ مذهبی
gross amount مبلغ ناخالص
backing مبلغ شرطبندی
the entire sum تمامی مبلغ
pittance مبلغ جزئی
turnover مبلغ فروش
evengelist مبلغ مسیحی
premium مبلغ بیمه
converter مبلغ مذهبی
premiums مبلغ بیمه
convertor مبلغ مذهبی
to figure up مبلغ یا میزان
balance of the amount باقیمانده مبلغ
exaggerated مبلغ اغراق امیز
ratal مبلغ مشمول مالیات
hike مبلغ رابالا بردن
hiking مبلغ رابالا بردن
hikes مبلغ رابالا بردن
hiked مبلغ رابالا بردن
it was a مبلغ زیادی بود
capitalization جمع مبلغ سرمایه
gurantee period مدت زمانیکه قبل از تحویل نهائی پیمانکار ساختمانی موفف است خسارات ساختمان رارفع نماید
investment مبلغ سرمایه گذاری شده
investments مبلغ سرمایه گذاری شده
i undertake to pay that sum متعهد میشوم که ان مبلغ رابپردازم
even money مبلغ مساوی در شرط بندی
surcharges مبلغ جریمه نرخ اضافی
What is this amount for? این مبلغ برای چیست؟
blank check چک امضاء شده بدون مبلغ
Fine words butter no parsnips. از تعارف کم کم وبر مبلغ افزای
surcharge مبلغ جریمه نرخ اضافی
entry fee مبلغ پرداختی برای شرکت درمسابقه
outlay مبلغ سرمایه گذاری شده خرج
handicap stake مسابقهای که مبلغ شرطبندی از صاحبان اسبهاست
The return on the bonds amounts to ... مبلغ بازده اوراق بهادار برابراست با ...
bond discount تنزل مبلغ اسمی اوراق قرضه
discounted cash flow مبلغ تنزیل شده پرداختها وهزینههای اتی
He deducts the amount from the invoice. او [مرد] این مبلغ را از حساب کسر می کند.
debt discount تفاوت ارزش اسمی بدهی واصل مبلغ
working capital مبلغ اضافی سرمایه جاری پس از کسر بدهی
carnet اسنادی که در حمل بین المللی بکار برده میشود وموقع عبور محموله توسط کامیون از مرزهای متعددمحموله را از پرداخت حقوق گمرکی بین راه معاف می داردومحموله درمقصد باز وحقوق گمرکی مربوطه پرداخت می گردد
small claim ادعانامه یا تقاضای خسارتی که مبلغ ان از 00001 ریال کمتر است
cash and carry نحوه پرداختی که در ان مشتری مبلغ مربوطه راپرداخته و کالا را با خودمیبرد
cash-and-carries نحوه پرداختی که در ان مشتری مبلغ مربوطه راپرداخته و کالا را با خودمیبرد
cash-and-carry نحوه پرداختی که در ان مشتری مبلغ مربوطه راپرداخته و کالا را با خودمیبرد
The borrower is absolutely free to use the amount. وام گیرنده کاملا مختار به استفاده ازاین مبلغ است .
regressive tax مالیاتی که به نسبت کم شدن مبلغ پایه مالیات تنزل کند
civil engineering contractor مقاطعه کار ساختمان پیمانکار ساختمان
claim for indemnification ادعای تضمین خسارت مطالبه پرداخت خسارت مطالبه پرداخت غرامت
face value مبلغ اسمی مبلغی که روی سکه اسکناس و یا سهام نوشته شده است
dificiency نقصان درامد و عدم کفایت مبلغ پیش بینی شده جهت اجرای کار
ability to pay principle of taxation اصل توانائی پرداخت مالیات برپایه این اصل مالیات بایدمتناسب با توانائی پرداخت مالیات دهنده وضع شود
paticular خالص
purer خالص
simon pure خالص
pure خالص
absolutes خالص
nett خالص
unmixed خالص
unalterable <adj.> خالص
unalienable <adj.> خالص
inevitable <adj.> خالص
spiritous خالص
aquapura اب خالص
genuine خالص
sheer خالص
heartfelt خالص
purest خالص
cleans خالص
indispensable <adj.> خالص
virginal خالص
net خالص
clean خالص
cleaned خالص
cleanest خالص
absolute خالص
veridical خالص
downright خالص
inalienable <adj.> خالص
nets خالص
absolute <adj.> خالص
unadulterated خالص
recoverable item وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
friendly front end طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
net force نیروی خالص
net benefits منافع خالص
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com