English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (15 milliseconds)
English Persian
selective مبنی بر انتخاب
selectively مبنی بر انتخاب
Other Matches
radio button شانه دایرهای کنر یک انتخاب که در هنگام انتخاب یک مزکز سیاه دارد.دگمههای رادیویی یک روش انتخاب از بین چند موضوع است و در هر زمان فقط یک دکمه رادیویی انتخاب میشود.
target selector دوربین انتخاب هدف دوربینی که مخصوص انتخاب هدفها به وسیله توپ است
tree روش سریع انتخاب که اطلاع اولین مرتب کردن در مرحله دوم استفاده میشود تا سرعت انتخاب بالا رود
sophistication نوع انتخاب سریع که اطلاعات مرحله اول مرتب سازی در مرحله دوم به کار می رود تا سرعت انتخاب را افزایش دهد
ineligibility عدم قابلیت برای انتخاب شدن محرومیت از انتخاب شدن غیرقابل قبول
checks جعبه کوچک با یک ضربدر در آن در صورتی که عمل انتخاب شود و خالی در صورتی که عمل انتخاب نشود
checked جعبه کوچک با یک ضربدر در آن در صورتی که عمل انتخاب شود و خالی در صورتی که عمل انتخاب نشود
check جعبه کوچک با یک ضربدر در آن در صورتی که عمل انتخاب شود و خالی در صورتی که عمل انتخاب نشود
menu item یک انتخاب در فهرست انتخاب
expressive of مبنی بر
based مبنی
bassedon or basedupon مبنی بر
reposing upon مبنی بر
based on مبنی بر
denoting مبنی بر
nonary مبنی بر عد د نه
prophetic مبنی بر پیشگویی
octonary مبنی برهشت
paraphrastic مبنی برتفسیر
ill advised مبنی بر بی اطلاعی
causal مبنی بر سبب
heretical مبنی برفساد
misogynic مبنی بربیزاری از زن
suppositional مبنی بر فرض
deprecative مبنی بربیمیلی
polytheistic مبنی بر شرک
sophistic مبنی بر مغالطه
ill-advised مبنی بر بی اطلاعی
octonal مبنی برهشت
polytheeistic مبنی بر شرک
usurious مبنی بررباخواری
licentious مبنی بر هرزگی
to the effect that مبنی براینکه
visitorial مبنی بر سرکشی
observational مبنی بر مشاهده
abstentious مبنی برپرهیزکاری
investigative مبنی بر رسیدگی
theorematic مبنی بر قاعده
castigatory مبنی برتنبیه
monometallic مبنی بر یک فلز
irreverential مبنی بر بی حرمتی
dualistic مبنی برخداشناس
condolatory مبنی برهمدردی
euphuistic مبنی برتصنع
mediatorial مبنی بر میانجیگری
revocatory مبنی بر فسخ
fratricidal مبنی بربرادرکشی
impostrous مبنی بر شیادی
egotistic مبنی بر خودپسندی
equivocatory مبنی برایهام
matricidal مبنی بر مادرکشی
empiric مبنی بر تجربه
inversive مبنی بر قلب
purposive مبنی برمنظور
geomantic مبنی بر رمل
rationalistic مبنی براستدلال عقلی
oblatory مبنی بر نذر یا هدیه
royalistic مبنی برسلطنت خواهی
scepsis فلسفه مبنی برتردید
rationalistic مبنی براصالت عقل
illusional مبنی باشتباه بینائی
skepsisŠskepticŠetc فلسفه مبنی برتردید
acclamatory مبنی برهلهله و تحسین
documentaries مبنی بر مدرک یا سند
irrepentant مبنی بر عدم پشیمانی
papistic مبنی برپاپ پرستی
insinuative مبنی بر خود شیرینی
a posteriori مبنی بر تجربه و مشاهده
naturalistic مبنی بر طبیعت بازی
phonologic مبنی بر صدا شناسی
in perspective مبنی براصول منافرومرایا
orthoepic مبنی بر درست خوانی
retrocessive مبنی برواگذاری ثانوی
deliberative مبنی بر تامل و مشاوره
resumptive مبنی برادامه یاتجدید
documentary مبنی بر مدرک یا سند
pantheistic مبنی بر وحدت وجود
negotiatory مبنی بر معامله یا گفتگو
appreciative مبنی بر قدردانی قدرشناس
commutative مبنی بر تبدیل یامبادله
compatriotic مبنی برهم میهنی
investigatory تحقیقی مبنی بر رسیدگی
individualistic مبنی بر استقلال تکی
sentimental مبنی بر احساسات یا عقیده
documental مبنی برمدرک یاسند
egoistic مبنی بر اثصول خودپرستی
soritical مبنی برقیام مسلسل
cavilling مبنی برخرده گیری
well intentioned مبنی بر نیت خوب
polygamic مبنی بر تعدد ازواج
negatory مبنی بر نفی یا انکار
rose coloured مبنی برخوش بینی
historic معروف مبنی بر تاریخ
procrastinatory مبنی برمسامحه یاتعلل
sensuously مبنی بر لذات جسمانی
censorial مبنی بر بازرسی مطبوعات و
appreciatively مبنی بر قدردانی قدرشناس
sensuous مبنی بر لذات جسمانی
elenctic مبنی برتکذیب منطقی
inquisitorial مبنی بربازجویی زیاد
precrastinative مبنی بر مسامحه یا تعلل
slaughterous مبنی بر خونریزی و کشتار کشنده
federative مبنی بر سازمان کشورهای متحد
doctrinal عقیدهای مبنی بر عقاید نظری
traditional مبنی بر حدیث یا خبر باستانی
pre-emptive عمل مبنی بر اخذ شفعه
intuitive مبنی بردرک یا انتقال مستقیم
pluviometric مبنی بر سنجش مقدار بارندگی
petitory مبنی بردادخواهی نسبت به مالکیت
atheistical مبنی برانکار هستی خدا
associational مبنی بر شرکت یا معاشرت متداعی
consensual مبنی بر رضایت طرفین رضایتی
evidentiary مبنی برمدرک مدرک دار
imperialistic مبنی برطرفداری از حکومت امپریالیستی
renunciatory مبنی بر چشم پوشی یا ترک دعوی
abjuratory پیمان شکنی مبنی بر نقض عهد
renunciative مبنی بر چشم پوشی یا ترک دعوی
humoristic مبنی بربذله گویی یا فکاهی نویسی
iconoclastic مبنی بر بت شکنی یا شمایل ویران کنی
euphonical مبنی برخوش صدایی یاسهولت ادا
ritualistic مبنی بر رعایت ایین ومراسم دینی
empircism روش و فرضیهای که مبنی برتجربه و ازمایش باشد
catechetical مبنی براموزش زبانی ازراه پرسش وپاسخ
augural تفالی مبنی بر پیشگویی حاکی از خیر یا شر در اینده
traditinal مبنی بر حدیث یاخبر روایت شده نقلی
plebiscitary وابسته به اراعموم اهالی مبنی بر یا افهارعقیده عامه
communalistic مبنی برحکومت بوسیله استقلال داخلی بخش ها
revisional مبنی برتجدید نظر یا تجدید چاپ تازه
prefectorial مبنی براموزشگاه بدست مشتی ازشاگردان یا مبصران
deistical مبنی بر خدا پرستی بدون اعتقاد به مذهب
deistic مبنی بر خدا پرستی بدون اعتقاد به مذهب
radicalism روش فکری مبنی بر اصلاح طلبی و تحول خواهی
prefectoral مبنی براداره اموزشگاه بدست مشتی ازشاگردان یامبصران
rollover صفحه کلید با بافرکوچک موقت به طوری که میتواند داده صحیح را وقتی چندین کلید با هم انتخاب می شوند داده صحیح را وقتی چندین کلید با هم انتخاب می شوندارسال کند
autonomy خودمختاری حاکمیت ملی مبنی براستقلال اقتصادی و سیاسی خودگردانی
controlled reprisal انتخاب بررسی شده راه کار انتخاب کنترل شده راه کار
plene administrative preter دفاعی مبنی بر این که مقداری از مال متوفی هنوز باقی است
monroe doctrine سیاست خارجی امریکا مبنی برمخالفت با گسترش نفوذاروپا درنیمکره غربی
machiavelian مبنی براین عقیده سیاسی که برای برپاکردن یک حکومت نیرومند تقلب را نباید
internationalism روش فکری مبنی بر لزوم همکاری وهمبستگی نزدیک بین ملتهای جهان به حدی که به تشکیل یک حکومت جهانی منجر شود
piratic درخوردزدان دریایی مربوطبه دزدان دریایی مبنی بردزدی
petrographic وابسته به شرح سنگ ها مبنی بر شرح احجاز
delegacy انتخاب
franchises حق انتخاب
franchise حق انتخاب
francs حق انتخاب
franc حق انتخاب
excerption انتخاب
choicest انتخاب
selecting انتخاب
choicer انتخاب
options حق انتخاب
options انتخاب
option حق انتخاب
choices انتخاب
option انتخاب
choice انتخاب
suffrage حق انتخاب
selection انتخاب
election انتخاب
drafts انتخاب
draft انتخاب
drafted انتخاب
selections انتخاب
presentment اطلاع هیات منصفه دادگاه جنایی از وقوع جرم درصورتی که مبنی بر مشاهده یا اگاهی خود ایشان بوده بر مبنای کیفرخواست تنظیمی نباشد
choosing انتخاب کردن
outvoter انتخاب کننده
picked انتخاب شده
chose انتخاب کرده
selective انتخاب کننده
reelection تجدید انتخاب
selective قابل انتخاب
chooses انتخاب کردن
opted انتخاب کردن
opting انتخاب کردن
impluse selection انتخاب ایمپولز
opts انتخاب کردن
to make a choice of انتخاب کردن
impluse stepping انتخاب شماره
sift انتخاب کردن
sifted انتخاب کردن
screening, screenings انتخاب کردن
sifts انتخاب کردن
screened انتخاب کردن
screen انتخاب کردن
choosy انتخاب کننده
eligible قابل انتخاب
selectively انتخاب کننده
eligible شایسته انتخاب
choose انتخاب کردن
opt انتخاب کردن
pitch upon انتخاب کردن
choiceless محروم از حق انتخاب
chooser انتخاب کننده
choosey انتخاب کننده
mischoice انتخاب غلط
circuit switching انتخاب مدار
economic choice انتخاب اقتصادی
cooptation انتخاب درونی
cs انتخاب تراشه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com