Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
a posteriori
مبنی بر تجربه و مشاهده
Other Matches
observational
مبنی بر مشاهده
empiric
مبنی بر تجربه
empirically
از روی مشاهده و تجربه
presentment
اطلاع هیات منصفه دادگاه جنایی از وقوع جرم درصورتی که مبنی بر مشاهده یا اگاهی خود ایشان بوده بر مبنای کیفرخواست تنظیمی نباشد
observantion
مشاهده
observation
مشاهده
observations
مشاهده
course line shot
مشاهده در خط
seeing
مشاهده
unskillful
بی تجربه
immature
بی تجربه
experimented
تجربه
greenest
بی تجربه
green
بی تجربه
experimenting
تجربه
experience
تجربه
the tule of thumb
تجربه
inexpert
بی تجربه
experiencing
تجربه
naif
بی تجربه
experiences
تجربه
experiments
تجربه
raw
بی تجربه
beardless
بی تجربه
naive
بی تجربه
half baked
بی تجربه
unskilled
بی تجربه
backgrounds
تجربه
background
تجربه
unskilled
<adj.>
کم تجربه
inexperienced
بی تجربه
experiment
تجربه
practice
تجربه
experienced
با تجربه
reposing upon
مبنی بر
expressive of
مبنی بر
nonary
مبنی بر عد د نه
based on
مبنی بر
bassedon or basedupon
مبنی بر
based
مبنی
denoting
مبنی بر
observing
مشاهده کردن
faculty of observation
قوه مشاهده
perceived
مشاهده کردن
perceives
مشاهده کردن
twing
مشاهده کردن
perceiving
مشاهده کردن
naturalistic observation
مشاهده طبیعی
animadversion
مراقبت مشاهده
perceptivity
قوه مشاهده
apperceive
مشاهده کردن
unseen
مشاهده نشده
ovservation
قوه مشاهده
observational techniques
فنون مشاهده
observation error
خطای مشاهده
beheld
مشاهده شده
observability
مشاهده پذیری
beheld
مشاهده کرده
observes
مشاهده کردن
objective
قابل مشاهده
beholds
مشاهده کردن
beholding
مشاهده کردن
objectives
قابل مشاهده
see
مشاهده کردن
sees
مشاهده کردن
perceive
مشاهده کردن
observers
مشاهده کننده
observed
مشاهده کردن
behold
مشاهده کردن
observe
مشاهده کردن
observer
مشاهده کننده
reenactment
بازافرینی تجربه
as green as grass
<idiom>
کم تجربه و ناشی
aha experience
تجربه اهان
scientific experiment
تجربه علمی
ah ah ecperience
تجربه اهان
aposteriori
موخر بر تجربه
gremie
بی تجربه و ناشی
he knows a thing or two
بی تجربه نیست
immediate experience
تجربه بیواسطه
experimentalist
اهل تجربه
experientially
ازروی تجربه
empircism
تجربه گرایی
driving experience
تجربه رانندگی
sour dough
[مکتشف با تجربه]
apriori
مقدم بر تجربه
gunshy
ترسو بی تجربه
seat of the pants
استفاده از تجربه
to bring to the proof
به تجربه رساندن
have been around
<idiom>
تجربه داشتن
to put to proof
به تجربه رساندن
veteran
بازیگر با تجربه
experience
تجربه ازمایش
traumatic experience
تجربه اسیب زا
experiences
تجربه ازمایش
veterans
بازیگر با تجربه
experiencing
تجربه ازمایش
empiricism
تجربه گرائی
without experience
بی تجربه ناازموده
empiricism
اصالت تجربه
shorthorn
ادم بی تجربه
dualistic
مبنی برخداشناس
selectively
مبنی بر انتخاب
castigatory
مبنی برتنبیه
selective
مبنی بر انتخاب
fratricidal
مبنی بربرادرکشی
octonal
مبنی برهشت
octonary
مبنی برهشت
to the effect that
مبنی براینکه
geomantic
مبنی بر رمل
condolatory
مبنی برهمدردی
usurious
مبنی بررباخواری
investigative
مبنی بر رسیدگی
irreverential
مبنی بر بی حرمتی
equivocatory
مبنی برایهام
matricidal
مبنی بر مادرکشی
mediatorial
مبنی بر میانجیگری
inversive
مبنی بر قلب
euphuistic
مبنی برتصنع
misogynic
مبنی بربیزاری از زن
deprecative
مبنی بربیمیلی
monometallic
مبنی بر یک فلز
impostrous
مبنی بر شیادی
visitorial
مبنی بر سرکشی
abstentious
مبنی برپرهیزکاری
causal
مبنی بر سبب
theorematic
مبنی بر قاعده
polytheeistic
مبنی بر شرک
ill-advised
مبنی بر بی اطلاعی
ill advised
مبنی بر بی اطلاعی
egotistic
مبنی بر خودپسندی
heretical
مبنی برفساد
prophetic
مبنی بر پیشگویی
sophistic
مبنی بر مغالطه
polytheistic
مبنی بر شرک
suppositional
مبنی بر فرض
licentious
مبنی بر هرزگی
revocatory
مبنی بر فسخ
paraphrastic
مبنی برتفسیر
purposive
مبنی برمنظور
perceivable
مشاهده کردنی دیدنی
perception of an object
مشاهده یا دیدن چیزی
sight the anchor
مشاهده کردن لنگر
observational error
خطای مشاهده
[ریاضی]
perceptiveness
بینایی قوه مشاهده
observable quantity
کمیت مشاهده پذیر
participant observer
مشاهده گر شرکت کننده
perception
مشاهده قوه ادراک
perceptions
مشاهده قوه ادراک
history
صفحاتی که مشاهده شده
indiscernibly
بطور غیرقابل مشاهده
histories
صفحاتی که مشاهده شده
imperceptibly
بطور غیرقابل مشاهده
spot
مشاهده کردن گلوله ها
observed score
نمره مشاهده شده
observed frequency
بسامد مشاهده شده
spots
مشاهده کردن گلوله ها
participant observation
مشاهده توام با مشارکت
imperceptible
غیر قابل مشاهده
ovservation
مشاهده رصد کردن
relives
دوباره تجربه کردن
school of hard knocks
<idiom>
تجربه عادی از زندگی
reliving
دوباره تجربه کردن
relived
دوباره تجربه کردن
through the mill
<idiom>
تجربه شرایط مشکل
stumblebum
مشت زن بی تجربه وناشی
She is experienced nurse.
پرستار پر تجربه ای است
I wasn't born yesterday.
<idiom>
من بی تجربه نیستم !
[اصطلاح]
verdant
پوشیده از سبزه بی تجربه
relive
دوباره تجربه کردن
experiencing
تجربه کردن کشیدن
callow
شخص بی تجربه وناشی
His failure was a bitter experience.
شکستن تجربه تلخی شد
experience
تجربه کردن کشیدن
experiences
تجربه کردن کشیدن
day residues
ماندههای تجربه روز
investigatory
تحقیقی مبنی بر رسیدگی
precrastinative
مبنی بر مسامحه یا تعلل
individualistic
مبنی بر استقلال تکی
documentary
مبنی بر مدرک یا سند
procrastinatory
مبنی برمسامحه یاتعلل
sensuous
مبنی بر لذات جسمانی
polygamic
مبنی بر تعدد ازواج
phonologic
مبنی بر صدا شناسی
naturalistic
مبنی بر طبیعت بازی
deliberative
مبنی بر تامل و مشاوره
acclamatory
مبنی برهلهله و تحسین
papistic
مبنی برپاپ پرستی
pantheistic
مبنی بر وحدت وجود
rationalistic
مبنی براصالت عقل
rationalistic
مبنی براستدلال عقلی
sentimental
مبنی بر احساسات یا عقیده
documental
مبنی برمدرک یاسند
documentaries
مبنی بر مدرک یا سند
well intentioned
مبنی بر نیت خوب
cavilling
مبنی برخرده گیری
soritical
مبنی برقیام مسلسل
appreciative
مبنی بر قدردانی قدرشناس
appreciatively
مبنی بر قدردانی قدرشناس
inquisitorial
مبنی بربازجویی زیاد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com