Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
Unfortunately it was not to be .
متأسفانه قسمت نشد ( نبود)
Other Matches
Unfortunately I was out in my reckoning. I miscalculated.
متأسفانه حساب هایم غلط از آب در آمد
he did the wrong thing
نبود
if i had thought of that
نبود
it was nothing short of
کم از.....نبود
butts
ضربه با سر به حریف سرشاخ انتهای چوب هاکی قسمت انتهایی چوب گلف قسمت انتهای راکت تنیس قسمت انتهای چوب بیلیارد تپه یا برامدگی پشت زمین هدف
butt
ضربه با سر به حریف سرشاخ انتهای چوب هاکی قسمت انتهایی چوب گلف قسمت انتهای راکت تنیس قسمت انتهای چوب بیلیارد تپه یا برامدگی پشت زمین هدف
butted
ضربه با سر به حریف سرشاخ انتهای چوب هاکی قسمت انتهایی چوب گلف قسمت انتهای راکت تنیس قسمت انتهای چوب بیلیارد تپه یا برامدگی پشت زمین هدف
it wasnot for noyhing that
بی خود نبود که
no offences was meant
توهین نبود
he did not dislike itŠt.
بی میل نبود
I was scared stiff. I had my heart in my mouth.
دل تو دلم نبود
lack of incentive
نبود انگیزه
he did not dislike itŠt.
ولی بی میل هم نبود
it was all quiet in london
درلندن خبری نبود
there was no mail to day
امروز پست نبود
it was not p to do that
کردن انکارمصلحت نبود
it did not profit me
مرا سودمند نبود
it was an incorrect procedure
جریانش درست نبود
there was no secrecy about it
مطلب پوشیده ای نبود
there was not a soul
ذی نفسی انجا نبود
he was proof against harm
اسیب بردار نبود
I had completely forgotten .
هیچ یادم نبود
he was not inclined to go
مایل برفتن نبود
it was no better
هیچ بهتر نبود
once upon a time
یکی بودیکی نبود
that is no new
اینکه خبر تازهای نبود
i'm sure i did not mean it
باور کنیدمقصودم این نبود
Nobody was there but me.
هیچکسی غیر از من آنجا نبود.
it was no part of my plan
ابداجزو طرح یا نقشه من نبود
He was I'll advised to quit (resign).
صلاحش نبود که استعفا ء دهد
neither report was correct
هیچیک از ان دو گزارش درست نبود
It wasnt much of a dinner .
زیاد شام مهمی نبود
There wasnt a thing to eat.
هیچ چیز نبود که بخوریم
quartersaw
الوار رابچهار قسمت بریدن چوپ را بچهار قسمت اره کردن
terneplate
ورق الیاژی مرکب از چهار قسمت سرب ویک قسمت قلع
ecphora
پیش آمدگی
[طرحی که یک قسمت روی قسمت دیگر قرار بگیرد.]
terne
ورق الیاژی مرکب از چهار قسمت سرب ویک قسمت قلع
plank
قسمت مهم مرام سیاسی قسمت اصلی یک روش فکری
shuttling
حمل قسمت به قسمت یکانها ووسایل با استفاده از تعدادمعینی خودرو
long bone
که شامل یک قسمت استوانهای و دو قسمت برجسته در انتها میباشند
cross disbursing
انتقال اعتباراز یک قسمت به قسمت دیگرتبدیل اعتبارات
base section
رسد مبنا قسمت پایه قسمت تحتانی
The food was not fit to eat.
غذای ناجوری بود ( قابل خوردن نبود )
it was beneath my notice
شایسته اینکه اعتنایی بان کنم نبود
that was a quasi war
جنگ واقعی نبود- چیزی مانندجنگ بود
he was in a good temper
توی غیظ نبود خلقش بجا بود
She wasn't any too pleased about his idea.
او
[زن]
در مورد ایده او
[مرد]
خیلی خوشحال نبود.
It was warm , but not hot .
هوا گرم بود ولی داغ نبود
parapherna
بخشی از دارایی زن که جزوجهیزیه نبود بلکه در اختیارخود زن بود
section
قسمت قسمت کردن برش دادن
sections
قسمت قسمت کردن برش دادن
It was an enjoyable performance, if less than ideal.
این نمایشی لذت بخشی بود اگرچه کاملا ایده آل نبود.
fanfold
یک قسمت به یک جهت قسمت دیگر در جهت مخالف تا کاغذ به طور مناسب در چاپگر قرار گیرد
shuttle
قسمت قسمت حرکت کردن
shuttled
قسمت قسمت حرکت کردن
shuttle
حمل کردن قسمت به قسمت
shuttles
قسمت قسمت حرکت کردن
shuttled
حمل کردن قسمت به قسمت
shuttles
حمل کردن قسمت به قسمت
executing agency
قسمت اجراکننده قسمت اجرایی
else rule
قانون منط ق برنامه دریک دستور -IF Then برای اعمال IF دیگر اگر شرط -IF Then برقرار نبود
public relations officers
رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
public relations officer
رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
detachment
یکان جزء یک قسمت یکان کوچک دسته یا قسمت جدا شده از یکان بزرگترقسمت قرارگاه
detachments
یکان جزء یک قسمت یکان کوچک دسته یا قسمت جدا شده از یکان بزرگترقسمت قرارگاه
enlisted section
قسمت مربوط به افراد یاسربازان قسمت اقدام افراد
army nurse corps
قسمت پرستاری ارتش قسمت پرستاری نیروی زمینی
My mind was elsewahere. My thouthts were wandering.
حواسم اینجا نبود ( حواسم جای دیگه بود )
Once upon a time .
یکی بود یکی نبود ( د رآغاز داستان )
the well was a bad producer
ان چاه یک چاه نفت خیز خوبی نبود
he was nothing of an expert
هیچ متخصص نبود متخصص کجا بود
throttle
عبور قسمت به قسمت
throttled
عبور قسمت به قسمت
throttling
عبور قسمت به قسمت
throttles
عبور قسمت به قسمت
shuttle
بمباران قسمت به قسمت
to sell in lots
قسمت قسمت فروختن
shuttled
راهپیمائی قسمت به قسمت
shuttles
بمباران قسمت به قسمت
shuttles
راهپیمائی قسمت به قسمت
shuttled
بمباران قسمت به قسمت
p.p.m
قسمت در یک میلیون قسمت
shuttle
راهپیمائی قسمت به قسمت
parts per million
قسمت در میلیون قسمت
forward overlap
پوشش در قسمت جلویی انطباق در قسمت جلویی
cross refer
از یک قسمت کتاب به قسمت دیگر ان مراجعه کردن مراجعه متقابل کردن
he that will not when he may when he will he shall have nay
<proverb>
چون توانستم ندانستم چه سود چون بدانستم توانستم نبود
division police petty officer
درجه دار دژبان قسمت درجه دار انتظامات قسمت
railway division
قسمت عملیات راه اهن قسمت ترابری با راه اهن
cellular unit
یکان قسمت به قسمت یکان مبنا
skeg
قسمت عقب کشتی قسمت عقب انبار یا ته کشتی
skag
قسمت عقب کشتی قسمت عقب انبار یا ته کشتی
units
قسمت
portions
قسمت
ratios
قسمت
unit
قسمت
cross section of a gravity dam
قسمت
plank
قسمت
compartmental
قسمت قسمت
ratio
قسمت
piecemeal
قسمت به قسمت
percentages
قسمت
percentage
قسمت
sections
قسمت
piece
قسمت
arm
قسمت
instalment
قسمت
section
قسمت
feck
قسمت
batches
قسمت
data division
قسمت
instalments
قسمت
installments
قسمت
pieces
قسمت
caboodle
قسمت
batch
قسمت
snick
قسمت
compartment
قسمت
partitions
قسمت
party
قسمت
component
قسمت
it fell to my lot to go
قسمت
internode
قسمت
department
قسمت
canto
قسمت
cantos
قسمت
sects
قسمت
sect
قسمت
departments
قسمت
components
قسمت
grist
قسمت
underfoot
قسمت کف پا
rasher
قسمت
partition
قسمت
detachment
قسمت
detachments
قسمت
segment
قسمت
segments
قسمت
part
قسمت
kismet
قسمت
rashers
قسمت
in part
در یک قسمت
compartments
قسمت
agency
قسمت
dole
قسمت
divisions
قسمت
head stall
قسمت سر
agencies
قسمت
Corp
قسمت
portion
قسمت
in sections
قسمت قسمت
division
قسمت
sales department
قسمت فروش
administration building
قسمت اداری
advance detachment
قسمت پیشرو
topside
قسمت بالا
service department
قسمت خدمات
active installation
قسمت فعال
actine
قسمت خارجی
signal corps
قسمت مخابرات
advance point
قسمت سر جلودار
forehands
قسمت ممتاز
forehand
قسمت ممتاز
tail end
قسمت انتهایی
active federal service
قسمت کادر
cable block
قسمت کابل
black body
قسمت خطرناک
vaward
قسمت جلو
top round
قسمت گرد
advance party
قسمت پیشرو
subsection
قسمت فرعی
initialed
اولین قسمت
patrolling
قسمت گشتی
running part
قسمت رونده
retraining command
قسمت ندامتگاه
patrols
قسمت گشتی
flattest
قسمت پهن
activities
قسمت یکان
parcel
قسمت گره
flat
قسمت پهن
patrolled
قسمت گشتی
patrol
قسمت گشتی
tripartition
قسمت سوم
subsections
قسمت فرعی
advance detachment
قسمت سرجلودار
straightest
قسمت مستقیم
sale department
قسمت فروش
foot
قسمت پایینی
activity
قسمت یکان
midst
قسمت وسط
reconnaissance party
قسمت شناسایی
advance point
قسمت نوک
foreparts
قسمت جلو
underbody
قسمت زیر
standing part
قسمت ثابت
staddle
قسمت تحتانی
leg
بخش قسمت
upside
بالاترین قسمت
artillery corps
قسمت توپخانه
ashi noko
قسمت داخلی کف پا
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com