English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (31 milliseconds)
English Persian
dumbfound متحیر کردن بلاجواب گذاشتن
dumfound متحیر کردن بلاجواب گذاشتن
Other Matches
astonish متحیر کردن
astonishes متحیر کردن
admire متحیر کردن
amuses مات و متحیر کردن
amuse مات و متحیر کردن
admired متحیر کردن متعجب ساختن
admires متحیر کردن متعجب ساختن
lay off <idiom> به حال خود گذاشتن ،تنها گذاشتن
wonderful <adj.> متحیر
wondrous <adj.> متحیر
stupendous <adj.> متحیر
startling <adj.> متحیر
astonished متحیر
astonishingly متحیر
astounding <adj.> متحیر
astounded متحیر
astound متحیر
at a losses متحیر
astounds متحیر
taken aback متحیر
prodigious <adj.> متحیر
dumbstruck متحیر
amaze متحیر
amazes متحیر
admirable <adj.> متحیر
gobsmacking [British] [colloquial] [amazing] <adj.> متحیر
amazing <adj.> متحیر
astonishing <adj.> متحیر
marvelous [American] <adj.> متحیر
marvellous [British] <adj.> متحیر
astounding <adj.> متحیر کننده
wondrous <adj.> متحیر کننده
gobsmacking [British] [colloquial] [amazing] <adj.> متحیر کننده
openmouthed متعجب و متحیر
admirable <adj.> متحیر کننده
amazing <adj.> متحیر کننده
astonishing <adj.> متحیر کننده
marvellous [British] <adj.> متحیر کننده
wonderful <adj.> متحیر کننده
stupendous <adj.> متحیر کننده
startling <adj.> متحیر کننده
prodigious <adj.> متحیر کننده
marvelous [American] <adj.> متحیر کننده
to be at a loss متعجب و متحیر بودن
fix کار گذاشتن نصب کردن ثابت کردن
fixes کار گذاشتن نصب کردن ثابت کردن
lid کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
lids کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
run into <idiom> اثر گذاشتن ،تاثیر گذاشتن بر
lodged گذاشتن تسلیم کردن
have صرف کردن گذاشتن
lay down فدا کردن گذاشتن
deposits : ته نشین کردن گذاشتن
deposit : ته نشین کردن گذاشتن
having صرف کردن گذاشتن
insert گذاشتن جاسازی کردن
cut عبور کردن گذاشتن
lodge گذاشتن تسلیم کردن
lodges گذاشتن تسلیم کردن
cuts عبور کردن گذاشتن
inserting گذاشتن جاسازی کردن
inserts گذاشتن جاسازی کردن
stead گذاشتن حمایت کردن
i was filled with wonder مرا شگفت امد متحیر ماندم
deposit ودیعه گذاشتن ذخیره کردن
To trample upon justice. To be unfair. پاروی حق گذاشتن ( حق کشی کردن )
auction حراج کردن بمزایده گذاشتن
inserts داخل کردن در میان گذاشتن
auctioned حراج کردن بمزایده گذاشتن
auctioning حراج کردن بمزایده گذاشتن
auctions حراج کردن بمزایده گذاشتن
louse شپش گذاشتن شپشه کردن
in :درمیان گذاشتن جمع کردن
arranged قرار گذاشتن سازمند کردن
deteriorate خراب کردن روبزوال گذاشتن
deteriorated خراب کردن روبزوال گذاشتن
deteriorates خراب کردن روبزوال گذاشتن
heeds محل گذاشتن به ملاحظه کردن
heeding محل گذاشتن به ملاحظه کردن
heeded محل گذاشتن به ملاحظه کردن
deteriorating خراب کردن روبزوال گذاشتن
applying تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
heed محل گذاشتن به ملاحظه کردن
arrange قرار گذاشتن سازمند کردن
apply تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
arranges قرار گذاشتن سازمند کردن
applies تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
to hang up معطل کردن مسکوت گذاشتن
deposits ودیعه گذاشتن ذخیره کردن
in- :درمیان گذاشتن جمع کردن
arranging قرار گذاشتن سازمند کردن
inserting داخل کردن در میان گذاشتن
insert داخل کردن در میان گذاشتن
accumulating روی هم گذاشتن متراکم کردن
to put a way childish صرف کردن گرو گذاشتن
accumulates روی هم گذاشتن متراکم کردن
rat race <idiom> رها کردن ،تنها گذاشتن
accumulate روی هم گذاشتن متراکم کردن
wad کپه کردن لایی گذاشتن
to put together بکب کردن پیش هم گذاشتن
to shut up حبس کردن درصندوق گذاشتن
insets افزودن اضافه کردن گذاشتن
wads کپه کردن لایی گذاشتن
inset افزودن اضافه کردن گذاشتن
swindle کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
skirts دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
skirted دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
to part the hair فرق گذاشتن موی را از هم باز کردن
skirt دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
emplacement پایگاه مستقر کردن کار گذاشتن
swindles کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
to soak out the salt of توی اب گذاشتن وکم نمک کردن
swindled کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
adventure درمعرض مخاطره گذاشتن دستخوش حوادث کردن
adventures : درمعرض مخاطره گذاشتن دستخوش حوادث کردن
emplace جا گذاشتن موضع گرفتن مستقر کردن یاشدن
cook up <idiom> اختراع کردن ،ساختن وچیزی روباهم گذاشتن
the setting of a gem سوار کردن یا کار گذاشتن یانشاندن گوهری
affect لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
affects لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
reefknot گره مربع مخصوص توگذاشتن یا جمع کردن بادبان تو گذاشتن
To leave behinde. جا گذاشتن ( بجا گذاشتن )
superinduce تخحت فشار قرار گرفتن کشیدن یا گذاشتن یا جا دادن تجدید فراش کردن
stake شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
staked شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
stakes شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
to leave someone in the lurch کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
reship دوباره در کشتی گذاشتن دوباره حمل کردن
corner گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
cornering گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
corners گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
getting on in years پا به سن گذاشتن
let گذاشتن
placement گذاشتن
ti turn in تو گذاشتن
question answer در صف گذاشتن
loads گذاشتن
teasing سر به سر گذاشتن
to run in تو گذاشتن
lets گذاشتن
mislays جا گذاشتن
mislaying جا گذاشتن
mislay جا گذاشتن
to take in تو گذاشتن
leaving گذاشتن
placements گذاشتن
to lay it on with a trowel گذاشتن
infiltrating گذاشتن
letting گذاشتن
leave گذاشتن
to trample on گذاشتن
infiltrates گذاشتن
infiltrated گذاشتن
infiltrate گذاشتن
load گذاشتن
mislaid جا گذاشتن
take in تو گذاشتن
go on <idiom> گذاشتن
apostrophize گذاشتن
lay گذاشتن
puts گذاشتن
inculcating پا گذاشتن
put گذاشتن
placing گذاشتن
To be gettingh on in years. پا به سن گذاشتن
inculcate پا گذاشتن
inculcated پا گذاشتن
inculcates پا گذاشتن
run home جا گذاشتن
putting گذاشتن
lays گذاشتن
places گذاشتن
misplace جا گذاشتن
place گذاشتن
to pickle a rod for گذاشتن
overlay جای گذاشتن
exposes بی پناه گذاشتن
hang-ups معوق گذاشتن
traces اثر گذاشتن
prime چاشنی گذاشتن
to put down فرو گذاشتن
embarking درکشتی گذاشتن
badgering :سربسر گذاشتن
invest سرمایه گذاشتن
investing سرمایه گذاشتن
trace اثر گذاشتن
badgers :سربسر گذاشتن
mortgaging گرو گذاشتن
prices قیمت گذاشتن
price قیمت گذاشتن
mortgages گرو گذاشتن
mortgage گرو گذاشتن
invests سرمایه گذاشتن
mouthed در دهان گذاشتن
primes چاشنی گذاشتن
invested سرمایه گذاشتن
exposing بی پناه گذاشتن
exceeded عقب گذاشتن
to put to contract بمناقصه گذاشتن
file صف درپرونده گذاشتن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com