Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (23 milliseconds)
English
Persian
admired
متحیر کردن متعجب ساختن
admires
متحیر کردن متعجب ساختن
Other Matches
openmouthed
متعجب و متحیر
to be at a loss
متعجب و متحیر بودن
surprises
متعجب ساختن غافلگیر کردن
surprise
متعجب ساختن غافلگیر کردن
surprize
متعجب ساختن غافلگیر کردن
admire
متعجب ساختن
surprise
متعجب کردن
surprises
متعجب کردن
astonish
متحیر کردن
astonishes
متحیر کردن
admire
متحیر کردن
amuse
مات و متحیر کردن
amuses
مات و متحیر کردن
dumfound
متحیر کردن بلاجواب گذاشتن
dumbfound
متحیر کردن بلاجواب گذاشتن
scareup
فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
wide eyed
متعجب
amazed
متعجب
wide-eyed
متعجب
i was filled with wonder
متعجب شدم
swan
متعجب شدن
swans
متعجب شدن
taken aback
<idiom>
ناگهانی متعجب شدن
I was stunned ( shocked , flabbergasted ) .
خشکم زد (متعجب ومبهوت )
eyes pop out
<idiom>
خیلی متعجب شدن
put (something) past someone (negative)
<idiom>
ازکار شخص متعجب شدن
agape
مبهوت متعجب با دهان باز درشگفت
I was petrified.
دود از کله ام بلند شد ( بی نهایت متعجب شدم )
astound
متحیر
astounded
متحیر
astonishingly
متحیر
admirable
<adj.>
متحیر
astonishing
<adj.>
متحیر
astonished
متحیر
astounding
<adj.>
متحیر
astounds
متحیر
amazing
<adj.>
متحیر
amazes
متحیر
at a losses
متحیر
taken aback
متحیر
wondrous
<adj.>
متحیر
gobsmacking
[British]
[colloquial]
[amazing]
<adj.>
متحیر
marvellous
[British]
<adj.>
متحیر
marvelous
[American]
<adj.>
متحیر
prodigious
<adj.>
متحیر
startling
<adj.>
متحیر
wonderful
<adj.>
متحیر
stupendous
<adj.>
متحیر
amaze
متحیر
dumbstruck
متحیر
startling
<adj.>
متحیر کننده
prodigious
<adj.>
متحیر کننده
amazing
<adj.>
متحیر کننده
marvelous
[American]
<adj.>
متحیر کننده
stupendous
<adj.>
متحیر کننده
wonderful
<adj.>
متحیر کننده
wondrous
<adj.>
متحیر کننده
marvellous
[British]
<adj.>
متحیر کننده
gobsmacking
[British]
[colloquial]
[amazing]
<adj.>
متحیر کننده
astonishing
<adj.>
متحیر کننده
admirable
<adj.>
متحیر کننده
astounding
<adj.>
متحیر کننده
dampest
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
i was filled with wonder
مرا شگفت امد متحیر ماندم
engineered
اداره کردن طرح کردن و ساختن
prepare
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
make
درست کردن ساختن اماده کردن
prepares
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
engineers
اداره کردن طرح کردن و ساختن
makes
درست کردن ساختن اماده کردن
engineer
اداره کردن طرح کردن و ساختن
To bear (put up) with somebody.
با کسی سر کردن (مدارا کردن ؟ ساختن )
preparing
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
work up
ترکیب کردن ساختن
getting
مجاب کردن ساختن
gets
مجاب کردن ساختن
get
مجاب کردن ساختن
to lay it on thick
نصب کردن ساختن
to manufacture
[into]
ساختن
[درست کردن]
[به]
knock off one's feet
<idiom>
متعجب کسی (دست کسی رادرحنا گذاشتن)
assimilate
هم جنس کردن شبیه ساختن
violates
بی حرمت ساختن مختل کردن
assimilate
تلفیق کردن همانند ساختن
violate
بی حرمت ساختن مختل کردن
violated
بی حرمت ساختن مختل کردن
assimilating
هم جنس کردن شبیه ساختن
indicates
نمایان ساختن اشاره کردن بر
assimilated
هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilated
تلفیق کردن همانند ساختن
assimilates
هم جنس کردن شبیه ساختن
fructify
برومند کردن بارور ساختن
assimilating
تلفیق کردن همانند ساختن
fraternised
برادری کردن متفق ساختن
highlighting
روشن ساختن مشخص کردن
fraternises
برادری کردن متفق ساختن
perpetuated
دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuate
دائمی کردن جاودانی ساختن
serialises
نوبتی کردن پیاپی ساختن
localizing
محلی کردن موضعی ساختن
localizes
محلی کردن موضعی ساختن
proscribe
ممنوع ساختن تحریم کردن
localising
محلی کردن موضعی ساختن
localises
محلی کردن موضعی ساختن
serializing
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serializes
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialized
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialize
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialising
نوبتی کردن پیاپی ساختن
perpetuates
دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuating
دائمی کردن جاودانی ساختن
proscribed
ممنوع ساختن تحریم کردن
entomb
دفن کردن مقبره ساختن
localize
محلی کردن موضعی ساختن
proscribing
ممنوع ساختن تحریم کردن
retards
کند ساختن معوق کردن
retarding
کند ساختن معوق کردن
retard
کند ساختن معوق کردن
fraternising
برادری کردن متفق ساختن
fraternize
برادری کردن متفق ساختن
emboss
مزین کردن پرجلوه ساختن
fraternized
برادری کردن متفق ساختن
entombing
دفن کردن مقبره ساختن
entombs
دفن کردن مقبره ساختن
proscribes
ممنوع ساختن تحریم کردن
serialised
نوبتی کردن پیاپی ساختن
indicated
نمایان ساختن اشاره کردن بر
to bear with a person
باکسی ساختن یاسازش کردن
to cotton with each other
باهم ساختن یارفاقت کردن
destroying
ویران کردن نابود ساختن
reproduce
چاپ کردن دوباره ساختن
reproduced
چاپ کردن دوباره ساختن
reproduces
چاپ کردن دوباره ساختن
reproducing
چاپ کردن دوباره ساختن
provides
میسر ساختن تامین کردن
destroys
ویران کردن نابود ساختن
inculcated
جایگیر ساختن تلقین کردن
internalizing
باطنی ساختن داخلی کردن
provide
میسر ساختن تامین کردن
subdue
مقهور ساختن رام کردن
subdues
مقهور ساختن رام کردن
subduing
مقهور ساختن رام کردن
internalizes
باطنی ساختن داخلی کردن
inculcate
جایگیر ساختن تلقین کردن
please
خشنود ساختن کیف کردن
destroy
ویران کردن نابود ساختن
to cotton together
باهم ساختن یارفاقت کردن
avouch
تضمین کردن مستقر ساختن
detect
کشف کردن نمایان ساختن
preparing
مهیا ساختن مجهز کردن
prepares
مهیا ساختن مجهز کردن
prepare
مهیا ساختن مجهز کردن
spellbind
مجذوب کردن مفتون ساختن
agonise
معذب ساختن متاثر کردن
detected
کشف کردن نمایان ساختن
detecting
کشف کردن نمایان ساختن
detects
کشف کردن نمایان ساختن
lanes
کوچه ساختن منشعب کردن
lane
کوچه ساختن منشعب کردن
trump up
<idiom>
ساختن ،درمغز اختراع کردن
prey
دستخوش ساختن طعمه کردن
inculcating
جایگیر ساختن تلقین کردن
inculcates
جایگیر ساختن تلقین کردن
redargue
متهم ساختن تکذیب کردن
pleases
خشنود ساختن کیف کردن
indicate
نمایان ساختن اشاره کردن بر
incapacitating
ناتوان ساختن محجور کردن
improvises
انا ساختن تعبیه کردن
illuminate
درخشان ساختن زرنما کردن
incapacitates
ناتوان ساختن محجور کردن
illuminates
درخشان ساختن زرنما کردن
incapacitated
ناتوان ساختن محجور کردن
incapacitate
ناتوان ساختن محجور کردن
illuminating
درخشان ساختن زرنما کردن
tumify
اماس کردن متورم ساختن
improvising
انا ساختن تعبیه کردن
frank
باطل کردن مصون ساختن
franked
باطل کردن مصون ساختن
franker
باطل کردن مصون ساختن
frankest
باطل کردن مصون ساختن
improvise
انا ساختن تعبیه کردن
franking
باطل کردن مصون ساختن
franks
باطل کردن مصون ساختن
assimilates
تلفیق کردن همانند ساختن
fraternizes
برادری کردن متفق ساختن
entombed
دفن کردن مقبره ساختن
internalised
باطنی ساختن داخلی کردن
discompose
مضطرب ساختن پریشان کردن
oblige
وادار کردن مرهون ساختن
obliged
وادار کردن مرهون ساختن
obliges
وادار کردن مرهون ساختن
internalising
باطنی ساختن داخلی کردن
to hammer out
ساختن بکوشش درست کردن
fraternizing
برادری کردن متفق ساختن
attracts
جذب کردن مجذوب ساختن
tepefy
ولرم کردن ملول ساختن
attract
جذب کردن مجذوب ساختن
pt down
هرز اب ساختن منکوب کردن
attracted
جذب کردن مجذوب ساختن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com