Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
mythologer
متخصص علم الاساطیر افسانه شناس
Other Matches
mythologist
افسانه شناس
virologist
متخصص ویروس شناس ویژه گرعلم ویروس شناسی ویروس شناس
cognoscente
متخصص در اثار هنری عتیقه شناس
phonetician
متخصص استعمال علائم وحروف خاصی برای نشان دادن طرزتلفظ کلمات صوت شناس
therapist
متخصص درمان شناسی درمان شناس
therapists
متخصص درمان شناسی درمان شناس
fireworker
متخصص اتش بازی متخصص مرمیات وموشکهای جنگی متخصص مواد منفجره و اتش زنه
mythopoeia
افسانه سازی رواج افسانه
tactician
متخصص کار بردن یکانها متخصص تدابیر جنگی تاکتیسین
tacticians
متخصص کار بردن یکانها متخصص تدابیر جنگی تاکتیسین
he was nothing of an expert
هیچ متخصص نبود متخصص کجا بود
lapidary
سنگ شناس گوهر شناس
penny wise and pound foolish
دینار شناس و ریال شناس
lapidarian
سنگ شناس گوهر شناس
radiologist
متخصص استعمال پرتو رونتگن متخصص استعمال پرتومجهول
radiologists
متخصص استعمال پرتو رونتگن متخصص استعمال پرتومجهول
make-believe
افسانه
myths
افسانه
figment
افسانه
fables
افسانه
replete with fables
پر از افسانه
figments
افسانه
make believe
افسانه
legendry
افسانه
myth
افسانه
fictions
افسانه
tale
افسانه
fable
افسانه
romance
افسانه
fiction
افسانه
romances
افسانه
mythos
افسانه
tales
افسانه
legend
افسانه
mythus
افسانه
legends
افسانه
fabliau
افسانه موزون
fabler
افسانه گو ناقل
mythology
افسانه شناسی
science fiction
افسانه علمی
fabler
افسانه نویس
mythically
افسانه وار
mythographer
افسانه نگار
story teller
افسانه نویس
fabulation
افسانه بافی
paladin
پهلوان افسانه یی
mythoppetic
افسانه خبر
mythopoeia
ایجاد افسانه
mythopocic
افسانه ساز
mythomania
افسانه بافی
mythography
افسانه نویسی
fictionist
افسانه نویس
mythical
افسانه امیز
fabulousness
افسانه بودن
fabulize
افسانه گفتن
fabulist
افسانه نویس
fabrication
افسانه بافی
confabulation
افسانه بافی
fabled
افسانه مانند
fabulous
افسانه وار مجهول
story teller
افسانه گو حکایت نویس
to pull
افسانه جعل کردن
yarns
افسانه پردازی کردن
fictionalising
بصورت افسانه دراوردن
fabulously
بشکل افسانه یا دروغ
fictionize
بصورت افسانه دراوردن
mythopoet
شاعر افسانه نویس
mythologize
بصورت افسانه در اوردن
fictionalises
بصورت افسانه دراوردن
fictionalised
بصورت افسانه دراوردن
fictionalize
بصورت افسانه دراوردن
fictionalized
بصورت افسانه دراوردن
fictionalizes
بصورت افسانه دراوردن
fictionalizing
بصورت افسانه دراوردن
yarn
افسانه پردازی کردن
yarn
الیاف داستان افسانه امیز
folklike
شبیه افسانه ها وعادات محلی
mythologically
از روی افسانه یا تاریخ اساطیر
euhemerism
اساس تاریخی برای افسانه ها
yarns
الیاف داستان افسانه امیز
mythicize
بصورت افسانه یا اسطوره دراوردن
demythologize
از صورت افسانه بیرون اوردن
folkish
شبیه افسانه هاوعادات محلی
Oedipus
ادیپوس
[افسانه یونانی]
[پدرش را کشت و با مادرش ازدواج کرد]
verism
رجحان اهنگ ها و روایات متداول برروایات و اهنگهای قهرمانی و افسانه امیز
lore
فرهنگ نژادی افسانه هاوروایات قومی فاصله بین چشم ومنقار
paleographer
خط شناس
technologist
فن شناس
graphologist
خط شناس
methodologist
اسلوب شناس
dendrologist
درخت شناس
duteous
گماشت شناس
demographer
جمعیت شناس
bibliograph
کتاب شناس
feal
وفیفه شناس
etymologer
اشنقاق شناس
bacteriologist
میکرب شناس
astronmer
ستاره شناس
bibliographer
کتاب شناس
entomologist
حشره شناس
insectologist
حشره شناس
aesthetician
زیبایی شناس
esthetician
زیبایی شناس
epigraphist
کتیبه شناس
anatomist
کالبد شناس
embryologist
رویان شناس
ethologist
کردار شناس
arborist
درخت شناس
craniologist
جمجمه شناس
metallographer
فلز شناس
decoder
رمز شناس
ideologist
ارمان شناس
iconologist
شمایل شناس
ichthyologist
ماهی شناس
hypnologist
خواب شناس
herborist
گیاه شناس
conchologist
صدف شناس
heliologist
افتاب شناس
cosmologist
کیهان شناس
cosmographer
کیهان شناس
gemologist
گوهر شناس
craniologist
کله شناس
climatologist
اقلیم شناس
bryologist
خزه شناس
cytology
یاخته شناس
cytology
سلول شناس
muscologist
خزه شناس
carpologist
میوه شناس
petologist
سنگ شناس
crystallographer
بلور شناس
lithologist
سنگ شناس
lexicologist
لغت شناس
characterologist
منش شناس
fossilist
سنگواره شناس
discretional
<adj.>
موقع شناس
prudent
[discreet]
<adj.>
موقع شناس
topologist
مکان شناس
vermeologist
کرم شناس
vulcanologist
دانشمنداتشفشان شناس
weather wise
هوا شناس
discreet
<adj.>
موقع شناس
discrete
<adj.>
موقع شناس
therapeutist
درمان شناس
teleologist
پایان شناس
ontologist
هستی شناس
opcode decoder
رمزالعمل شناس
operation decoder
عمل شناس
orientalist
خاور شناس
ornithologist
پرنده شناس
orologist
کوه شناس
osteologist
استخوان شناس
paleontologist
دیرین شناس
oenologist
شراب شناس
oenologist
باده شناس
mineralogist
معدن شناس
musicologist
موسیقی شناس
myologist
ماهیچه شناس
mythologist
اساطیر شناس
mythologist
اسطوره شناس
numismatist
سکه شناس
numismatist
مدال شناس
odontologist
دندان شناس
parasitologist
انگل شناس
petrologist
سنگ شناس
pteridologist
کرف شناس
pteridologist
سرخس شناس
rhythmist
سجع شناس
selenographer
ماه شناس
self knowing
خود شناس
serologist
سرم شناس
spectroscopist
طیف شناس
syphilologist
سفلیس شناس
physiognomist
قیافه شناس
phrenologist
جمجمه شناس
phenomenologist
پدیده شناس
philologer
زبان شناس
philologist
واژه شناس
philologist
زبان شناس
phonologist
صوت شناس
microbiologist
میکرب شناس
tactful
موقع شناس
anthropologist
انسان شناس
archeologist
باستان شناس
archaeologist
باستان شناس
criminologist
جرم شناس
dutiful
وفیفه شناس
statisticians
امار شناس
ethnologists
قوم شناس
ethnologist
قوم شناس
ecologists
بوم شناس
ecologist
بوم شناس
philatelists
تمبر شناس
philatelist
تمبر شناس
oceanographer
اقیانوس شناس
sociologist
جامعه شناس
sociologist
انسگان شناس
tactfully
موقع شناس
geneticist
نسل شناس
geneticists
نسل شناس
botanist
گیاه شناس
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com