English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
parties متداعیین اطراف دعوی
Other Matches
interrogatory مجموعه سوالاتی که از شهودیا سایر اطراف دعوی در یک دادگاه میشود
litigants متداعیین
the litigants متداعیین
parties to a dispute متداعیین
restitution of conjugal rights دعوی الزام شوهر به مراجعت به خانه دعوی الزام به ایفاء وفایف زناشویی
pretending دعوی یاادعا کردن اقامه دعوی کردن
pretends دعوی یاادعا کردن اقامه دعوی کردن
pretend دعوی یاادعا کردن اقامه دعوی کردن
trover دعوی مطالبه قیمت مال مغصوب دعوی مطالبه قیمت مال مورد استفاده بلاجهت
pleadings افهارات طرفین دعوی صورت افهارات طرفین دعوی
environments اطراف
from the four winds از اطراف
environs اطراف
environment اطراف
milieus اطراف
parties اطراف
milieux اطراف
milieu اطراف
mess around <idiom> دو رو اطراف بازیکردن
sides of the question اطراف موضوع
go around <idiom> به اطراف سفرکردن
gravesides اطراف قبر
edge zone اطراف لبه
vicinity در حدود در اطراف
graveside اطراف قبر
ambient noise صدای اطراف
about در اطراف نزدیک
architrave گچبری اطراف در
pericardium اطراف قلب
wryly به اطراف چرخاندن
wry به اطراف چرخاندن
periderm پوست اطراف
pappus کلاله اطراف گل
barnyards محوطهء اطراف انبار
barnyard محوطهء اطراف انبار
black eyes سیاهی اطراف چشم
black eye سیاهی اطراف چشم
seaward اطراف دریا روبدریا
quayside زمین اطراف بارانداز
port ریل اطراف ناو
touchline خط اطراف زمین فوتبال
sea chest مکندههای اطراف ناو
to look a bout اطراف کار را پاییدن
look round اطراف کار را دیدن
atmosphere فضای اطراف هرجسمی
atmospheres فضای اطراف هرجسمی
safe distance مسافت امن اطراف مین
areola محوطهء کوچک اطراف چیزی
frame و مرز اطراف فضای پنجره
snaking تورگیری اطراف توپ ناو
periosteal واقع در اطراف ضریع استخوان
whiskery موی اطراف گونه وچانه
sword dance اجرای رقص در اطراف شمشیر
paraselene روشنایی اطراف هاله ماه
heat muff پوشش اطراف پنجه اگزوز
reeling دستگاهی که اطراف آن نوار می چرخد
reeled دستگاهی که اطراف آن نوار می چرخد
greater شهر و حومه و شهرکهای اطراف آن
whisker موی اطراف گونه وچانه
balteus [نواری در اطراف بالشتک قوسی]
(keep/have one's) ear to the ground <idiom> بادقت مراقب اطراف بودن
boundry lines خطوط اطراف زمین والیبال
drop leaf رومیزی اویخته از اطراف میز
reels دستگاهی که اطراف آن نوار می چرخد
reel دستگاهی که اطراف آن نوار می چرخد
ambience نقوش و تزئینات اطراف یک تابلو نقاشی
plaster casts گچ گیری اطراف عضو شکسته گچ گرفتن
mauling گروه مهاجمان ومدافعان اطراف توپ
cimbia [نوار یا ابزار مغزی اطراف ستون]
burg حصار یانرده اطراف خانه یاشهر
plaster cast گچ گیری اطراف عضو شکسته گچ گرفتن
cross pointing ارایش طنابهای اطراف ناو یااستنچی
seminar جلسه بحث وتحقیق در اطراف موضوعی
ambient متوسط دمای طبیعی اطراف یک وسیله
seminars جلسه بحث وتحقیق در اطراف موضوعی
ambiance نقوش و تزئینات اطراف یک تابلو نقاشی
thistledown پرز اطراف گلهای خاربن یا ژاژ
mauls گروه مهاجمان ومدافعان اطراف توپ
aureole هاله نورانی اطراف خورشید و سایرستارگان
vibrissa سبیل وموی اطراف دهان حیوان
aureola هاله نورانی اطراف خورشید و سایرستارگان
albumens مواد ذخیرهء اطراف بافت گیاهی
albumen مواد ذخیرهء اطراف بافت گیاهی
peristyle ردیف ستونهای اطراف ایوان یا حیاط
mauled گروه مهاجمان ومدافعان اطراف توپ
maul گروه مهاجمان ومدافعان اطراف توپ
professions دعوی
profession دعوی
quarrelling دعوی
quarreling دعوی
quarrel دعوی
quarreled دعوی
claiming دعوی
lawsuit دعوی
claim دعوی
strife دعوی
pretensions دعوی
claimed دعوی
quarrels دعوی
lawsuits دعوی
pretension دعوی
claims دعوی
case دعوی
quarrelled دعوی
suit at law دعوی
cases دعوی
cladding ماده محافظت کننده اطراف یک هسته هادی
splinter screen پوسته زره پوش اطراف پل فرماندهی ناو
Gibbs surround [معماری نواری اطراف چارچوب در، طاقچه و پنجره]
aerodynamic shape شکل یک جسم در رابطه باجریان هوا در اطراف ان
primary cluster تشکیل ورودیهای یک جدول در اطراف یک خانه منفردجدول
to be wary of saying something در گفتن سخن ملاحظه اطراف کار راکردن
to send things flying [بخاطر ضربه] به اطراف در هوا پراکنده شدن
riviera ناحیه ساحلی فرانسه و ایتالیادر اطراف مدیترانه
gipsy bonnet کلاه زنانه که اطراف ان برگههای پهن دارد
margins فضای خالی اطراف بخشی از متن چاپی
margin فضای خالی اطراف بخشی از متن چاپی
counter claim دعوی متقابل
parties اصحاب دعوی
admissible case دعوی مسموع
hearing استماع دعوی
bringing an action اقامه دعوی
desistement انصراف از دعوی
pretensions دعوی خودفروشی
desistement ترک دعوی
ancillary suit دعوی طاری
pretension دعوی خودفروشی
claimants اصحاب دعوی
cross action دعوی متقابل
criminal action دعوی جزایی
counterclaim دعوی متقابل
initiating proceedings اقامه دعوی
hypothetical case دعوی فرضی
litigant طرف دعوی
party to a suit طرف دعوی
claim for restitution دعوی استرداد
hearings استماع دعوی
jactation دعوی دروغ
object of claim خواسته دعوی
parties to a dispute اصحاب دعوی
nullity proceeding دعوی بطلان
civil action دعوی مدنی
acquittance سندترک دعوی
acquittance ترک دعوی
cause of claim منشاء دعوی
jactitation دعوی دروغ
lis mota شروع دعوی
mertis of the case ماهیت دعوی
opponent طرف دعوی
opponents طرف دعوی
parties of dispute اصحاب دعوی
suit خواستگاری دعوی
substituted service اوراق دعوی
subject of debate موضوع دعوی
splitting a cause of action تجزیه دعوی
set up claim to دعوی کردن
set off دعوی متقابل
litigation دعوی قضایی
plea پاسخ دعوی
pleas پاسخ دعوی
sue دعوی کردن
sued دعوی کردن
sues دعوی کردن
suing دعوی کردن
s.c همان دعوی
issues موضوع دعوی
issued موضوع دعوی
issue موضوع دعوی
suited خواستگاری دعوی
suits خواستگاری دعوی
vexatious action دعوی ایذائی
litigation ترافع دعوی
withdrawal of a case استرداد دعوی
disclaimer ترک دعوی
disclaimers ترک دعوی
waiving a claim اسقاط دعوی
case دعوی مرافعه
case دعوی مورد
cases دعوی مرافعه
cases دعوی مورد
the litigants طرفین دعوی
quarrel دعوی کردن
quarreled دعوی کردن
retraxit استرداد دعوی
quarrels دعوی کردن
quitclaim ترک دعوی
personal action دعوی منقول
personal action دعوی شخصی
restitution of conjugal rights دعوی تمکین
relinquishment of a claim اسقاط دعوی
remedy sought by plaintiff خواسته دعوی
possessory action دعوی مالکیت
relinquishment of a claim ترک دعوی
prime impression دعوی ابتدایی
quarrelling دعوی کردن
litigants اصحاب دعوی
right of action حق اقامه دعوی
prime impression دعوی بدوی
post litem motam پس از طرح دعوی
proceeding for damage دعوی خسارت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com