English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (10 milliseconds)
English Persian
majordomo متصدی امور خانوادگی
Search result with all words
major domo متصدی امور خانوادگی دراسپانیا و ایتالیا
major-domo متصدی امور خانوادگی دراسپانیا و ایتالیا
major-domos متصدی امور خانوادگی دراسپانیا و ایتالیا
Other Matches
king of arms متصدی تشخیص وتعیین نشانهای خانوادگی
fish warden متصدی امور شیلات
proetor متصدی امور قضایی وکشوری
verderor متصدی قضائی امور وابسته به جنگلهای سلطنتی
verderer متصدی قضائی امور وابسته به جنگلهای سلطنتی
necrologist متصدی فهرست مردگان متصدی تهیه اگهی در باره مرگهای تازه
air dispatcher متصدی بارریزی هوایی متصدی پرتاب بار از هواپیما
civil works امور ساختمانی و تاسیسات امور شهرسازی و تاسیساتی
heraldry نجباوعلائم نجابت خانوادگی نشان نجابت خانوادگی
taximan متصدی تاکسی کردن هواپیماها متصدی عبور ومرور هواپیماها روی باند
medical regulator تنظیم کننده امور بهداشتی مدیر امور بهداشتی
familial خانوادگی
domestic خانوادگی
washerwoman زن رختشوی خانوادگی
removed فاصله خانوادگی
nobility اصالت خانوادگی
surname نام خانوادگی
surnames نام خانوادگی
family name اسم خانوادگی
family name نام خانوادگی
family names اسم خانوادگی
family names نام خانوادگی
blazon نشان خانوادگی
emblazonry نشان خانوادگی
family allowances مقرری خانوادگی
family asset دارائی خانوادگی
family background پیشینه خانوادگی
family farm مزرعه خانوادگی
family industry صنعت خانوادگی
homophyly شباهت خانوادگی
household system نظام خانوادگی
domestic problem مساله خانوادگی
clannishness هواداری خانوادگی
patronymic نام خانوادگی
vendettas دشمنی خونی خانوادگی
family neurosis روان رنجوری خانوادگی
coat armour زره ونشانهای خانوادگی
vendetta دشمنی خونی خانوادگی
domestically بطور خانوادگی و اهلی
maiden name نام خانوادگی زن پیش ازشوهرکردن
highbred دارای تربیت یانجابت خانوادگی
maiden names نام خانوادگی زن پیش ازشوهرکردن
tied down <idiom> مسئولیت شغلی یا خانوادگی داشتن
hestia الهه اجاق خانوادگی وشهرها
blazonry علامت یانشان نجابت خانوادگی
heraldry ایین وتشریفات نشانهای خانوادگی
emblazon بانشانهای نجابت خانوادگی اراستن
scutcheon سپر سپرحاوی نشان خانوادگی
He cant be tied down to family life. پای بند زندگی خانوادگی نیست
blood feud کینه وعداوت خانوادگی دشمنی دیرین
pewage پولی که بابت نشستن درجاهای خانوادگی یانیمکتهای چندنفری درکلیسامیدهند
hatchment صفحهای که نشانهای خانوادگی وسلاح شخص تازه مرده راروی ان نمود
amor امور
operator متصدی
clerk متصدی
clerks متصدی
user متصدی
users متصدی ها
incumbents متصدی
incumbent متصدی
warden متصدی
vacant بی متصدی
quartermaster متصدی
in charge متصدی
operators متصدی ها
operator متصدی
quartermasters متصدی
runner متصدی
runners متصدی
responsible متصدی
operators متصدی
financial affairs امور مالی
interior امور داخله
interiors امور داخله
authority ties of the state اولیا امور
miscellaneous امور متفرقه
civil affairs امور غیرنظامیان
authority ties of the state مصادر امور
combat duty امور رزمی
state affairs امور مملکتی
religious matters امور دینی
authority اولیاء امور
the high functionery ries of the state مصادر امور
authorities اولیای امور
interior affairs امور داخلی
personal affairs امور شخصی
aviation authority امور هواپیمایی
non litigious matters امور حسبی
money matters امور پولی
auctioneers متصدی مزایده
yard man متصدی محوطه
auctioneers متصدی حراج
rulings رایج متصدی
salespeople متصدی فروش
salesperson متصدی فروش
operator متصدی ماشین
radioman متصدی بی سیم
radio operator متصدی بی سیم
supplier متصدی ملزومات
suppliers متصدی ملزومات
chartulary متصدی بایگانی
cataloguer متصدی کاتالوگ
cataloger متصدی کاتالوگ
time keeper متصدی اوقات
operator console پیشانه متصدی
operator command فرمان متصدی
fitter متصدی نصب
officers مامور متصدی
auctioneer متصدی مزایده
receiver متصدی دریافت
auctioneer متصدی حراج
ammunition handler متصدی مهمات
receivers متصدی دریافت
signalman متصدی علائم
adman متصدی اعلانات
winch driver متصدی دوار
operator متصدی دستگاه
ruling رایج متصدی
curators نگهبان متصدی
litter bearer متصدی برانکارد
freshwater king متصدی اب شیرین کن
harbour master متصدی بندر
officer مامور متصدی
operators متصدی ماشین
radar man متصدی رادار
groundskeeper متصدی زمین
curator نگهبان متصدی
turf accountants متصدی شرطبندی
machine operator متصدی ماشین
receptionist متصدی پذیرش
operators متصدی دستگاه
acting کفیل متصدی
radarman متصدی رادار
salespersons متصدی فروش
infirmarian متصدی بیمارستان
radar operator متصدی رادار
signal man متصدی علائم
unattended بدون متصدی
fitters متصدی نصب
probate court محکمه امور حسبی
non litigious matters act قانون امور حسبی
tax administration اداره امور مالیات
civic action امور عام المنفعه
clerical test ازمون امور دفتری
principal centre of affairs مرکز مهم امور
tax reforms اصلاح امور مالیاتی
non litigious jurisdiction act قانون امور حسبی
corporate treasurer مدیر امور مالی
testamentary causes امور مربوط به وصایا
g air رکن 2 امور هوایی
ministry of foreign affairs وزارت امور خارجه
administration اداره امور یکانها
militarization نظامی کردن امور
resgestae امور انجام شده
administrations اداره امور یکانها
secretary of state for foreign affairs وزیر امور خارجه
liquidation of company تصفیه امور شرکتها
customs broker واسطه امور گمرکی
financial affairs امور مربوط به مالیه
politico military امور سیاسی نظامی
space broker کارگزار امور تبلیغات
foreign minister وزیر امور خارجه
minister for foreign affairs وزیر امور خارجه
minister of foreign affairs وزیر امور خارجه
emotional and physical امور عاطفی و بدنی
Foreign Office وزارت امور خارجه
chaplain افسر امور دینی
surveillance authority اولیاء امور مراقبتی
regulatory authority اولیاء امور مراقبتی
supervisory authority اولیاء امور مراقبتی
supervisory authority اولیاء امور نظارتی
to arrange matters ترتیب دادن امور
chaplains افسر امور دینی
promiscuous بیقید در امور جنسی
State Department وزارت امور خارجه
routine امور غیر مهم
routinely امور غیر مهم
routines امور غیر مهم
bureaucratic وابسته به امور اداری
regulatory authority اولیاء امور نظارتی
The foreign ministry. the ministry of foreign affairs. وزارت امور خارجه
chief financial officer [CFO] مدیر امور مالی
table of authorities جدول اولیا امور
chaplain activities fund اعتبار امور مذهبی
surveillance authority اولیاء امور نظارتی
air branch قسمت امور هوایی
liftman اسانسورچی متصدی اسانسور
orchardman متصدی باغ میوه
plate layer متصدی تعمیر خط اهن
peripheral equipment operator متصدی تجهیزات جانبی
prontonotary متصدی امضاء احکام
hold captain متصدی انبار کشتی
carrier متصدی حمل و نقل
stevedores متصدی بارگیری و تخلیه
my p متصدی پیش ازمن
stevedore متصدی بارگیری و تخلیه
heaters متصدی گرم کردن
keypunch operator متصدی منگنه زنی
oilking متصدی سوخت و اب کشتی
heater متصدی گرم کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com