Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (30 milliseconds)
English
Persian
taximan
متصدی تاکسی کردن هواپیماها متصدی عبور ومرور هواپیماها روی باند
Other Matches
approach schedule
برنامه تقرب هواپیما به باند ترتیب فرود هواپیماها روی باند
taxiing
حرکت هواپیماها روی باند فرود
taxies
حرکت هواپیماها روی باند فرود
taxied
حرکت هواپیماها روی باند فرود
taxi
حرکت هواپیماها روی باند فرود
taxiway
محوطه حرکت هواپیماها برای گرم شدن محوطه تاکسی کردن
stream takeoff
حالت موجی هواپیماها درحال برخاستن پشت سر هم پرواز از روی باند به صورت موج پشت سر هم
necrologist
متصدی فهرست مردگان متصدی تهیه اگهی در باره مرگهای تازه
air dispatcher
متصدی بارریزی هوایی متصدی پرتاب بار از هواپیما
join up
مجتمع کردن هواپیماها
ground readiness
اماده باش در روی زمین اماده بودن هواپیماها درروی باند اماده باش زمینی
parking plan
طرح پارک کردن هواپیماها
duckings
درگیر شدن هواپیماها
ducks
درگیر شدن هواپیماها
ducked
درگیر شدن هواپیماها
emergency scramble
درگیری اضطراری هواپیماها
flight control
سیستم کنترل هواپیماها
duck
درگیر شدن هواپیماها
approach sequence
ترتیب توالی تقرب هواپیماها
ground alert
اماده باش 51 دقیقهای هواپیماها
radio range station
ایستگاه ناوبری رادیویی هواپیماها
replenishes
سرویس وسوختگیری هواپیماها تجدیدسوخت
replenish
سرویس وسوختگیری هواپیماها تجدیدسوخت
ground alert
اماده باش زمینی هواپیماها
replenishing
سرویس وسوختگیری هواپیماها تجدیدسوخت
replenished
سرویس وسوختگیری هواپیماها تجدیدسوخت
turn off guidance
هدایت هواپیماروی باند تاکسی کردن
handover
تحویل و تحول کردن سیستم کنترل هواپیماها تحویل دادن
taxiway
راه تاکسی یا باند تاکسی
combat liaison
حفظ ارتباط بین هواپیماها درحین پرواز
pathfinder guidance
هدایت هواپیماها به وسیله هواپیمای راهنمای مسیر یاراهیاب
into plane service
تدارک سوخت و وسایل برای هواپیماها طبق قرارداد
force rendezvous
نقطه الحاق هواپیماها یاکشتیها برای اجرای عملیات
zmarker beacon
برج مراقبت نشان دهنده محل فرودگاه به هواپیماها
heaters
متصدی گرم کردن
heater
متصدی گرم کردن
to put in possession
مالکیت دادن متصدی کردن
trafficability
قابلیت عبور ومرور
traffic flow
کشش عبور ومرور
bottle neck
محل تراکم عبور ومرور
controlled passing
عبور ومرور کنترل شده
restricted area
منطقه منع عبور ومرور
airport traffic area
منطقه مخصوص عبور ومرور در فرودگاه
highway dispatch
مقررات و قوانین عبور ومرور در شاهراهها
availability factor
ضریب امادگی عملیاتی هواپیماها یا ناوها ضریب قابلیت استفاده
advisory area
منطقه پوشش اطلاعات عبور ومرور هوایی
rules of road
قوانین بین المللی عبور ومرور دریایی
stepped up separation
حرکت پلهای هواپیماها ارایش پلهای در حرکات هوایی
regulating station
پست تنظیم حرکات و عبور ومرور پرسنل و خودروها
incumbents
متصدی
operator
متصدی
operators
متصدی
incumbent
متصدی
runner
متصدی
user
متصدی
operators
متصدی ها
users
متصدی ها
operator
متصدی
in charge
متصدی
runners
متصدی
vacant
بی متصدی
warden
متصدی
clerks
متصدی
clerk
متصدی
responsible
متصدی
quartermasters
متصدی
quartermaster
متصدی
operator
متصدی دستگاه
salespeople
متصدی فروش
infirmarian
متصدی بیمارستان
radar operator
متصدی رادار
radar man
متصدی رادار
operator
متصدی ماشین
receiver
متصدی دریافت
receivers
متصدی دریافت
fitters
متصدی نصب
fitter
متصدی نصب
acting
کفیل متصدی
salesperson
متصدی فروش
salespersons
متصدی فروش
adman
متصدی اعلانات
radioman
متصدی بی سیم
cataloger
متصدی کاتالوگ
receptionist
متصدی پذیرش
freshwater king
متصدی اب شیرین کن
operator command
فرمان متصدی
radio operator
متصدی بی سیم
time keeper
متصدی اوقات
cataloguer
متصدی کاتالوگ
ammunition handler
متصدی مهمات
unattended
بدون متصدی
rulings
رایج متصدی
ruling
رایج متصدی
chartulary
متصدی بایگانی
radarman
متصدی رادار
operator console
پیشانه متصدی
officers
مامور متصدی
operators
متصدی ماشین
yard man
متصدی محوطه
auctioneers
متصدی حراج
auctioneers
متصدی مزایده
winch driver
متصدی دوار
machine operator
متصدی ماشین
suppliers
متصدی ملزومات
supplier
متصدی ملزومات
officer
مامور متصدی
auctioneer
متصدی مزایده
signalman
متصدی علائم
curators
نگهبان متصدی
turf accountants
متصدی شرطبندی
harbour master
متصدی بندر
litter bearer
متصدی برانکارد
auctioneer
متصدی حراج
groundskeeper
متصدی زمین
operators
متصدی دستگاه
signal man
متصدی علائم
curator
نگهبان متصدی
pressman
متصدی ماشین چاپ
carrier
متصدی حمل و نقل
biddy
متصدی نظافت خانه
keypunch operator
متصدی منگنه زنی
oilking
متصدی سوخت و اب کشتی
carriers
متصدی حمل و نقل
officer
متصدی ضابط عدلیه
majordomo
متصدی امور خانوادگی
my p
متصدی پیش ازمن
stevedores
متصدی بارگیری و تخلیه
peripheral equipment operator
متصدی تجهیزات جانبی
mess treasurer
متصدی صندوق باشگاه
liftman
اسانسورچی متصدی اسانسور
turf accountant
متصدی شرط بندی
officers
متصدی ضابط عدلیه
prothonotary
متصدی امضاء احکام
liquidators
متصدی امورتصفیه شرکت
plate layer
متصدی تعمیر خط اهن
orchardist
متصدی باغ میوه
orchardman
متصدی باغ میوه
boiler maker
متصدی دیگ بخار
liquidator
متصدی امورتصفیه شرکت
stevedore
متصدی بارگیری و تخلیه
prontonotary
متصدی امضاء احکام
pressmen
متصدی ماشین چاپ
word processing operator
متصدی پردازش کلمه
time keeper
متصدی اوقات کار
hold captain
متصدی انبار کشتی
data entry operator
متصدی داده دهی
contracting officer
افسر متصدی پیمان
stoker
متصدی سوخت کوره
church warden
متصدی دارایی کلیسا
forwarding agent
متصدی حمل ونقل
forwarder
متصدی حمل و نقل
army postal clerk
متصدی پست ارتشی
teletypist
متصدی دوره نگاره
titular
متصدی دارای عنوانی
common carrier
متصدی حمل ونقل
wagoner
متصدی حمل ونقل
watertender
متصدی مخازن اب ناو
titular charge daffaires
متصدی شغل سیاسی
fish warden
متصدی امور شیلات
ammunition handler
متصدی جابجایی مهمات
stevedores
متصدی بارگیری و حمل و نقل
gamekeepers
متصدی جانوران شکاری قرقچی
weeder
متصدی چیدن علف هرزه
signal box
توقف گاه متصدی علائم
signal boxes
توقف گاه متصدی علائم
harbour master
مسئول بندر متصدی لنگرگاه
bee-keepers
متصدی نگهداری از زنبور عسل
fireman
متصدی اتش خانه موتور
bee-keeper
متصدی نگهداری از زنبور عسل
firemen
متصدی اتش خانه موتور
stevedore
متصدی بارگیری و حمل و نقل
proetor
متصدی امور قضایی وکشوری
stevedores
متصدی یانافر بارگیری وباراندازی
machinist
ماشینیست متصدی دستگاه تراش
machinists
ماشینیست متصدی دستگاه تراش
stenotypisht
متصدی دستگاه ضبط سخنرانی
vigorish
سود متصدی شرط بندی
time keeper
متصدی ثبت اوقات کار
blast furnaceman
مسئول یا متصدی کوره بلند
stevedore
متصدی یانافر بارگیری وباراندازی
checkman
متصدی کنترل اب دیگ بخار
pantler
متصدی ابدارخانه و خوراک خانه
account executive
متصدی رسیدگی به حساب مشتریها
engineman
درجه دار متصدی موتور
pointer
متصدی کنترل درجه توپ
stickboy
متصدی نگهداری چوبهای هاکی
throttleman
متصدی دستگیره سرعت ناو
gamekeeper
متصدی جانوران شکاری قرقچی
billposter
متصدی نصب اعلانات بدیوارهاوغیره
forwarder's receipt
رسید متصدی حمل و نقل
pointers
متصدی کنترل درجه توپ
beacons
برج دریایی برج مراقبت برج کنترل هواپیماها
beacon
برج دریایی برج مراقبت برج کنترل هواپیماها
pollsters
متصدی اخذرای یا مراجعه به اراء عمومی
common carrier
متصدی حمل ونقل حامل مشترک
pollster
متصدی اخذرای یا مراجعه به اراء عمومی
hotwalker
متصدی گرداندن اسب بعد ازمسابقه
brakeman
متصدی ترمز ماشین وترن وغیره
clerk of the scale
متصدی توزین سوارکار ووسایلش پس از مسابقه
vertical control operator
متصدی اندازه گیری تراز وارتفاع
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com