English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (37 milliseconds)
English Persian
heater متصدی گرم کردن
heaters متصدی گرم کردن
Search result with all words
taximan متصدی تاکسی کردن هواپیماها متصدی عبور ومرور هواپیماها روی باند
to put in possession مالکیت دادن متصدی کردن
Other Matches
necrologist متصدی فهرست مردگان متصدی تهیه اگهی در باره مرگهای تازه
air dispatcher متصدی بارریزی هوایی متصدی پرتاب بار از هواپیما
warden متصدی
vacant بی متصدی
quartermaster متصدی
quartermasters متصدی
clerks متصدی
operators متصدی
in charge متصدی
operator متصدی
clerk متصدی
incumbents متصدی
incumbent متصدی
operator متصدی
user متصدی
operators متصدی ها
users متصدی ها
runner متصدی
runners متصدی
responsible متصدی
infirmarian متصدی بیمارستان
unattended بدون متصدی
acting کفیل متصدی
winch driver متصدی دوار
adman متصدی اعلانات
officer مامور متصدی
signal man متصدی علائم
supplier متصدی ملزومات
suppliers متصدی ملزومات
litter bearer متصدی برانکارد
operator متصدی دستگاه
fitter متصدی نصب
fitters متصدی نصب
cataloguer متصدی کاتالوگ
yard man متصدی محوطه
cataloger متصدی کاتالوگ
curator نگهبان متصدی
chartulary متصدی بایگانی
operators متصدی ماشین
operators متصدی دستگاه
salesperson متصدی فروش
salespeople متصدی فروش
operator متصدی ماشین
salespersons متصدی فروش
time keeper متصدی اوقات
machine operator متصدی ماشین
receptionist متصدی پذیرش
receiver متصدی دریافت
turf accountants متصدی شرطبندی
operator command فرمان متصدی
receivers متصدی دریافت
groundskeeper متصدی زمین
radar man متصدی رادار
radar operator متصدی رادار
radarman متصدی رادار
radio operator متصدی بی سیم
radioman متصدی بی سیم
curators نگهبان متصدی
rulings رایج متصدی
ruling رایج متصدی
operator console پیشانه متصدی
officers مامور متصدی
auctioneers متصدی مزایده
auctioneer متصدی حراج
auctioneers متصدی حراج
freshwater king متصدی اب شیرین کن
signalman متصدی علائم
ammunition handler متصدی مهمات
harbour master متصدی بندر
auctioneer متصدی مزایده
forwarding agent متصدی حمل ونقل
prontonotary متصدی امضاء احکام
data entry operator متصدی داده دهی
turf accountant متصدی شرط بندی
forwarder متصدی حمل و نقل
time keeper متصدی اوقات کار
titular charge daffaires متصدی شغل سیاسی
stevedore متصدی بارگیری و تخلیه
keypunch operator متصدی منگنه زنی
contracting officer افسر متصدی پیمان
prothonotary متصدی امضاء احکام
church warden متصدی دارایی کلیسا
fish warden متصدی امور شیلات
common carrier متصدی حمل ونقل
teletypist متصدی دوره نگاره
plate layer متصدی تعمیر خط اهن
stevedores متصدی بارگیری و تخلیه
hold captain متصدی انبار کشتی
biddy متصدی نظافت خانه
ammunition handler متصدی جابجایی مهمات
orchardman متصدی باغ میوه
carriers متصدی حمل و نقل
stoker متصدی سوخت کوره
mess treasurer متصدی صندوق باشگاه
carrier متصدی حمل و نقل
officers متصدی ضابط عدلیه
oilking متصدی سوخت و اب کشتی
my p متصدی پیش ازمن
titular متصدی دارای عنوانی
liquidator متصدی امورتصفیه شرکت
pressman متصدی ماشین چاپ
word processing operator متصدی پردازش کلمه
liquidators متصدی امورتصفیه شرکت
liftman اسانسورچی متصدی اسانسور
wagoner متصدی حمل ونقل
watertender متصدی مخازن اب ناو
peripheral equipment operator متصدی تجهیزات جانبی
orchardist متصدی باغ میوه
majordomo متصدی امور خانوادگی
officer متصدی ضابط عدلیه
pressmen متصدی ماشین چاپ
boiler maker متصدی دیگ بخار
army postal clerk متصدی پست ارتشی
machinists ماشینیست متصدی دستگاه تراش
forwarder's receipt رسید متصدی حمل و نقل
gamekeepers متصدی جانوران شکاری قرقچی
stevedores متصدی بارگیری و حمل و نقل
machinist ماشینیست متصدی دستگاه تراش
stevedore متصدی بارگیری و حمل و نقل
stevedore متصدی یانافر بارگیری وباراندازی
firemen متصدی اتش خانه موتور
account executive متصدی رسیدگی به حساب مشتریها
gamekeeper متصدی جانوران شکاری قرقچی
fireman متصدی اتش خانه موتور
stevedores متصدی یانافر بارگیری وباراندازی
stickboy متصدی نگهداری چوبهای هاکی
signal boxes توقف گاه متصدی علائم
time keeper متصدی ثبت اوقات کار
signal box توقف گاه متصدی علائم
engineman درجه دار متصدی موتور
pointer متصدی کنترل درجه توپ
weeder متصدی چیدن علف هرزه
harbour master مسئول بندر متصدی لنگرگاه
bee-keeper متصدی نگهداری از زنبور عسل
bee-keepers متصدی نگهداری از زنبور عسل
vigorish سود متصدی شرط بندی
pantler متصدی ابدارخانه و خوراک خانه
blast furnaceman مسئول یا متصدی کوره بلند
stenotypisht متصدی دستگاه ضبط سخنرانی
pointers متصدی کنترل درجه توپ
throttleman متصدی دستگیره سرعت ناو
billposter متصدی نصب اعلانات بدیوارهاوغیره
checkman متصدی کنترل اب دیگ بخار
proetor متصدی امور قضایی وکشوری
master of ceremonies متصدی تفریحات یا معرف نطاق جلسه
pollsters متصدی اخذرای یا مراجعه به اراء عمومی
masters of ceremonies متصدی تفریحات یا معرف نطاق جلسه
sacrist متصدی نگهداری فروف مقدسه کلیسا
sacristan متصدی حفافت فروف مقدسه کلیسا
aviarist کسی که مرغداری میکند متصدی مرغان
pollster متصدی اخذرای یا مراجعه به اراء عمومی
vertical control operator متصدی اندازه گیری تراز وارتفاع
common carrier متصدی حمل ونقل حامل مشترک
hotwalker متصدی گرداندن اسب بعد ازمسابقه
brakeman متصدی ترمز ماشین وترن وغیره
pointers متصدی کنترل ارتفاع لوله توپ
lictor پیشرو حاکم وغیره متصدی مجازات
king of arms متصدی تشخیص وتعیین نشانهای خانوادگی
major-domos متصدی امور خانوادگی دراسپانیا و ایتالیا
major-domo متصدی امور خانوادگی دراسپانیا و ایتالیا
major domo متصدی امور خانوادگی دراسپانیا و ایتالیا
clerk of the scale متصدی توزین سوارکار ووسایلش پس از مسابقه
pointer متصدی کنترل ارتفاع لوله توپ
verderer متصدی قضائی امور وابسته به جنگلهای سلطنتی
raid clerk نگهبان یا متصدی مرکزاطلاعات سیستم اعلام خطرهوایی
verderor متصدی قضائی امور وابسته به جنگلهای سلطنتی
property master متصدی اثاثیهای که در روی صفحه نمایش بکار میرود
verger متصدی نشان دادن محل جلوس مردم در کلیسا
propety man متصدی اثاثیهای که در روی صفحه نمایش بکار میرود
lord of misrule متصدی وسرپرست تفریحات ونمایشات مخصوص عید تولد مسیح
parish clerk کشیش یا عامی که متصدی برخی کارهای کلیسای بخش می گرد د
bartender کسی که در بار مشروبات برای مشتریان می ریزد متصدی بار
bartenders کسی که در بار مشروبات برای مشتریان می ریزد متصدی بار
aerographer's mate کمک ثبات هواشناسی متصدی چارت هواشناسی
central متصدی مرکز تلفن مرکزی مرکزی
mortician مقاطعه کار کفن ودفن متصدی کفن ودفن
morticians مقاطعه کار کفن ودفن متصدی کفن ودفن
common carrier موسسه حمل و نقل عمومی شرکت حمل و نقل عمومی متصدی حمل و نقل
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com