English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
gallant متعارف وخوش زبان درپیش زنان
Other Matches
standard language زبان متعارف
stp شرایط متعارف فشار و دمای متعارف
standard temperature and pressure شرایط متعارف فشار و دمای متعارف
normal temperature and pressure شرایط متعارف فشار و دمای متعارف
standard condition شرایط متعارف فشار و دمای متعارف
ntp شرایط متعارف فشار و دمای متعارف
forenamed درپیش
frontwards درپیش
chaffer ادم شوخ وخوش مشرب
coram popula درپیش عموم
aforenamed نامبرده درپیش
toff شخص اقا منش وخوش لباس
high fidelity دستگاه گیرنده عالی وخوش صدا
She has long and shapely legs . ساق پاهای کشیده وخوش ترکیبی دارد
Difficult times lie ahead. دوران سختی درپیش است
coram non judice درپیش کسی که صلاحیت داوری ندارد
indecent exposure نمودار سازی تن برهنه درپیش مردم
disassembler برنامهای که کد زبان ماشین را گرفته و کد زبان اسمبلر راکه برنامه به زبان ماشین ازان ایجاد میشود تولید میکند
picture window پنجره دل باز وخوش منظره پنجره بزرگ
conventional متعارف
reasonable متعارف
customary متعارف
standards متعارف
orthodox متعارف
standard متعارف
standard form صورت متعارف
standard feature خصیصه متعارف
treaty duty حق متعارف گمرکی
axiom اصل متعارف
standard subroutine زیرروال متعارف
fee simple حق الزحمه متعارف
proper rotation چرخش متعارف
axioms اصل متعارف
anomalies غیر متعارف
normal profit سود متعارف
normal price قیمت متعارف
anomaly غیر متعارف
standardization متعارف سازی
inductance standard متعارف اندوکتانس
normal متعارف بهنجار
contract clause شرط متعارف در هر قرارداد
normal rate of return نرخ بازده متعارف
normal glow discharge تخلیه تابناک متعارف
translator برنامهای که برنامه زبان سطح بالا را به زبان دیگر ترجمه میکند
translators برنامهای که برنامه زبان سطح بالا را به زبان دیگر ترجمه میکند
assembly زبان برنامه سازی ای که اطلاعاتی که به زبان ماشین تبدیل می کنند
language استفاده از کامپیوتر برای ترجمه یک متن از یک زبان به زبان دیگر
languages استفاده از کامپیوتر برای ترجمه یک متن از یک زبان به زبان دیگر
languages برنامهای که را در یک زبان به دستور مشابه در زبان دیگر تبدیل میکند
language برنامهای که را در یک زبان به دستور مشابه در زبان دیگر تبدیل میکند
host language زبان برنامه نویسی که در ان زبان دیگری شامل شده و یاجاسازی گردیده است
compiler که یک برنامه اصلی را که طبق اصول زبان است به زبان ماشین تبدیل و اجرا میکند
snobol Language OrientedSymbolic String اسنوبال زبان سمبولیک رشته گرا زبان نمادی با گرایش رشتهای
targetted زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
targets زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
targetting زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
target زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
targeted زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
linguo dental زبان و دندانی با زبان و دندان درست شده
targeting زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
author language زبان برنامه نویسی که به منظور طراحی برنامههای اموزشی برای سیستم CAI یافرمان توسط کامپیوتراستفاده میشود زبان تالیف
modula یک زبان برنامه نویسی سطح بالا که توسط Wirth Niklasبه عنوان جانشین زبان پاسکال ساخته شده است مدولا- 2
He is speechless (inarticulate). سرو زبان ندارد ( بی زبان است)
professional slang زبان پیشهای یا حرفهای زبان زرگری
mealymouthed ادم چرب زبان شیرین زبان
bal زبان ساده شده زبان اسمبلی
interpreted ترجمه از یک زبان به زبان دیگر
interprets ترجمه از یک زبان به زبان دیگر
interpret ترجمه از یک زبان به زبان دیگر
Arabic زبان تازی زبان عربی
language مترجم زبان از یک زبان به کد ماشین .
glib چرب زبان زبان دار
languages مترجم زبان از یک زبان به کد ماشین .
interpreting ترجمه از یک زبان به زبان دیگر
womenfolk زنان
fair sex زنان
womankind زنان
applaudingly کف زنان
feminine زنان
feminicide قتل زنان
plume پر کلاه زنان تل
gyringly چرخ زنان
beauties زنان زیبا
gynocracy حکومت زنان
gynecology پزشکی زنان
plumes پر کلاه زنان تل
gynecocracy حکومت زنان
reelingly چرخ زنان
womanish مربوط به زن یا زنان
womankind گروه زنان
greensickness کم خونی زنان
feminity طبقه زنان
boxers مشت زنان
flutteringly پروبال زنان
menstruation قاعدگی در زنان
hirsutism نابجارویی مو در زنان
gaspingly نفس زنان
evadingly طفره زنان
gynaecocracy حکومت زنان
demimonde زنان هرزه
beauty زنان زیبا
mutch زنان وکودکان
catamenia قاعدگی زنان
women's army corps ارتش زنان
menses قاعدگی زنان
women's dres جامه زنان
boastingly لاف زنان
when will women have the vote? زنان کی حق رای
pantingly نفس زنان
petticoats rule تسلط زنان
vauntingly لاف زنان
period قاعده زنان
periods قاعده زنان
asymetrical bars پارالل زنان
uneven parallel bars پارالل زنان
wifely درخور زنان
womenfolk جماعت زنان
womanly در خور زنان
the female sex زنان ودختران
scottish gaelic زبان محلی مردم اسکاتلند وابسته به زبان گالیک اسکاتلند
music stool کرسی پیانو زنان
women's army corps قسمت زنان ارتش
feminism برابری طلبی زنان
sapphism همجنس خواهی زنان
chlorosis سبزرنگی زنان کم خون
heats تحریک جنسی زنان
female participation rate نرخ مشارکت زنان
to catch napping چرت زنان گرفتن
women labor force نیروی کار زنان
heat تحریک جنسی زنان
ladykillers مرد محبوب زنان
lothario گمراه کننده زنان
catamenia عادت ماهیانه زنان
fluor قاعدگی زنان سیال
demimonde جهان زنان هرجایی
columbia round تیراندازی مخصوص زنان
feminists طرفدار حقوق زنان
feminist طرفدار حقوق زنان
menstruation قاعدگی زنان طمث
ladykiller مرد محبوب زنان
phlegmasia alba dolens ورم سفیدران زنان
premenstrual قبل از قاعدگی زنان
gynecologist متخصص بیماریهای زنان
assembler یک برنامه کامپیوتری که دستورالعملهای زبان غیر ماشین راتوسط استفاده کننده تهیه شده است به زبان ماشین تبدیل میکند برنامه مترجم
housecoats لباسی که زنان درخانه می پوشند
evadingly گریز زنان بابهانه یاحیله
steatopygia بزرگی وفربهی کفل زنان
gynaecophysiology علم ووفایف جهازتناسلی زنان
housecoat لباسی که زنان درخانه می پوشند
suffragette زن طرفدار حق رای وانتخاب زنان
a comparison of men's salaries with those of women مقایسه حقوق مردان با زنان
suffragettes زن طرفدار حق رای وانتخاب زنان
diva سردسته زنان خواننده اپرا
leucorrhoea سوزنک مزمن غیرمسری زنان
plead for the widow در حق بیوه زنان دادخواهی کنید
whites سوزنک مزمن غیر مسری زنان
accoucheur پزشک متخصص قابلگی وبیماریهای زنان
chatelaine زنجیرکمربند که زنان کلیدوساعت ومدادومانندانهابدان می اویزند
abbesses رئیسه صومعه زنان تارک دنیا
YWCAs مخفف باشگاه زنان جوان مسیحی
phlegmasia dolens ران زنان ژماس سیاهرگهای نفاسی
greensick مبتلا به بیماری کم خونی زنان جوان
sapphic vice شهوت رانی زنان نسبت به یکدیگر
abbess رئیسه صومعه زنان تارک دنیا
YWCA مخفف باشگاه زنان جوان مسیحی
wimple روسری زنان قرون وسطی چرخ
hysteria غش یابیهوشی وحمله در زنان هیجان زیاد
hairdo ارایش موی زنان بفرم مخصوصی
height of the volleyball net 34/2متر برای مردان و 42/2 متربرای زنان
women students زنان دانش اموز محصلین اناث
hairdos ارایش موی زنان بفرم مخصوصی
lady paramount بانوی سرپرست مسابقه تیراندازی زنان
modiste کسی که کلاه وجامه زنان رامیفروشد
sanitary napkin دستمال کاغذضد عفونی مخصوص قاعدگی زنان
hereford round مسابقه تیراندازی مخصوص زنان در مسافتهای مختلف
ladies' man مردی که علاقه زیادی بمعاشرت زنان دارد
sanitary napkins دستمال کاغذضد عفونی مخصوص قاعدگی زنان
lady's man مردی که علاقه زیادی بمعاشرت زنان دارد
ladies' men مردی که علاقه زیادی بمعاشرت زنان دارد
squire of dames کسی که همراه زنان میرودیابیشتردرگروه انان داخل میشود
triathlon مسابقه سه گانه بین زنان شامل دو 001 متر
standardize مرسوم کردن متعارف کردن
standardizes مرسوم کردن متعارف کردن
standardizing مرسوم کردن متعارف کردن
standardises مرسوم کردن متعارف کردن
standardised مرسوم کردن متعارف کردن
standardising مرسوم کردن متعارف کردن
purdah برای پوشیدن زنان ازدیدارمردان بویژه در هند پارچه پردهای
bluestocking منسوب به جمعیت زنان جوراب ابی درقرن هیجدهم زن فاضله
bluestockings منسوب به جمعیت زنان جوراب ابی درقرن هیجدهم زن فاضله
finishing schools اموزشگاهی که زنان جوان رابرای دخول درجامعه اماده ومهذب میسار
finishing school اموزشگاهی که زنان جوان رابرای دخول درجامعه اماده ومهذب میسار
ducking stool کرسی ای که زنان بدکاررابدان بسته ودراب پرت کرده غوطه میدادند
ruffe یقه گرد و حلقوی چین دار مردان و زنان قرون 61و 71 میلادی
ruffs یقه گرد و حلقوی چین دار مردان و زنان قرون 61و 71 میلادی
sari ساری یا لباس زنان هندو که مشتمل است بر پارچهای که بدور بدن می پیچند
ruff یقه گرد و حلقوی چین دار مردان و زنان قرون 61و 71 میلادی
saree ساری یا لباس زنان هندو که مشتمل است برپارچهای که بدور بدن می پیچند
saris ساری یا لباس زنان هندو که مشتمل است بر پارچهای که بدور بدن می پیچند
venire facias tot matrons دستور تشکیل هیات منصفهای از زنان برای زنی که مدعی ابستنی است
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com