Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English
Persian
uplift
متعال ساختن روبتعالی نهادن
uplifts
متعال ساختن روبتعالی نهادن
Other Matches
subtilize
متعال ساختن
high-pitched
متعال
sublimate
متعال
eminent
متعال
sublimated
متعال
exalted
متعال
sublimates
متعال
sublimating
متعال
excelsior
متعال
sublimating
متعال کردن
highs
متعال رشید
highest
متعال رشید
high
متعال رشید
sublimated
متعال کردن
omnipotent
قادر متعال
exalt
متعال کردن
exalting
متعال کردن
uplifter
متعال کننده
sublimate
متعال کردن
exalts
متعال کردن
sublimates
متعال کردن
the supreme
خداوند متعال باری تعالی
scareup
فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
invested
نهادن
investing
نهادن
invests
نهادن
invest
نهادن
cock
کج نهادن
cocks
کج نهادن
cocking
کج نهادن
institute
بنیاد نهادن
instituted
بنیاد نهادن
institutes
بنیاد نهادن
instituting
بنیاد نهادن
cage
درقفس نهادن
title
نام نهادن
inchoate
بنیاد نهادن
interred
در خاک نهادن
inter
در قبر نهادن
to lay it on with a trowel
نهادن قراردادن
entitle
نام نهادن
entitles
نام نهادن
to lay the foundations of
بنیاد نهادن
inter
در خاک نهادن
to take to
اغاز نهادن
entitling
نام نهادن
to set a trap
دام نهادن
interred
در قبر نهادن
interring
در خاک نهادن
to assume the a
بنیادجنگ نهادن
to dig up the hatchet
اغازجنگ نهادن
inters
در قبر نهادن
incarcerate
در زندان نهادن
incarcerated
در زندان نهادن
incarcerates
در زندان نهادن
incarcerating
در زندان نهادن
to fall tl blows
اغازجنگ نهادن
titles
نام نهادن
interring
در قبر نهادن
to set on foot
آغاز نهادن
enmesh
دردام نهادن
inters
در خاک نهادن
inhume
در خاک نهادن
vats
در خمره نهادن
intitle
نام نهادن
to step in
قدم نهادن در
to step inside
قدم نهادن در
to walk in
قدم نهادن در
to cage up
درقفس نهادن
doin
روبخرابی نهادن
shut
برهم نهادن
shuts
برهم نهادن
incage
درقفس نهادن
exposure
در معرض نهادن
exposures
در معرض نهادن
shutting
برهم نهادن
incept
بنیاد نهادن
exposed
در معرض نهادن
overtax
بارسنگین نهادن بر
vat
در خمره نهادن
overtaxed
بارسنگین نهادن بر
overtaxes
بارسنگین نهادن بر
overtaxing
بارسنگین نهادن بر
lay down
کنارگذاشتن در کف نهادن
bottoms
بنیان نهادن
inearth
درخاک نهادن
bottom
بنیان نهادن
cages
درقفس نهادن
pullulate
اغاز توسعه نهادن
kowtow
پیشانی برخاک نهادن
die down
روبزوال نهادن مردن
kotow
پیشانی برخاک نهادن
setting up
نهادن مرتب کردن
lay fast by the heels
در بند یا زندان نهادن
to bell the cat
زین برگرگ نهادن
lay by the heels
در بند یا زندان نهادن
set
نهادن مرتب کردن
sets
نهادن مرتب کردن
to knock head
پیشانی برخاک نهادن
enmesh
گرفتارکردن درشبکه نهادن
to step aside
بیکسو گام نهادن
To lay a wreath ( of flowers ).
دسته ( تاج ) گه نهادن
To lay the foundation.
پی نهادن ( پی ریزی کردن )
kow-tows
پیشانی بر زمین نهادن
kow-towing
پیشانی بر زمین نهادن
to take a step forward
یک قدم پیش نهادن
kow-tow
پیشانی بر زمین نهادن
kow-towed
پیشانی بر زمین نهادن
enter
بدست اوردن قدم نهادن در
immesh
در دام نهادن گرفتار کردن
submits
گردن نهادن مطیع شدن
enters
بدست اوردن قدم نهادن در
submitted
گردن نهادن مطیع شدن
to lay by the heels
در بند نهادن بزمین زدن
submitting
گردن نهادن مطیع شدن
begin
اغاز نهادن شروع کردن
begins
اغاز نهادن شروع کردن
submit
گردن نهادن مطیع شدن
entered
بدست اوردن قدم نهادن در
outmatch
عقب گذاشتن قدم فراتر نهادن از
get through
<idiom>
کاری شاق را با موفقیت پشت سر نهادن
overreach
پا از حد خود فراتر نهادن بیش از حد گستردن
overreached
پا از حد خود فراتر نهادن بیش از حد گستردن
overreaches
پا از حد خود فراتر نهادن بیش از حد گستردن
overreaching
پا از حد خود فراتر نهادن بیش از حد گستردن
to step out
گامهای بلند برداشتن پابیرون نهادن
enchain
در زنجیر نهادن محکم نگاه داشتن
enfetter
دربند نهادن درقید عبودیت ازردن
theorize
فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorised
فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorising
فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorises
فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorized
فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorizes
فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorizing
فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
constituting
تشکیل دادن بنیاد نهادن مجوز برای تاسیس یک یکان جدید
constitute
تشکیل دادن بنیاد نهادن مجوز برای تاسیس یک یکان جدید
constituted
تشکیل دادن بنیاد نهادن مجوز برای تاسیس یک یکان جدید
constitutes
تشکیل دادن بنیاد نهادن مجوز برای تاسیس یک یکان جدید
name someone after
<idiom>
اسم نهادن روی کسی
[به کسی لقب دادن]
sheds
خون جاری ساختن جاری ساختن
shed
خون جاری ساختن جاری ساختن
shedding
خون جاری ساختن جاری ساختن
idolised
بت ساختن
idolises
بت ساختن
produce
ساختن
bulid
ساختن
idolising
بت ساختن
produced
ساختن
produces
ساختن
idolize
بت ساختن
idolized
بت ساختن
minted
ساختن
confect
ساختن
carbonize
کک ساختن
dree
ساختن با
minting
ساختن
mints
ساختن
idolizing
بت ساختن
idolizes
بت ساختن
mint
ساختن
makes
ساختن
make
ساختن
unifies
تک ساختن
unify
تک ساختن
composes
ساختن
compose
ساختن
creates
ساختن
upgrade
ساختن
upgraded
ساختن
create
ساختن
creating
ساختن
pills
حب ساختن
pill
حب ساختن
upgrading
ساختن
upgrades
ساختن
put-up
ساختن
put up
ساختن
fashions
مد ساختن
fabricates
ساختن
fabricated
ساختن
fabricate
ساختن
fashioning
مد ساختن
fashioned
مد ساختن
fashion
مد ساختن
invents
ساختن
build
ساختن
buildings
ساختن
builds
ساختن
inventing
ساختن
invented
ساختن
invent
ساختن
fabricating
ساختن
unifying
تک ساختن
set up
ساختن
miscreate
بد ساختن
constructing
ساختن
upbuild
ساختن
construct
ساختن
constructs
ساختن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com