English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
drilling attachment متعلقات مربوط به مته کاری
Other Matches
back end server کامپیوتر متصل به شبکه که امور مربوط به ایستگاههای کاری مشتری را انجام میدهد
modals 1-مربوط به حالتها. 2-در ویندوز پنجرهای که نمایش داده می شوند و به کاربر امکان انجام کاری خارج از آن را نمیدهد
modal 1-مربوط به حالتها. 2-در ویندوز پنجرهای که نمایش داده می شوند و به کاربر امکان انجام کاری خارج از آن را نمیدهد
fittings متعلقات
paraphernalia متعلقات
belonging متعلقات
accessories متعلقات
belongings متعلقات
appurtenence متعلقات
appurtenant متعلقات
accessory متعلقات
onstead خانه با متعلقات
fuse gear متعلقات فیوز
steading خانه با متعلقات
purtenance دل و روده متعلقات
machine accessory متعلقات دستگاه
extra equipment متعلقات ویژه
gripping device متعلقات گیره و بست
dead load وزن ثابت و متعلقات ان
belonging متعلقات واموال دارایی
ground tackle زنجیر لنگر و متعلقات ان
appurtenance حالت ربط و اتصال متعلقات
head توپی کامل و سایر متعلقات
attachment متعلقات زیر امر قرار دادن
accessory of section قسمتی از موتور که متعلقات روی ان نصب شود
program loans قرضههای مربوط به برنامههای رشد و توسعه وامهای مربوط به اجرای برنامه ها
tactical مربوط به فن به کاربردن یکانها در نبرد مربوط به فن جنگ از نظر نظامی
tactically مربوط به فن به کاربردن یکانها در نبرد مربوط به فن جنگ از نظر نظامی
inferences روش تغییر نتیجه اطلاعات مربوط به شخص با استفاده از دادههای مختلف مربوط به افراد
inference روش تغییر نتیجه اطلاعات مربوط به شخص با استفاده از دادههای مختلف مربوط به افراد
bioclimatic مربوط به اقلیم شناسی مربوط به اب و هوا و نحوه زندگی
victual مربوط به تهیه اذوقه مربوط به تامین خوار و بار
elevation guidance دستورات مربوط به صعودهواپیما راهنماییهای مربوط به صعود هواپیما
genital مربوط به توالد و تناسل مربوط به دستگاه تناسلی
auditory مربوط بشنوایی یا سامعه مربوط به ممیزی وحسابداری
compressor bleed air هوایی که از قسمت کمپرسورموتور توربینی برای جلوگیری از واماندگی و یابرای بکار اندازی بعضی متعلقات گرفته میشود
supervisory مربوط به نظارت مربوط به نافر امور
torches کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torching کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torched کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torch کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
to know the ropes راههای کاری را بلد بودن لم کاری رادانستن
blow torch کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
relative که حرکت نشانه گرروی صفحه نمایش مربوط مربوط به حرکت وسیله ورودی است
acoustic مربوط به صدا مربوط به سامعه
acoustical مربوط به صدا مربوط به سامعه
stringing خطوط خاتم کاری و منبت کاری
pence for any thing میل بچیزی یا کاری یااستعدادبرای کاری
distance angle زاویه مربوط به برد سلاح زاویه مربوط به مسافت هدف
xenial مربوط به مهمان نوازی مربوط به مناسبات بین مهمان و میزبان
range component عنصر مربوط به مسافت عامل مسافت شاخه مربوط به برد
glid تذهیب کاری [در زمینه فرش بوسیله نخ طلا، نقره و یا جواهرات. نوعی از این تذهیب کاری به صوفی بافی معروف است.]
civil appropriation اعتبارات مربوط به امورپرسنلی اعتبارات مربوط به امور غیرنظامی
formulae مقررات مربوط به ساختمان اتومبیل مقررات مربوط به ساختمان قایق مسابقه
formula مقررات مربوط به ساختمان اتومبیل مقررات مربوط به ساختمان قایق مسابقه
formulas مقررات مربوط به ساختمان اتومبیل مقررات مربوط به ساختمان قایق مسابقه
drilling pattern نمونه مته کاری الگوی مته کاری
hypobaric مربوط به ارزیابی اثار کم شدن فشار جو مربوط به کم شدن فشار جو
plumbery سرب کاری کارخانه سرب کاری
mosaics موزاییک کاری معرق معرق کاری
curatorial مربوط به
germane مربوط
relevant مربوط
cretaceous مربوط به گچ
proper مربوط
coordinate مربوط
caprine مربوط به بز
lineal مربوط به خط
as for مربوط به
hydraulic مربوط به اب
coherent مربوط
for مربوط به
pertinent مربوط
irrelevant نا مربوط
pertinenet مربوط
correspondent مربوط به
apposite مربوط
eight bit system مربوط به یک
correspondents مربوط به
vespertinal مربوط به شب
pertinent مربوط به
related مربوط
pertaining مربوط به
affined مربوط
condequent مربوط
as to عطف به مربوط به
budgetary مربوط به بودجه
treats مربوط بودن به
treated مربوط بودن به
treat مربوط بودن به
affiliate مربوط ساختن
affiliated مربوط ساختن
materials مربوط جسم
retired مربوط به بازنشستگی
affiliates مربوط ساختن
electrically مربوط به الکتریسیته
affiliating مربوط ساختن
astro مربوط به نجوم
atomistic مربوط به اتم
sensorimotor مربوط به حس حرکت
anal مربوط به مقعد
c مربوط به کامپیوتر
aguish مربوط به تب و لرز
britannic مربوط به بریتانیا
brumal مربوط به زمستان
bear on مربوط بودن
numerical مربوط به اعداد
quadrantal مربوط به تراز
pyric مربوط به سوختن
tutorials مربوط به قیمومت
ghostly مربوط به روح
basal مربوط به ته یابنیان
acrobatic مربوط به بندبازی
histrionic مربوط به نمایش
existential مربوط به هستی
tutorial مربوط به قیمومت
bardic مربوط به رامشگری
pyrotechnic مربوط به فن اتشبازی
aeronautical مربوط به فضانوردی
capitular مربوط بفصل
caloric مربوط به کالری
procephalic مربوط به جلو سر
professorate مربوط به استادی
calligraphic مربوط به خطاطی
self- مربوط به خود
glyptic مربوط به حکاکی
hypophyseal مربوط به هیپوفیز
immunologic مربوط به مصونیت
contiguous مربوط بهم
faunae مربوط به جانوران
inspectional مربوط به بازرسی
insurrectional مربوط به شورش
expiratory مربوط به زفیر
glossal مربوط به زبان
personal مربوط به کسی
irrelative نا مربوط مطلق
ecumenical مربوط به سرتاسرجهان
fistulous مربوط به ناسور
janitorial مربوط به فراشی
verbs مربوط به صدا
verb مربوط به صدا
mammary مربوط به پستانداران
mammary مربوط به پستان
filiate مربوط ساختن
goidelic مربوط بسلت
genethliac مربوط به طالع
haemic مربوط بخون
hawaiian مربوط به هاوایی
garlicky مربوط به سیر
gallinaceous مربوط بماکیان
hominoid مربوط به بشر
polar مربوط به قط بها
four dimensional مربوط به بعدچهارم
horsy مربوط به اسب
hydrographic مربوط به اب نگاری
hydropic مربوط به استسقاء
hydrostatic مربوط به فشار اب
Hellenic مربوط به یونان
womanish مربوط به زن یا زنان
occupational مربوط به شغل
coherently بطور مربوط
collegial مربوط به دانشکده
parental مربوط به والدین
prospective مربوط به اینده
osteal مربوط باستخوان
ovarial مربوط به تخمدان
paratroop مربوط به چتربازی
churchly مربوط به کلیسا
chromic مربوط به کرومیوم
chromatic مربوط به رنگها
pertain to مربوط بودن به
domiciliary مربوط به خانه
pertian مربوط بودن
photo- مربوط به نور
cerebellar مربوط به مخچه
dictatorial مربوط به دیکتاتور
commisural مربوط به درزوپیوندگاه
polar مربوط به قطب
avuncular مربوط بدایی
larcenous مربوط به دزدی
divisional مربوط به تقسیم
dictoral مربوط به دکتری
metabolical مربوط به متابولیزم
vehicular مربوط به خودرو
futuristic مربوط به اینده
corresponsive مربوط بیکدیگر
climatic مربوط به اب وهوا
operatic مربوط به اپرا
communist مربوط به کمونیسم
communists مربوط به کمونیسم
computational مربوط به یک محاسبه
thermal مربوط به گرما
norse مربوط به اسکاندیناوی
numeric 1-مربوط به اعداد. 2-
narcotic مربوط به موادمخدره
material مربوط جسم
typographic مربوط به چاپ
weaponary مربوط به اسلحه
woodsy مربوط به جنگل
fractional مربوط به بخشهایی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com