Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 96 (11 milliseconds)
English
Persian
guaranty
متعهد له
obligee
متعهد له
promisee
متعهد له
warrantee
متعهد له
Search result with all words
bind
متعهد وملزم ساختن
binds
متعهد وملزم ساختن
subscribe
ابونه شدن متعهد شدن
subscribed
ابونه شدن متعهد شدن
subscribes
ابونه شدن متعهد شدن
subscribing
ابونه شدن متعهد شدن
trust
تاسیس به خصوصی است در حقوق انگلوساکسون که در ان شخصی مالی را به شخص دیگری منتقل میکند واین شخص متعهد میشودامور خاصی را نسبت به شخص ثالث انجام دهد و یابه طور کلی اموری را که مورد نظر موسس بوده بجااورد
trusted
تاسیس به خصوصی است در حقوق انگلوساکسون که در ان شخصی مالی را به شخص دیگری منتقل میکند واین شخص متعهد میشودامور خاصی را نسبت به شخص ثالث انجام دهد و یابه طور کلی اموری را که مورد نظر موسس بوده بجااورد
trusts
تاسیس به خصوصی است در حقوق انگلوساکسون که در ان شخصی مالی را به شخص دیگری منتقل میکند واین شخص متعهد میشودامور خاصی را نسبت به شخص ثالث انجام دهد و یابه طور کلی اموری را که مورد نظر موسس بوده بجااورد
guarantee
ضامن متعهد
guarantee
تکفل کردن متعهد له
guaranteed
ضامن متعهد
guaranteed
تکفل کردن متعهد له
guarantees
ضامن متعهد
guarantees
تکفل کردن متعهد له
engage
نامزدکردن متعهد کردن
engage
متعهد کردن
engage
متعهد شدن
engages
نامزدکردن متعهد کردن
engages
متعهد کردن
engages
متعهد شدن
subscriber
متعهد
subscribers
متعهد
pledge
متعهد شدن التزام دادن
pledge
متعهد کردن
pledged
متعهد شدن التزام دادن
pledged
متعهد کردن
pledges
متعهد شدن التزام دادن
pledges
متعهد کردن
pledging
متعهد شدن التزام دادن
pledging
متعهد کردن
underwriter
متعهد
underwriters
متعهد
undertaker
کسیکه کفن ودفن مرده را بعهده میگیرد مقاطعه کارکفن ودفن متعهد
undertakers
کسیکه کفن ودفن مرده را بعهده میگیرد مقاطعه کارکفن ودفن متعهد
sureties
متعهد
surety
متعهد
warranties
متعهد
warranty
متعهد
plight
متعهد شدن
plight
متعهد کردن
oblige
متعهد شدن لطف کردن
obliged
متعهد شدن لطف کردن
obliges
متعهد شدن لطف کردن
federate
متعهد کرد
federated
متعهد کرد
federates
متعهد کرد
federating
متعهد کرد
guarantor
کفیل متعهد
guarantor
متعهد
guarantors
کفیل متعهد
guarantors
متعهد
professed
متعهد مدعی
undertake
متعهد شدن عهده دار شدن
undertake
عهده دار شدن بر عهده گرفتن متعهد شدن
undertaken
متعهد شدن عهده دار شدن
undertaken
عهده دار شدن بر عهده گرفتن متعهد شدن
undertakes
متعهد شدن عهده دار شدن
undertakes
عهده دار شدن بر عهده گرفتن متعهد شدن
bond
سندی که به موجب ان خود ووارث و اوصیا و مباشرین امورش را به پرداخت مبلغ معینی به دیگری متعهد میکند
undertaking
کسیکه کفن ودفن مرده را بعهده میگیرد مقاطعه کارکفن ودفن متعهد
uncommitted
غیر متعهد نشده تعهد نشده
asm
Yystems for Associationیک سازمان بین المللی که متعهد است تا اعضا خود را ازرشد سریع و تغییرات درزمینه مدیریت سیستم ها وپردازش اطلاعات اگاه کندanagement
association for system management
یک سازمان بین المللی که متعهد است تا اعضا خود را ازرشد سریع و تغییرات درزمینه مدیریت سیستم ها وپردازش اطلاعات اگاه کند
bailee
ضامن و متعهد
compensation trading
معاملهای که در ان فروشنده ماشین الات کارخانه متعهد میگردد تامحصول ان ماشین الات راخریداری نماید
del credere agent
نمایندهای که متعهد به وصول طلبها میباشد نمایندهای که وصول مطالبات راتقبل مینماید
gage
شرط بستن متعهد شدن
gurantee
عبارت از ان است که دولت یا دولتهایی طی معاهدهای متعهد شوند که انچه را قادر باشند جهت انجام امر معینی انجام دهند
i undertake to pay that sum
متعهد میشوم که ان مبلغ رابپردازم
implied assumpist
تعهد غیر رسمی که از نحوه عمل متعهد ناشی و استنباط میشود
minuteman
داوطلبانی که متعهد بودند بمحض احضار حاضر بخدمت نظام شوند
nonaligned
غیر متعهد
nonaligned
کشور غیر متعهد از نظرسیاسی کشور غیر وابسته
nonalignment
روش سیاسی غیر متعهد بودن
nonalignment
کشور غیر متعهد
obligator
متعهد
obligor
متعهد
promiser
متعهد
promisor
متعهد
release from the obligation
ابراء ذمه متعهد
to bind
متعهد ساختن
warranter
متعهد
warrantor
متعهد
non-aligned
غیر متعهد
stalwart
<adj.>
با وفا
[متعهد]
to commit yourself to do something
خود را به انجام امری متعهد نمودن
to engage yourself to do something
خود را به انجام امری متعهد نمودن
to undertake to do something
رسما متعهد به انجام کاری شدن
committed
[to]
<adj.>
متعهد
[به]
to pin somebody down on something
کسی را به چیزی متعهد و ملتزم کردن
Can I pin you down to that?
شما را به این متعهد بکنم؟
Partial phrase not found.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com