Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (38 milliseconds)
English
Persian
disperse
متفرق ساختن متفرق کردن
dispersed
متفرق ساختن متفرق کردن
disperses
متفرق ساختن متفرق کردن
dispersing
متفرق ساختن متفرق کردن
Other Matches
dispersing
متفرق شدن متفرق کردن
disperse
متفرق شدن متفرق کردن
dispersed
متفرق شدن متفرق کردن
disperses
متفرق شدن متفرق کردن
intersperse
متفرق کردن
interspersed
متفرق کردن
scatter
متفرق کردن
interspersing
متفرق کردن
scatters
متفرق کردن
intersperses
متفرق کردن
effuse
پخش کردن پراکنده و متفرق
disbands
منحل کردن متفرق کردن یا شدن
disband
منحل کردن متفرق کردن یا شدن
disbanding
منحل کردن متفرق کردن یا شدن
straggling
متفرق شدن
the troops were scattered
عده متفرق شد
dispersedly
بطور متفرق
straggle
متفرق شدن
straggles
متفرق شدن
dispersible
متفرق شدنی
the crowd scattereal
جمعیت متفرق شد
straggled
متفرق شدن
dispersive
متفرق کننده
retreat
فرمان متفرق شوید
the troops were scattered
سپاهیان متفرق شدند
retreats
فرمان متفرق شوید
retreating
فرمان متفرق شوید
retreated
فرمان متفرق شوید
dismass
بهم زدن صف و متفرق شدن
straggle
سرگردان شدن یا بودن متفرق شدن ول گشتن
straggles
سرگردان شدن یا بودن متفرق شدن ول گشتن
straggling
سرگردان شدن یا بودن متفرق شدن ول گشتن
straggled
سرگردان شدن یا بودن متفرق شدن ول گشتن
strangle
سرگردان شدن یا بودن متفرق شدن
scareup
فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
dampest
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
engineers
اداره کردن طرح کردن و ساختن
To bear (put up) with somebody.
با کسی سر کردن (مدارا کردن ؟ ساختن )
engineered
اداره کردن طرح کردن و ساختن
makes
درست کردن ساختن اماده کردن
engineer
اداره کردن طرح کردن و ساختن
prepare
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
prepares
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
preparing
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
make
درست کردن ساختن اماده کردن
work up
ترکیب کردن ساختن
to manufacture
[into]
ساختن
[درست کردن]
[به]
get
مجاب کردن ساختن
gets
مجاب کردن ساختن
to lay it on thick
نصب کردن ساختن
getting
مجاب کردن ساختن
localize
محلی کردن موضعی ساختن
attracted
جذب کردن مجذوب ساختن
localising
محلی کردن موضعی ساختن
localises
محلی کردن موضعی ساختن
serializing
نوبتی کردن پیاپی ساختن
attracts
جذب کردن مجذوب ساختن
attracting
جذب کردن مجذوب ساختن
perpetuates
دائمی کردن جاودانی ساختن
reproduce
چاپ کردن دوباره ساختن
reproduced
چاپ کردن دوباره ساختن
localizes
محلی کردن موضعی ساختن
reproduces
چاپ کردن دوباره ساختن
subduing
مقهور ساختن رام کردن
attract
جذب کردن مجذوب ساختن
serializes
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialized
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialize
نوبتی کردن پیاپی ساختن
trump up
<idiom>
ساختن ،درمغز اختراع کردن
tumify
اماس کردن متورم ساختن
assimilate
هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilate
تلفیق کردن همانند ساختن
assimilated
هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilated
تلفیق کردن همانند ساختن
assimilates
هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilates
تلفیق کردن همانند ساختن
agonise
معذب ساختن متاثر کردن
assimilating
هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilating
تلفیق کردن همانند ساختن
serialised
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialises
نوبتی کردن پیاپی ساختن
to hammer out
ساختن بکوشش درست کردن
serialising
نوبتی کردن پیاپی ساختن
to bear with a person
باکسی ساختن یاسازش کردن
pleases
خشنود ساختن کیف کردن
localizing
محلی کردن موضعی ساختن
entombing
دفن کردن مقبره ساختن
destroys
ویران کردن نابود ساختن
entombed
دفن کردن مقبره ساختن
entomb
دفن کردن مقبره ساختن
fraternising
برادری کردن متفق ساختن
fraternises
برادری کردن متفق ساختن
prey
دستخوش ساختن طعمه کردن
violate
بی حرمت ساختن مختل کردن
violated
بی حرمت ساختن مختل کردن
violates
بی حرمت ساختن مختل کردن
indicate
نمایان ساختن اشاره کردن بر
destroying
ویران کردن نابود ساختن
to cotton together
باهم ساختن یارفاقت کردن
to cotton with each other
باهم ساختن یارفاقت کردن
fraternised
برادری کردن متفق ساختن
indicates
نمایان ساختن اشاره کردن بر
fraternize
برادری کردن متفق ساختن
fraternized
برادری کردن متفق ساختن
fraternizes
برادری کردن متفق ساختن
subdues
مقهور ساختن رام کردن
please
خشنود ساختن کیف کردن
perpetuate
دائمی کردن جاودانی ساختن
subdue
مقهور ساختن رام کردن
fructify
برومند کردن بارور ساختن
discompose
مضطرب ساختن پریشان کردن
perpetuated
دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuating
دائمی کردن جاودانی ساختن
surprises
متعجب ساختن غافلگیر کردن
surprise
متعجب ساختن غافلگیر کردن
provides
میسر ساختن تامین کردن
entombs
دفن کردن مقبره ساختن
provide
میسر ساختن تامین کردن
indicated
نمایان ساختن اشاره کردن بر
reproducing
چاپ کردن دوباره ساختن
fraternizing
برادری کردن متفق ساختن
destroy
ویران کردن نابود ساختن
illuminating
درخشان ساختن زرنما کردن
internalising
باطنی ساختن داخلی کردن
internalises
باطنی ساختن داخلی کردن
internalised
باطنی ساختن داخلی کردن
improvise
انا ساختن تعبیه کردن
inculcates
جایگیر ساختن تلقین کردن
inculcated
جایگیر ساختن تلقین کردن
inculcate
جایگیر ساختن تلقین کردن
admires
متحیر کردن متعجب ساختن
internalize
باطنی ساختن داخلی کردن
internalizes
باطنی ساختن داخلی کردن
internalizing
باطنی ساختن داخلی کردن
illuminates
درخشان ساختن زرنما کردن
prepare
مهیا ساختن مجهز کردن
illuminate
درخشان ساختن زرنما کردن
preparing
مهیا ساختن مجهز کردن
pt down
هرز اب ساختن منکوب کردن
surprize
متعجب ساختن غافلگیر کردن
proscribe
ممنوع ساختن تحریم کردن
inculcating
جایگیر ساختن تلقین کردن
admired
متحیر کردن متعجب ساختن
incapacitating
ناتوان ساختن محجور کردن
improvising
انا ساختن تعبیه کردن
improvises
انا ساختن تعبیه کردن
spellbind
مجذوب کردن مفتون ساختن
oblige
وادار کردن مرهون ساختن
obliged
وادار کردن مرهون ساختن
obliges
وادار کردن مرهون ساختن
proscribing
ممنوع ساختن تحریم کردن
proscribes
ممنوع ساختن تحریم کردن
avouch
تضمین کردن مستقر ساختن
detect
کشف کردن نمایان ساختن
highlighting
روشن ساختن مشخص کردن
incapacitates
ناتوان ساختن محجور کردن
detects
کشف کردن نمایان ساختن
redargue
متهم ساختن تکذیب کردن
detecting
کشف کردن نمایان ساختن
emboss
مزین کردن پرجلوه ساختن
incapacitated
ناتوان ساختن محجور کردن
detected
کشف کردن نمایان ساختن
incapacitate
ناتوان ساختن محجور کردن
proscribed
ممنوع ساختن تحریم کردن
frankest
باطل کردن مصون ساختن
franked
باطل کردن مصون ساختن
franker
باطل کردن مصون ساختن
retards
کند ساختن معوق کردن
retarding
کند ساختن معوق کردن
franking
باطل کردن مصون ساختن
retard
کند ساختن معوق کردن
frank
باطل کردن مصون ساختن
franks
باطل کردن مصون ساختن
lane
کوچه ساختن منشعب کردن
internalized
باطنی ساختن داخلی کردن
prepares
مهیا ساختن مجهز کردن
lanes
کوچه ساختن منشعب کردن
tepefy
ولرم کردن ملول ساختن
enables
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
recesses
موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
mirrored
دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
recess
موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
located
مستقر ساختن مکان یابی کردن
locate
مستقر ساختن مکان یابی کردن
mirrors
دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
enabling
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
freezes
ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
illume
منور کردن روشن فکر ساختن
cark
بار کردن غمگین ساختن یاشدن
freeze
ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
locating
مستقر ساختن مکان یابی کردن
enabled
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
locates
مستقر ساختن مکان یابی کردن
engraved
گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
engrave
گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
mirror
دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
enable
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
engraves
گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com