English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
concentrator متمرکز شونده
Other Matches
precipitates غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
precipitating غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
self reacting بطور خودکار متعادل شونده خود بخود تطبیق شونده
precipitated غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
precipitate غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
centralized متمرکز
concentrative متمرکز
centrally planned economy اقتصاد متمرکز
centralize متمرکز کردن
concentrates متمرکز کردن
centralizes متمرکز کردن
localizes متمرکز کردن
concentrate متمرکز کردن
centralized lubrication روغنکاری متمرکز
concentrated load بار متمرکز
centralist socialism سوسیالیسم متمرکز
centralising متمرکز کردن
localize متمرکز کردن
localising متمرکز کردن
localises متمرکز کردن
localizing متمرکز کردن
intensive پرقوت متمرکز
decentpalized غیر متمرکز
concentrator متمرکز کننده
concenter متمرکز کردن
centralised متمرکز کردن
localized capacity فرفیت متمرکز
centralises متمرکز کردن
center drill مته متمرکز
centralizer متمرکز کننده
concentrating متمرکز کردن
focuses متمرکز ساختن
center متمرکز کردن
focusses متمرکز ساختن
focussed متمرکز ساختن
focused متمرکز ساختن
centralizing متمرکز کردن
fixed fire اتش متمرکز
focus متمرکز ساختن
centralized system نظام متمرکز
focussing متمرکز ساختن
decentralization غیر متمرکز کردن
center متمرکز نقطه اتکاء
focussing متمرکز کردن توجه
focalize درکانون متمرکز کردن
focusses متمرکز کردن توجه
decentralization غیر متمرکز سازی
center grinding دستگاه سنگ متمرکز
center lathe ماشین تراش متمرکز
centeralized planning برنامه ریزی متمرکز
focus متمرکز کردن توجه
focuses متمرکز کردن توجه
focused متمرکز کردن توجه
centralized network configuration ساختار شبکهای متمرکز
centralized oil shot system روغنکاری متمرکز فشاری
centralized planning برنامه ریزی متمرکز
focussed متمرکز کردن توجه
hilar متمرکز ونزدیک به ناف ومرکز
decentralized planning برنامه ریزی غیر متمرکز
stigmatism ننگ نور متمرکز در یک نقطه
pool قرقره متمرکز کردن یا محل تمرکز
pooled قرقره متمرکز کردن یا محل تمرکز
totalitarianism رژیم حکومت متمرکز در یک قدرت مرکزی
pools قرقره متمرکز کردن یا محل تمرکز
totalism رژیم حکومت متمرکز در یک قدرت مرکزی
monroe effect اصل مونرو متمرکز کردن نیروهای انفجاری در یک مسیر
distribute سیسم نا متمرکز که در آن چندین کامپیوتر مختلف شیارهای ثابتی دارند
distributes سیسم نا متمرکز که در آن چندین کامپیوتر مختلف شیارهای ثابتی دارند
distributing سیسم نا متمرکز که در آن چندین کامپیوتر مختلف شیارهای ثابتی دارند
whitest چاپگر لیزری که اشعه لیزر را در نقاطی که چاپ نشده اند متمرکز میکند.
whiter چاپگر لیزری که اشعه لیزر را در نقاطی که چاپ نشده اند متمرکز میکند.
white چاپگر لیزری که اشعه لیزر را در نقاطی که چاپ نشده اند متمرکز میکند.
centralized امکانات پردازش داده که در یک محل متمرکز و قابل دستیابی توسط سایر کاربران انجام می شوند
squashy له شونده
folding تا شونده
diminishing کم شونده
step down کم شونده
vimineous خم شونده
deliquescent اب شونده
evanescent محو شونده
displaceable جابجا شونده
eruptional منفجر شونده
emanative صادر شونده
erubescent سرخ شونده
emissive خارج شونده
examinee امتحان شونده
dilatant گشاد شونده
accretive زیاد شونده
tensive وخیم شونده
causative سبب شونده
base ejection پرتاب شونده از ته
assimilatory هم جنس شونده
analysand تحلیل شونده
ameliorative بهتر شونده
aggravative بدتر شونده
adrenergic فعال شونده
acidific ترش شونده
changful جوربجور شونده
changful دگرگون شونده
deviator منحرف شونده
deteriorative بدتر شونده
depreciable مستهلک شونده
concretive سفت شونده
comparand قیاس شونده
combinatory ترکیب شونده
coagulable دلمه شونده
clotty دلمه شونده
clastic تقسیم شونده
clastic جدا شونده
accumulatively بطورجمع شونده
excurrent جاری شونده
stretchy گشاد شونده
restrainer مانع شونده
remittent سبک شونده
redintegrate تجدید شونده
recreant تسلیم شونده
rarefactive رقیق شونده
pulverulent خرد شونده
proliferous تکثیر شونده
perfusive پخش شونده
perfusive پاشیده شونده
osculant واقع شونده
nigrescent سیاه شونده
retractive جمع شونده
revulsive جابجا شونده
stretchiest گشاد شونده
stretchier گشاد شونده
virescent سبز شونده
tilting board صفحه کج شونده
tensive سفت شونده
tabescent لاغر شونده
soluble oil روغن حل شونده
simultaneous with each other با هم واقع شونده
seconder دوم شونده
seceder منتزع شونده
rigescent سخت شونده
rigescent سفت شونده
napidescent سنگ شونده
migratory جابجا شونده
meliorative بهتر شونده
increscent زیاد شونده
inbound وارد شونده
illative منتج شونده
hardenable سخت شونده
gray سفید شونده
gelable دلمه شونده
gelable ژلاتینی شونده
fusible ذوب شونده
metastatic جابجا شونده
frondescent برگ شونده
foldaway کوچک شونده
fly table میز تا شونده
ingoing وارد شونده
ingoing داخل شونده
locator جایگزین شونده
liquescent مایع شونده
latescent پنهان شونده
juvenescent جوان شونده
introgresseive داخل شونده
intrant داخل شونده
inhibitor مانع شونده
inhibiter مانع شونده
ingressive داخل شونده
ingravescent سخت تر شونده
fill in جانشین شونده
reactive منعکس شونده
payee پرداخت شونده
payees پرداخت شونده
rubescent قرمز شونده
clincher متمسک شونده
incoming وارد شونده
clinchers متمسک شونده
menstruating قاعده شونده
decreasingly بطورکم شونده
frequented تکرار شونده
acquiescent راضی شونده
cumulative جمع شونده
accumulate جمع شونده
accumulates جمع شونده
accumulating جمع شونده
frequents تکرار شونده
frequenting تکرار شونده
conducive موجب شونده
conducive منجر شونده
frequent تکرار شونده
accumulative جمع شونده
congregative جمع شونده
interviewee مصاحبه شونده
technical دگرگون شونده
deterrent مانع شونده
riser بلند شونده
fulminating محترق شونده
metabolic دگرگون شونده
drying خشک شونده
friable خرد شونده
interviewees مصاحبه شونده
entrants وارد شونده
entrant وارد شونده
outgoing صادر شونده
repressive مانع شونده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com