Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (22 milliseconds)
English
Persian
bundle
متمرکز کردن دسته کردن دسته
bundles
متمرکز کردن دسته کردن دسته
bundling
متمرکز کردن دسته کردن دسته
Other Matches
to form into groups
دسته دسته کردن طبقه بندی کردن
sorted
دسته دسته کردن
regiment
دسته دسته کردن
distribute
دسته دسته کردن
classify
دسته دسته کردن
assort
دسته دسته کردن
groups
دسته دسته کردن
windrow
دسته دسته کردن
sorts
دسته دسته کردن
regiments
دسته دسته کردن
group
دسته دسته کردن
sort
دسته دسته کردن
mounting
دسته و پشت بند دسته شمشیر
wreathes
گل ها را دسته کردن
batching
دسته کردن
wreathed
گل ها را دسته کردن
wreathe
گل ها را دسته کردن
sheaf
دسته کردن
bundling
دسته کردن
wreathing
گل ها را دسته کردن
truss
دسته کردن
trussed
دسته کردن
bands
دسته کردن
band
دسته کردن
faggot
دسته کردن
trusses
دسته کردن
bundle
دسته کردن
trussing
دسته کردن
faggots
دسته کردن
fagot
دسته کردن
cluster
دسته کردن
bundles
دسته کردن
aggroup
دسته کردن
nosegay
دسته گل یایک دسته علف
sort
دسته کردن طبقه بندی کردن
sorted
دسته کردن طبقه بندی کردن
sorts
دسته کردن طبقه بندی کردن
grade
دسته بندی کردن
categorizes
دسته بندی کردن
ratings
دسته بندی کردن
groupage
دسته بندی کردن
cluster bombs
سنبله دسته کردن
categorizing
دسته بندی کردن
resorted
دسته بندی کردن
quire
کاغذ را دسته کردن
cluster bomb
سنبله دسته کردن
categorize
دسته بندی کردن
grades
دسته بندی کردن
cluster
سنبله دسته کردن
categorising
دسته بندی کردن
classifying
دسته بندی کردن
regimentalation
دسته بندی کردن
categorises
دسته بندی کردن
sort
دسته بندی کردن
categorised
دسته بندی کردن
groups
دسته بندی کردن
resorts
دسته بندی کردن
record blocking
دسته کردن رکوردها
categorized
دسته بندی کردن
to form into groups
دسته بندی کردن
to categorize
دسته بندی کردن
group
دسته بندی کردن
to erect into
دسته بندی کردن به
team
دسته درست کردن
teams
دسته درست کردن
rally
دسته بندی کردن
resort
دسته بندی کردن
clusters
سنبله دسته کردن
classifies
دسته بندی کردن
rating
دسته بندی کردن
classify
دسته بندی کردن
To drop a brick .
<idiom>
دسته گل به آب دادن
[افتضاح کردن]
troupes
بصورت دسته حرکت کردن
rat
دسته خود را ترک کردن
To put ones foot in it .
<idiom>
دسته گل به آب دادن
[افتضاح کردن]
choruses
هم سرایی کردن دسته خوانندگان
chorus
هم سرایی کردن دسته خوانندگان
chorused
هم سرایی کردن دسته خوانندگان
To make a gaffe .
<idiom>
دسته گل به آب دادن
[افتضاح کردن]
troupe
بصورت دسته حرکت کردن
chorusing
هم سرایی کردن دسته خوانندگان
gang
دسته جمعی عمل کردن
hand to hand
دسته و پنجه نرم کردن
hand-to-hand
دسته و پنجه نرم کردن
gangs
دسته جمعی عمل کردن
to make up hay in to bundles
علف خشک را دسته کردن
lorgnette
ذره بین یا عینک دسته داری که در اپراهاونمایشگاههابکارمیرود عینک دسته بلند
lorgnettes
ذره بین یا عینک دسته داری که در اپراهاونمایشگاههابکارمیرود عینک دسته بلند
ranks
درجه دادن دسته بندی کردن
rank
درجه دادن دسته بندی کردن
ranked
درجه دادن دسته بندی کردن
sheave
دسته کردن بصورت بافه دراوردن
beam
دسته کردن اشعه الکترونی جهت دادن
beams
دسته کردن اشعه الکترونی جهت دادن
to crack
[break up]
a gang
دسته جنایتکاران را منحل کردن
[اصطلاح روزمره]
bunches
دسته کردن خوشه کردن
bunch
دسته کردن خوشه کردن
batch
دسته کردن مجموع کردن
batches
دسته کردن مجموع کردن
bunched
دسته کردن خوشه کردن
bunching
دسته کردن خوشه کردن
to go a mumming
در دسته نقاب پوشان و لال بازان شرکت کردن
to go on a picnic
بگردش دسته جمعی رفتن درسوردانگی شرکت کردن
resorts
رفت و امد مکرر دوباره دسته بندی کردن متشبث شدن به
resort
رفت و امد مکرر دوباره دسته بندی کردن متشبث شدن به
lot integrity
دسته بندی مهمات به حسب نوبه یا جدا کردن انها درانبار
resorted
رفت و امد مکرر دوباره دسته بندی کردن متشبث شدن به
they came in bands
دسته دسته امدند
assort
دسته دسته شدن
in detail
مفصلا دسته دسته
shoals of people
دسته دسته مردم
trooped
دسته دسته شدن
sects
دسته دسته مذهبی
sect
دسته دسته مذهبی
trooping
دسته دسته شدن
scores of people
دسته دسته مردم
streams of people
دسته دسته مردم
troop
دسته دسته شدن
coaction
عمل دسته جمعی همکاری دسته جمعی
grade
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
groups
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grades
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
group
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
dizen
دسته یا بسته کتان وکنف کتان را اماده کردن
lies
زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
lie
زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
lied
زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
strike
اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
strikes
اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
localizes
متمرکز کردن
centralizing
متمرکز کردن
centralised
متمرکز کردن
concentrates
متمرکز کردن
concenter
متمرکز کردن
localizing
متمرکز کردن
localising
متمرکز کردن
concentrating
متمرکز کردن
localises
متمرکز کردن
centralizes
متمرکز کردن
localize
متمرکز کردن
centralize
متمرکز کردن
center
متمرکز کردن
concentrate
متمرکز کردن
centralising
متمرکز کردن
centralises
متمرکز کردن
epitomize
متمرکز کردن مجسم کردن
epitomised
متمرکز کردن مجسم کردن
epitomises
متمرکز کردن مجسم کردن
epitomizing
متمرکز کردن مجسم کردن
epitomising
متمرکز کردن مجسم کردن
epitomizes
متمرکز کردن مجسم کردن
epitomized
متمرکز کردن مجسم کردن
fixate
محکم کردن متمرکز کردن
focuses
متمرکز کردن توجه
focussing
متمرکز کردن توجه
focalize
درکانون متمرکز کردن
focus
متمرکز کردن توجه
focused
متمرکز کردن توجه
focussed
متمرکز کردن توجه
decentralization
غیر متمرکز کردن
focusses
متمرکز کردن توجه
pool
قرقره متمرکز کردن یا محل تمرکز
pools
قرقره متمرکز کردن یا محل تمرکز
pooled
قرقره متمرکز کردن یا محل تمرکز
scores
دسته دسته
sheaf
دسته
classing
دسته
skulks
دسته
hilt
دسته
skulking
دسته
skulk
دسته
groups
دسته
kindest
دسته
ranges
دسته
skulked
دسته
cheque book
دسته چک
gang
دسته
levers
دسته
processions
دسته
horde
دسته
lever
دسته
A bouquet (bunch)of flowers.
دسته گه
tufts
دسته
haft
دسته
bail arm
دسته
hilts
دسته
detachments
دسته
groups
دسته دسته
detachment
دسته
genus
دسته
tuft
دسته
skein
دسته
platoon
دسته
category
دسته
ringleaders
سر دسته
faggot
دسته
classed
دسته
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com