Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (13 milliseconds)
English
Persian
complement
متمم گرفتن
complemented
متمم گرفتن
complementing
متمم گرفتن
complements
متمم گرفتن
Other Matches
complement form
فرم متمم شکل متمم
true complement
متمم واقعی متمم مبنایی
two's complement
متمم نسبت به دو متمم دو
ten's complement
متمم نسبت به ده متمم ده
integrant
متمم
complementing
متمم
complemented
متمم
complement
متمم
one's complement
متمم یک
complementary
متمم
supplementary
متمم
supplemantary
متمم
complements
متمم
supplement
متمم
complementarity
متمم
supplements
متمم
supplementing
متمم
supplemented
متمم
prolative
متمم مسند
two's complement
متمم نسبت به دو
nines complement
متمم نسبت به 9
subsidiaries
متمم فرعی
subsidiary
متمم فرعی
one's complement
متمم نسبت به یک
complement form
صورت متمم
radix complement
متمم مبنایی
colatitude
متمم عرض
codeclination
متمم میل
self compiement
خود متمم
complementation
متمم گیری
co declination
متمم میل
ten's complement
متمم نسبت به 01
complements
متمم مکمل
complementing
متمم بودن
complementing
متمم مکمل
antilogarithm
متمم لگاریتم
complemented
متمم بودن
complemented
متمم مکمل
complement
متمم بودن
complement
متمم مکمل
complements
متمم بودن
true complement
متمم واقعی
true complement
متمم مبنایی
labeling
متمم سند یانوشته
subsidiarily
بطور معین یا متمم
supplementalary constitution law
متمم قانون اساسی
co latitude
متمم عرض جغرافیایی
addition
لقب متمم اسم
colatitude
متمم عرض جغرافیایی
label
متمم سند یانوشته
nine's complement
متم نسبت به 9 متمم 9
complement gate
دریچه متمم ساز
labelled
متمم سند یانوشته
additions
لقب متمم اسم
labels
متمم سند یانوشته
ten's complement
عددی که با افزودن یک به متمم نهم یک عدد دهدهی به دست آید
to take medical advice
دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
two's complement
افزودن یک به متمم یک یک عدد دودویی , برای نمایش اعداد دودویی منفی
gripping
طرز گرفتن وسیله گرفتن
take in
<idiom>
زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
clam
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
calebrate
جشن گرفتن عید گرفتن
slag
کفه گرفتن تفاله گرفتن
grips
طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripped
طرز گرفتن وسیله گرفتن
clams
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
to seal up
درز گرفتن کاغذ گرفتن
grip
طرز گرفتن وسیله گرفتن
antilogarithm
جیب وفل متمم جیب
To tell some one his fortune .
برای کسی فال گرفتن ( فال کسی را گرفتن )
take
گرفتن
to take a wife
زن گرفتن
withdraw
پس گرفتن
withdraws
پس گرفتن
blinds
گرفتن
false grip
گرفتن
to shut off
را گرفتن
blinded
گرفتن
to station oneself
جا گرفتن
disesteem
کم گرفتن
encumbered
گرفتن
encumber
گرفتن
devest
گرفتن
despumate
کف گرفتن از
takes
گرفتن
encumbering
گرفتن
withdrawals
پس گرفتن
encumbers
گرفتن
blind
گرفتن
to take fast hold of
گرفتن
catch on
گرفتن
unsay
پس گرفتن
wive
زن گرفتن
situate
جا گرفتن
situates
جا گرفتن
situating
جا گرفتن
detract
گرفتن
retake
پس گرفتن
detracted
گرفتن
detracting
گرفتن
retaken
پس گرفتن
detracts
گرفتن
retakes
پس گرفتن
deglutinate
گرفتن
withdrawal
پس گرفتن
retreats
پس گرفتن
retreating
پس گرفتن
to take one's stand
جا گرفتن
retreated
پس گرفتن
retreat
پس گرفتن
abating
اب گرفتن از
abates
اب گرفتن از
abated
اب گرفتن از
abate
اب گرفتن از
to take up
گرفتن
to whisk away or off
گرفتن
pushing
گرفتن
tong
گرفتن
retaking
پس گرفتن
holds
گرفتن
to begin again
از سر گرفتن
overtakes
گرفتن
overtaken
گرفتن
resumption
از سر گرفتن
to break in
گرفتن
overtake
گرفتن
to bring to a stop
را گرفتن
to put a stop to
را گرفتن
recapturing
پس گرفتن
to call back
پس گرفتن
recaptures
پس گرفتن
recaptured
پس گرفتن
to catch a fly
بل گرفتن
skim
کف گرفتن از
skim
گرفتن کف
skimmed
کف گرفتن از
raclaim
پس گرفتن
catch
گرفتن
reoccupy
از سر گرفتن
inclasp
در بر گرفتن
obturate
گرفتن
skims
گرفتن کف
lay to heart
به دل گرفتن
hold
گرفتن
skims
کف گرفتن از
to addict oneself
خو گرفتن
skimmed
گرفتن کف
recapture
پس گرفتن
to catch on
گرفتن
grabbed
گرفتن
resume
از سر گرفتن
to nestle oneself
جا گرفتن
infold
در بر گرفتن
indwell
جا گرفتن
grab
گرفتن
tithe
ده یک گرفتن از
tithes
ده یک گرفتن از
capture
گرفتن
captures
گرفتن
to hunt out
گرفتن
get at
گرفتن
capturing
گرفتن
resumed
از سر گرفتن
to draw back
پس گرفتن
grabbing
گرفتن
grabs
گرفتن
corks
گرفتن
cork
گرفتن
seizes
گرفتن
seized
گرفتن
resuming
از سر گرفتن
seize
گرفتن
resumes
از سر گرفتن
to lay a wager
گرفتن
adeem
پس گرفتن
nails
گرفتن
to get used to
خو گرفتن
[به]
accustoming
خو گرفتن
reclaims
پس گرفتن
renovated
از سر گرفتن
renovate
از سر گرفتن
lute
گل گرفتن
break out
در گرفتن
lutes
گل گرفتن
renovating
از سر گرفتن
reclaiming
پس گرفتن
acclimatize
خو گرفتن
reclaim
پس گرفتن
acclimatising
خو گرفتن
nailed
گرفتن
acclimatises
خو گرفتن
reclaimed
پس گرفتن
acclimatised
خو گرفتن
accustom
خو گرفتن
acquires
گرفتن
acquire
گرفتن
wed
گرفتن
puddles
گل گرفتن
puddle
گل گرفتن
to get accustomed to
خو گرفتن
[به]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com