English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (11 milliseconds)
English Persian
nine's complement متم نسبت به 9 متمم 9
Search result with all words
nines complement متمم نسبت به 9
one's complement متمم نسبت به یک
ten's complement متمم نسبت به 01
ten's complement متمم نسبت به ده متمم ده
two's complement متمم نسبت به دو
two's complement متمم نسبت به دو متمم دو
Other Matches
true complement متمم واقعی متمم مبنایی
complement form فرم متمم شکل متمم
leverage نسبت بدهی به دارائی خالص تغییر نسبت غیر معین
ohm's law جریان در یک مدار با ولتاژ نسبت مستقیم وبا مقاومت نسبت عکس دارد
lift fan توربوفنی که با نسبت کنارگذارزیاد تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکاررود
liftjet توربوفن یا توربوجتی بسیارسبک وزنی با نسبت کنارگذرکم که تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکارمیرود
prorata برحسب نسبت معین بهمان نسبت
attributable قابل نسبت دادن نسبت دادنی
nationallism مکتب ملیت اعتقاد به برتری یک ملت نسبت به ملل دیگر و لزوم وفاداری مطلق هر تابع نسبت به ملیت خود
complements متمم
complementing متمم
one's complement متمم یک
integrant متمم
complemented متمم
supplementing متمم
supplements متمم
supplemented متمم
supplement متمم
complementarity متمم
supplementary متمم
supplemantary متمم
complementary متمم
complement متمم
true complement متمم مبنایی
true complement متمم واقعی
subsidiaries متمم فرعی
prolative متمم مسند
self compiement خود متمم
radix complement متمم مبنایی
complement متمم بودن
subsidiary متمم فرعی
complements متمم مکمل
complemented متمم بودن
complements متمم گرفتن
complemented متمم گرفتن
complementing متمم مکمل
complements متمم بودن
complementing متمم بودن
complementing متمم گرفتن
complementation متمم گیری
co declination متمم میل
complement form صورت متمم
codeclination متمم میل
complemented متمم مکمل
complement متمم مکمل
colatitude متمم عرض
antilogarithm متمم لگاریتم
complement متمم گرفتن
addition لقب متمم اسم
additions لقب متمم اسم
supplementalary constitution law متمم قانون اساسی
label متمم سند یانوشته
labelled متمم سند یانوشته
subsidiarily بطور معین یا متمم
labeling متمم سند یانوشته
complement gate دریچه متمم ساز
colatitude متمم عرض جغرافیایی
labels متمم سند یانوشته
co latitude متمم عرض جغرافیایی
ten's complement عددی که با افزودن یک به متمم نهم یک عدد دهدهی به دست آید
two's complement افزودن یک به متمم یک یک عدد دودویی , برای نمایش اعداد دودویی منفی
antilogarithm جیب وفل متمم جیب
proportions نسبت
format نسبت
cognation نسبت
respect نسبت
respects نسبت
in regard to نسبت به
proportion نسبت
relational نسبت
formats نسبت
ratio نسبت
kinship نسبت
uncross نسبت
in connexion with نسبت به
in proprotion to نسبت به
in regard of نسبت به
proportional به نسبت
in relation to نسبت به
in respect of به نسبت
as compared to نسبت به
in respect of نسبت به
apropos of نسبت به
ratios نسبت
in the ratio of به نسبت
t ratio نسبت تی
In the ration lf one to ten . به نسبت یک به ده
rate نسبت
to تا نسبت به
rates نسبت
quotients نسبت
than نسبت به
quotient نسبت
with respect to نسبت به
relation نسبت
bearing نسبت
rapport نسبت
In what proportion ? به چه نسبت ؟
the rat of to نسبت دو به سه
towards نسبت به
oxygen ration نسبت اکسیژن
affine نسبت سلبی
activity ratio نسبت فعالیت
advalorem به نسبت قیمت
affine نسبت ازدواجی
ionic ratio نسبت یونی
inverse ratio نسبت معکوس
progressive ratio نسبت تصاعدی
inverse ratio or proportion نسبت معکوس
relation رابطه نسبت
acidity coefficient نسبت اکسیژن
visibility نسبت دید
feedback ratio نسبت پس خوراند
operating ratio نسبت عملیاتی
porosity نسبت روزنه ها
price ratio نسبت قیمت
progenitorship نسبت جدی
us نسبت بما
toward بطرف نسبت به
abundance نسبت فراوانی
regards باره نسبت
regarded باره نسبت
abundance ratio نسبت فراوانی
absorption ratio نسبت جذب
lay to نسبت دادن به
mole ratio نسبت مولی
liquidity ratio نسبت نقدینگی
magnetogyric ratio نسبت ژیرومغناطیس
mobility ratio نسبت تحرک
regard باره نسبت
weight ratio نسبت وزن
credits نسبت دادن
contact ratio نسبت تماس
factor proportion نسبت عوامل
feedback ratio نسبت فیدبک
cash ratio نسبت نقدینگی
fineness ratio نسبت فرافت
glide ratio نسبت سریدن
bypass ratio نسبت کنارگذاری
gyromagnetic ratio نسبت ژیرومغناطیسی
he is faithful to me نسبت به من باوفاست
hit ratio نسبت اصابت
error ratio نسبت خطا
correlation ratio نسبت همبستگی
concentration ratio نسبت تمرکز
cost benefit ratio نسبت فایده
current ratio نسبت جاری
compression ratio نسبت تراکم
connection بستگی نسبت
connexions بستگی نسبت
deposit ratio نسبت سپرده
image ratio نسبت تصویر
assion نسبت دادن
aspect ratio نسبت دید
aspect ratio نسبت تصویر
aspect ratio نسبت صفحه
rates اندازه نسبت
ascribable نسبت دادنی
credit نسبت دادن
credited نسبت دادن
distribution ratio نسبت توزیع
rate اندازه نسبت
impedance ratio نسبت امپدانس
control ratio نسبت فرمان
imputable نسبت دادنی
bear on نسبت داشتن
imputation نسبت دادن
impluse ratio نسبت ضربه
baud rate نسبت باود
impluse ratio نسبت ایمپولز
in d. of با بی اعتنایی نسبت به
crediting نسبت دادن
recycle ratio نسبت بازگردانی
imputed نسبت دادن
relationship وابستگی نسبت
relationships وابستگی نسبت
ratio detector اشکارساز نسبت
there is nothing wanting چیزی کم نسبت
ratio of transformer نسبت مبدل
impute نسبت دادن
scale down به نسبت ثابت
ascribes نسبت دادن
to behave toward رفتارکردن نسبت به
to do by رفتارکردن نسبت به
imputes نسبت دادن
to put down نسبت دادن
recycling ratio نسبت بازگردانی
reduction ratio نسبت کاهش
into نسبت به مقارن
ascribed نسبت دادن
selection ratio نسبت گزینش
scalling factor نسبت اشل
imputing نسبت دادن
saving ratio نسبت پس انداز
roundness نسبت گردی
relativization نسبت دادن
ascribe نسبت دادن
favouritism مساعدت نسبت به
blood نسبت خویشاوندی
correspondingly بهمان نسبت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com