English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (4 milliseconds)
English Persian
sef accusatory متهم کننده نفس خود
Search result with all words
accuser متهم کننده
accusers متهم کننده
criminator متهم کننده
incriminatory متهم کننده
Other Matches
arraign احضار متهم زندانی به دادگاه جهت پاسخگویی به مفاد کیفرخواست تعقیب یا متهم کردن به طور اعم
provcation در CL هرگاه برهیات منصفه ثابت شود که متهم در اثر فعل یا سخن یاهر دو تحریک شده باشدممکن است این موضوع باعث برائت متهم یا تجویز تخفیف بشود
culprits متهم
arretted متهم
accused متهم
taxed with متهم به
prisoner at the bar متهم
culprit متهم
inculpate متهم کردن
indicts متهم کردن
be charge with متهم شدن به
bewary متهم کردن
inculpable متهم شدنی
plea of accused دفاع متهم
charged متهم شده
plea of accused مدافعات متهم
delate متهم کردن
primary accused متهم اصلی
indicting متهم کردن
indicted متهم کردن
denouncing متهم کردن
indict متهم کردن
accuse متهم کردن
taxes متهم کردن
accuses متهم کردن
taxed متهم کردن
tax متهم کردن
to give one the lie متهم کردن
denounces متهم کردن
denounced متهم کردن
charge متهم ساختن
charge متهم کردن
charges متهم ساختن
charges متهم کردن
impeach متهم کردن
impeached متهم کردن
impeaches متهم کردن
impeaching متهم کردن
denounce متهم کردن
challenge سرتافتن متهم کردن
challenged سرتافتن متهم کردن
accusable قابل اتهام متهم
criminate متهم بجنایت کردن
docked جایگاه متهم در دادگاه
docks جایگاه متهم در دادگاه
challenges سرتافتن متهم کردن
second defendant متهم ردیف دوم
committed for trial تسلیم متهم به دادگاه
dock جایگاه متهم در دادگاه
renouncing سرزنش یا متهم کردن
renounces سرزنش یا متهم کردن
renounced سرزنش یا متهم کردن
renounce سرزنش یا متهم کردن
incriminating بگناه متهم کردن
criminiate متهم بجایت کردن
incriminate بگناه متهم کردن
incriminated بگناه متهم کردن
incriminates بگناه متهم کردن
they accused him of the ft اورابه دزدی متهم ساختند
redargue متهم ساختن تکذیب کردن
charge sheets ورقه حاوی مشخصات متهم
charge sheet ورقه حاوی مشخصات متهم
to frame someone کسی بیگناه را متهم کردن
to set up somebody [for something] کسی بیگناه را متهم کردن
redirects بازپرسی از شهود بعد ازبازجویی متهم
redirected بازپرسی از شهود بعد ازبازجویی متهم
redirect بازپرسی از شهود بعد ازبازجویی متهم
prisoner at the bar کسیکه در نزد دادگاه متهم است
redirecting بازپرسی از شهود بعد ازبازجویی متهم
corrector جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
embraceor متهم به اعمال نفوذ درهیئت منصفه یا دادگاه
co respondent مردی که متهم بزنابازن شوهرداری بوده وباخودان زن یکجاموردتعیق
indict تعقیب متهم از طریق صدور کیفرخواست به وسیله دادگاه جنایی
indicting تعقیب متهم از طریق صدور کیفرخواست به وسیله دادگاه جنایی
nemo tenetur se impum accusare هیچ کس مجبور نیست خود رابه گناهی متهم کند
indicts تعقیب متهم از طریق صدور کیفرخواست به وسیله دادگاه جنایی
A guilty conscience needs no accuser. <proverb> کسی که پوزش می خواهد خود را متهم می کند. [ضرب المثل]
He who excuses accuses himself. <proverb> کسی که پوزش می خواهد خود را متهم می کند. [ضرب المثل]
Excuses always proceed from a guilty conscience. <proverb> کسی که پوزش می خواهد خود را متهم می کند. [ضرب المثل]
indicted تعقیب متهم از طریق صدور کیفرخواست به وسیله دادگاه جنایی
indicting متهم کردن کسی بر مبنای تشخیص هیات منصفه دادگاه جنایی
indicted متهم کردن کسی بر مبنای تشخیص هیات منصفه دادگاه جنایی
indicts متهم کردن کسی بر مبنای تشخیص هیات منصفه دادگاه جنایی
indict متهم کردن کسی بر مبنای تشخیص هیات منصفه دادگاه جنایی
probation officers ماموری که متهم در طی دوران تعلیق اجرای مجازات باید تحت نظراو باشد
probation officer ماموری که متهم در طی دوران تعلیق اجرای مجازات باید تحت نظراو باشد
muck rack کسی که عادتا" می خواهدکارمندان خدمات عمومی و یاجمیع مردم را به رشوه خواری و فساد و خلافکاری متهم کند
to press charges against someone ازکسی قانونی شکایت کردن [کسی را متهم کردن]
incriminating به جرمی متهم کردن گناهکار قلمداد کردن
incriminated به جرمی متهم کردن گناهکار قلمداد کردن
incriminates به جرمی متهم کردن گناهکار قلمداد کردن
incriminate به جرمی متهم کردن گناهکار قلمداد کردن
altitude/height hold متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
propounder ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
inhibitor کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
marshaller هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
quick disconnect coupling کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
sensor گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
primers وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
primer وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
homogeneous computer network یچ کننده و توزیع کننده که همه کانالهای داده آن از پروتکل و نرخ ارسال یکسان استفاده می کنند
detonators منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
detonator منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
steam fitter نصب کننده وتعمیر کننده لولههای بخار
makgi boowi نقاط حمله کننده و دفاع کننده تکواندو
vasomotor اعصاب تنگ کننده وگشاد کننده رگها
del credere وصول کننده مطالبات تضمین کننده طلبها
distractive گیج کننده برگرداننده یا اشغال کننده فکر
interceptor هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
changer دواتصال کننده که اتصال کننده مادگی را به نری
interceptors هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
search jammer تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
prepossessing مجذوب کننده جلب توجه کننده
expostulator سرزنش کننده نصیحت کننده باسرزنش
claqueur تشویق کننده [یا هو کننده] استخدام شده
padding پنهان کننده یااستتار کننده پیامها
suppressive خنثی کننده اتش سرکوب کننده
sprining charge خرج چال کننده یا گود کننده
purgation روش باستانی دادرسی در CL که به موجب ان متهم بایستی دوازده تن ازهمسایگان را به بیگناهی خود به شهادت می گرفت ویااز طریق رفتن در اب جوش یا اب یخ یا اتش بیگناهی خودرا ثابت می کرد
recriminate اتهام متقابل وارد کردن دعوای متقابل طرح کردن دوباره متهم ساختن
imputed تقسیم کردن متهم کردن
imputing تقسیم کردن متهم کردن
upbraids متهم کردن ملامت کردن
upbraid متهم کردن ملامت کردن
impute تقسیم کردن متهم کردن
upbraided متهم کردن ملامت کردن
imputes تقسیم کردن متهم کردن
cross examination به طور کلی در CL کلیه شهود وکارشناسان و مامورین کشف جرم در موقع محاکمه بایدعلنا" و حضورا" اطلاعات خودرا بیان دارند و دادستان ووکیل متهم حق سوال کردن از ایشان را دارند
stop order دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
astigmatizer وسیله استیگمات کننده وسیله تقویت کننده مسافت یاب برای دیدن نور کم در شب
suberter سرنگون کننده تضعیف کننده
practicer تمرین کننده مشق کننده
supplicants درخواست کننده تضرع کننده
presentor ارائه کننده معرفی کننده
presenter ارائه کننده معرفی کننده
presenters ارائه کننده معرفی کننده
divider جدا کننده تقسیم کننده
diverting سرگرم کننده منحرف کننده
modulator demodulator تلفیق کننده- تفکیک کننده
insulators جدا کننده عایق کننده
designative اشاره کننده تعیین کننده
sniffy افهار تنفر کننده فن فن کننده
vibrator ارتعاش کننده نوسان کننده
acknowledger تصدیق کننده قبول کننده
vibrators ارتعاش کننده نوسان کننده
homager تجلیل کننده کرنش کننده
toaster سرخ کننده برشته کننده
spell binder مسحور کننده مجذوب کننده
toasters سرخ کننده برشته کننده
striking force نیروی تک کننده یا کمین کننده
desolater ویران کننده متروک کننده
desolator ویران کننده متروک کننده
insulator جدا کننده عایق کننده
accaimer هلهله کننده تحسین کننده
gesticulant اشاره کننده وحرکت کننده
venerator تکریم کننده ستایش کننده
corruptor فاسد کننده منحرف کننده
provisioner تدارک کننده تهیه کننده
coordinator هم اهنگ کننده هماهنگ کننده
intermediaries وساطت کننده مداخله کننده
intermediary وساطت کننده مداخله کننده
contractive جمع کننده چوروک کننده
transmitter منتقل کننده مخابره کننده
trimmer دستکاری کننده صاف کننده
thickeners غلیظ کننده پرپشت کننده
hangers اویزان کننده معلق کننده
hanger اویزان کننده معلق کننده
preventive حفافت کننده جلوگیری کننده
thickener غلیظ کننده پرپشت کننده
oppressive خورد کننده ناراحت کننده
whetstone تیز کننده تند کننده
modifiers اصلاح کننده تعدیل کننده
prosecutors پیگرد کننده تعقیب کننده
favourer یاری کننده مساعدت کننده
cogitator اندیشه کننده مطالعه کننده
corrupter فاسد کننده منحرف کننده
the producer and the consumer تولید کننده و مصرف کننده
discriminant تفکیک کننده جدا کننده
thwarter خنثی کننده مسدود کننده
supplicant درخواست کننده تضرع کننده
lifter مرتفع کننده برطرف کننده
transmitters منتقل کننده مخابره کننده
prosecutor پیگرد کننده تعقیب کننده
modifier اصلاح کننده تعدیل کننده
fuel cooled oil cooler خنک کننده روغن که در ان ازسوخت بعنوان ماده خنک کننده استفاده میشود
skeletonizer تهیه کننده استخوان بندی یا کالبد چیزی تهیه کننده رئوس مطالب
dragger شرکت کننده در مسابقه اتومبیلرانی سرعت شرکت کننده درمسابقه سرعت موتورسیکلت رانی شرکت کننده در مسابقه قایقرانی سرعت
plasticizer ماده سخت کننده و کشدار کننده خرج انفجار یا خرج تلاش
procuring activity یکان تهیه کننده و تحویل دهنده اماد قسمت اماد کننده
speaking with prosecutor در جرایم علیه افراد که از نوع جنحه باشددادگاه به متهم اجازه میدهد که پیش از شروع رسیدگی با شاکی صحبت کند وهر گاه او رضایت خود رااعلام کند مجازات مرتکب تخفیف کلی پیدا میکند
parity bit عدد یا علامت طراز کننده متعادل کننده عدد تعادل
agent authentication معرفی قسمت مخابره کننده اعلام معرف مخابره کننده
component اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
components اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
user freindly اسان برای استفاده کننده ارتباط دوستانه با استفاده کننده سیستم محاسباتی که امکانات لازم برای توانایی هاو محدودیتهای اپراتور رافراهم می سازد
voltage stabilizer تثبیت کننده فشار الکتریکی تثبیت کننده ولتاژ
dismantling shot تیر قطعه قطعه کننده گلوله تخریب کننده
family محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
families محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
tipper کج کننده واژگون کننده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com