English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 154 (9 milliseconds)
English Persian
successive متوالی مسلسل
Other Matches
running fix کشیدن سمت متوالی ناو تعیین متوالی سمت ناو اخراج اشعه متوالی برای تعیین ایستگاه
machine guns به مسلسل بستن مسلسل
machine gun به مسلسل بستن مسلسل
continuously set vector عناصر تصحیح شده متوالی هدف عناصر تنظیم شده هدف به طریق متوالی
consecutive <adj.> متوالی
successive <adj.> متوالی
sequential <adj.> متوالی
hand running متوالی
uninterrupted متوالی
series متوالی
consecutive متوالی
sequential متوالی
successive متوالی
continuous متوالی
succedaneous متوالی
sequential پی در پی متوالی
catenary مسلسل
catenulate مسلسل
machine guns مسلسل
catenation مسلسل
serial مسلسل
serials مسلسل
running hand خط مسلسل
reeling مسلسل
reel مسلسل
reeled مسلسل
mitrailleuse مسلسل
machine gunner مسلسل چی
reels مسلسل
machine gun مسلسل
sorites مسلسل
unceasing مسلسل
uninterrupted مسلسل
doubled دواسترایک متوالی
thud ضربههای متوالی
doubled up دواسترایک متوالی
sequence checking کنترل متوالی
sequence control کنترل متوالی
thudded ضربههای متوالی
thudding ضربههای متوالی
thuds ضربههای متوالی
succedent متاخر متوالی
consecutive پیاپی متوالی
successive intervals فاصلههای متوالی
successive objective هدفهای متوالی
continuous error خطای متوالی
continuous data دادههای متوالی
double دواسترایک متوالی
Successive Approximation تقریب متوالی
reels متوالی پشت سر هم
reeling متوالی پشت سر هم
bit stream بیتهای متوالی
reel متوالی پشت سر هم
reeled متوالی پشت سر هم
serialising مسلسل کردن
serialize مسلسل کردن
serialized مسلسل کردن
serialises مسلسل کردن
serialised مسلسل کردن
sub-machine gun مسلسل دستی
lewis gun یکجور مسلسل
in series بطور مسلسل
continued propotion تناسب مسلسل
machine guns به مسلسل بستن
machine gun به مسلسل بستن
serializes مسلسل کردن
serializing مسلسل کردن
rafale رگبار مسلسل
seriatim بطور مسلسل
serially بطور مسلسل
sub-machine guns مسلسل دستی
tommy gun مسلسل دستی
unbroke مسلسل ناشکسته
cyclic مسلسل رگبار
unbroken مسلسل ناشکسته
submachinegun مسلسل دستی
subalternate افسر جزء متوالی
method of successive approximations روش تقریبهای متوالی
successive reproductions method روش بازسازیهای متوالی
successive approximations method روش تقریبهای متوالی
pitapat با ضربههای تند و متوالی
series resonant circuit مدار رزنانس متوالی
fusillade شلیک متوالی تیرباران
days on end چند روز متوالی
garland نیم پیچهای متوالی
garlands نیم پیچهای متوالی
continuum رشته مسلسل تسلسل
pealed صدای مسلسل غوغا
suites رشته مسلسل اپارتمان
suite رشته مسلسل اپارتمان
pealing صدای مسلسل غوغا
peals صدای مسلسل غوغا
pom-pom مسلسل خودکار دورزن
soritical مبنی برقیام مسلسل
peal صدای مسلسل غوغا
pom-poms مسلسل خودکار دورزن
skate mount رینگ و پایه مسلسل
race ring رینگ و پایه مسلسل
KO's با ضربات متوالی از میدان بدرکردن
KO با ضربات متوالی از میدان بدرکردن
rat a tat tat ضربات متوالی و تند زدن
state succession تعویض دولتهابه طور متوالی
rat-a-tat ضربات متوالی و تند زدن
continous متصل متوالی بدون وقفه
anaphora تکرار یک یا چند عبارت متوالی
rat a tat ضربات متوالی و تند زدن
the difference between the consecutive terms اختلاف هر دو جمله متوالی [ریاضی]
coherent مرتب و دارای نظم متوالی
downpours فرو ریزی بارش متوالی
downpour فرو ریزی بارش متوالی
pom pom مسلسل خود کار02 تا 04میلیمتری
In chronological order. بترتیب تاریخ ( بطور مسلسل )
tract داستان یانمایشنامه ویاحوادث مسلسل
tracts داستان یانمایشنامه ویاحوادث مسلسل
pill box خانه کوچک اشیان مسلسل
sten مسلسل سبک 9 میلمتری انگلیسی
surface interval فاصله بین غواصهای متوالی از سطح اب
rat a tat صدای ناشی ازضربات تند و متوالی
rat-a-tat صدای ناشی ازضربات تند و متوالی
rat a tat tat صدای ناشی ازضربات تند و متوالی
pit a pat با ضربات تند و متوالی درحال ضربان
mid span مرکزفاصله افقی بین دو پایه متوالی پل
skate mount پایه دوار مسلسل روی خودرو
chain react دچار واکنشهای مسلسل وزنجیری شدن
twitters صداهای مسلسل ومتناوب ایجاد کردن
twittering صداهای مسلسل ومتناوب ایجاد کردن
twittered صداهای مسلسل ومتناوب ایجاد کردن
twitter صداهای مسلسل ومتناوب ایجاد کردن
unilinear دارای تغییرات مسلسل از اغاز تا پایان
catenate چون دانههای زنجیر مسلسل کردن
seriate دارای تسلسل یاشماره ترتیب مسلسل
panoramically بشکل دورنمای مسلسل بطوروسیع و پیوسته
tamp بوسیله ضربات متوالی بالا یا پایین راندن
strafing به مسلسل بستن هدفهای زمینی به وسیله هواپیما
strafe با هواپیما زیر رگبار مسلسل وتوپ گرفتن
strafed با هواپیما زیر رگبار مسلسل وتوپ گرفتن
nordenfelt یکجور مسلسل که سوئدی اختراع کرده است
strafes با هواپیما زیر رگبار مسلسل وتوپ گرفتن
meiosis تغییرات متوالی هسته که منتهی به تشکیل سلول جدیدمیگردد
accession number نمره مسلسل کتابی که به کتب کتابخانه افزوده میشود
data logging ضبط دادههای مربوط به حوادثی که در زمانهای متوالی اتفاق می افتند
pantoscope دوربین عکاسی که عدسی گردنده داردوازدورنمای مسلسل عکس برمیدارد
panoramic camera دوربین عکاسی که عدسی گردنده داردو ازدورنمای مسلسل عکس برمیدارد
collator ماشینی که برای تلفیق و ادغام مجموعه کارتها یا سایر اسناد در یک رشته متوالی بکار می رود
continuous strip imagery عکاسی متوالی از یک نوارزمین عکاسی مداوم از یک نوار
opener مسابقه نخست ازدو مسابقه متوالی
interlinks مسلسل کردن بهم جفت کردن
interlinked مسلسل کردن بهم جفت کردن
interlink مسلسل کردن بهم جفت کردن
interlinking مسلسل کردن بهم جفت کردن
concatenate مسلسل کردن الحاق کردن
submachinegun مسلسل خودکار یانیمه خودکار
continuous processor دستگاه چاپ متوالی عکس چاپ کننده مداوم عکس
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com