English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
English Persian
call it quits <idiom> متوقف کردن تمام کار
Other Matches
terminates تمام شدن تمام کردن
terminated تمام شدن تمام کردن
terminate تمام شدن تمام کردن
halts متوقف کردن
halted متوقف کردن
halt متوقف کردن
put under the ban متوقف کردن
lapped یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
lap یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
shut down خاموش کردن و متوقف کردن کارایی ماشین یا سیستم
stopping متوقف کردن ایستگاه
gravel شن دار متوقف کردن
stop متوقف کردن ایستگاه
stops متوقف کردن ایستگاه
to bring traffic to a standstill ترافیک را متوقف کردن
stopped متوقف کردن ایستگاه
stopping the work متوقف کردن کار
checked کم یا متوقف کردن سرعت بدن
checks کم یا متوقف کردن سرعت بدن
check کم یا متوقف کردن سرعت بدن
ended خاتمه دادن یا متوقف کردن چیزی
ends خاتمه دادن یا متوقف کردن چیزی
phaseout تدریجا متوقف کردن کار یاتولید
pull over <idiom> متوقف کردن ماشین گوشه جاده
fielding متوقف کردن و کنترل گوی هاکی
to suspend payment پرداخت راموقوف کردن متوقف شدن
tie up <idiom> آرام یا متوقف کردن حرکت یا عملی
to stop cold something چیزی را فوری کاملا متوقف کردن
end خاتمه دادن یا متوقف کردن چیزی
aborted متوقف کردن یک سلسله عملیات در حال اجراء
stall متوقف شدن یا کردن از کار انداختن یا افتادن
aborting متوقف کردن یک سلسله عملیات در حال اجراء
aborts متوقف کردن یک سلسله عملیات در حال اجراء
abort متوقف کردن یک سلسله عملیات در حال اجراء
cancellation عمل متوقف کردن فرآیند شروع شده
stalling متوقف شدن یا کردن از کار انداختن یا افتادن
cancelling متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
cancel متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
cancels متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
appel پاکوب 2 بار پا کوبیدن شمشیرباز به نشانه متوقف کردن مبارزه
lay to rest <idiom> رها کردن ،متوقف کردن
raster سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
beta software نرم افزاری که هنوز تمام آزمایش ها رویش تمام نشده و ممکن است هنوز مشکل داشته باشد
use up تمام کردن
fulfills تمام کردن
fulfilling تمام کردن
integrating تمام کردن
to fill out تمام کردن
integrate تمام کردن
to finish off تمام کردن
fiddle away تمام کردن
fulfils تمام کردن
go through with <idiom> تمام کردن
fulfill تمام کردن
integrates تمام کردن
get (something) over with <idiom> تمام کردن
attain تمام کردن
fulfil تمام کردن
to eat up تمام کردن
attaining تمام کردن
to see out تمام کردن
to see through تمام کردن
run out of تمام کردن
attained تمام کردن
forth تمام کردن
attains تمام کردن
to run away with تمام کردن
fulfilled تمام کردن
get through تمام کردن
deadline منتظر تعمیر متوقف کردن وسایل برای تعمیر
deadlines منتظر تعمیر متوقف کردن وسایل برای تعمیر
nip and tuck <idiom> به سختی تمام کردن
make a day of it <idiom> تمام روزکار کردن
to apply for written testimony استشهاد تمام کردن
exhaust تمام کردن بادقت بحث کردن
exhausts تمام کردن بادقت بحث کردن
for all one is worth <idiom> تمام سعی خودرا کردن
done with <idiom> تمام کردن استفاده از چیزی
do one's best <idiom> تمام تلاش خودرا کردن
put one's foot down <idiom> با تمام وجود اعتراض کردن
ceasing بند امدن تمام کردن
use up تمام شدن مصرف کردن
to get done with خاتمه دادن تمام کردن
ended تمام کردن خاتمه دادن
end تمام کردن خاتمه دادن
shoot one's wad <idiom> تمام پول را خرج کردن
processes بانجام رساندن تمام کردن
dost بپایان رسانیدن تمام کردن
see out <idiom> تمام کردن وخارج شدن
ceased بند امدن تمام کردن
process بانجام رساندن تمام کردن
ceases بند امدن تمام کردن
cease بند امدن تمام کردن
unquote نقل قول را تمام کردن
ends تمام کردن خاتمه دادن
throw a monkey wrench into <idiom> آرام آرام متوقف کردن چیزی
fish out تمام کردن ذخیره ماهی یک منطقه
To consume all ones energy . تمام نیروی خودرا مصرف کردن
polish off از جلو کسی درامدن تمام کردن
finish تمام کردن رنگ وروغن زدن
finishes تمام کردن رنگ وروغن زدن
erased پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
speeds مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
speeding مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
erasing پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
erases پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
erase پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
strike out تمام کردن بازی با سه استرایک پی در پی در بخش دهم
speed مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
zapped حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zapping حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zaps حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zap حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
to make an end of موقوف کردن تمام کردن
To sell at coast price . مایه کاری حساب کردن ( به قیمت تمام شده )
to listen with rapt attention با مجذوبیت تمام گوش کردن با ششدانگ حواس وغیره
to stop somebody or something کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
zero in on <idiom> تمام توجه شخصی را جلب کردن(میخ کسی شدن)
clearest آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clearer آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clear آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clears آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
strike اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
strikes اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
dead in the water متوقف در اب
insolvent متوقف
abeyant abeyance متوقف
installed متوقف
crashed متوقف
crash متوقف
abeyant متوقف
halted متوقف
crashingly متوقف
crashing متوقف
halts متوقف
halt متوقف
crashes متوقف
throwback متوقف سازی
pt down متوقف ساختن
fetch up متوقف شدن
stand fast متوقف شدن
slap down متوقف ساختن
halts متوقف شدن
pull in متوقف شدن
stop متوقف کننده
stopping متوقف کننده
to put to a pause متوقف ساختن
stopped متوقف کننده
stopple متوقف کننده
holding attack تک متوقف کننده
lay off متوقف ساختن
dead in the water متوقف در دریا
pull-in متوقف شدن
hold on <idiom> متوقف شدن
stopper متوقف کننده
come to a stand متوقف شدن
to come to a stand متوقف شدن
pull-ins متوقف شدن
halted متوقف شدن
let up <idiom> کم کم متوقف شدن
halt متوقف شدن
stops متوقف کننده
suppressible متوقف کردنی
throwbacks متوقف سازی
stoppers متوقف کننده
strays که متوقف نشده باشد
taper off تدریجا متوقف شدن
halts فرآیند را متوقف میکند.
straying که متوقف نشده باشد
crashes متوقف شدن ناگهانی
to come to a stop متوقف شدن [مهندسی]
put down <idiom> بازور متوقف کرن
stop in one's tracks <idiom> سریه متوقف شدن
crashingly متوقف شدن ناگهانی
crash متوقف شدن ناگهانی
windbound متوقف دراثر باد
halt فرآیند را متوقف میکند.
crashing متوقف شدن ناگهانی
halted فرآیند را متوقف میکند.
crashed متوقف شدن ناگهانی
stray که متوقف نشده باشد
adobe type manager استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
to stop taking [pills] , [to go off a drug] متوقف شدن [از خوردن قرص]
flameout متوقف ساختن موتور هواپیما
arresting system reset unit متوقف کننده سیستم مهارهواپیما
pull-ins نقشه یا عملی را متوقف ساختن
pull in نقشه یا عملی را متوقف ساختن
pull-in نقشه یا عملی را متوقف ساختن
elevation stop متوقف کننده حرکت ارتفاع
to bung up با چوب پنبه [یا متوقف کننده] بستن
to bung با چوب پنبه [یا متوقف کننده] بستن
earom Only Read Alterableحافظه فقط خواندنی تغییرپذیرالکتریکی RO که میتواند بدون پاک کردن تمام اصلاعات ذخیره شده به طور انتخابی تغییرکند
cry down چیزی را غیر قانونی دانستن متوقف ساختن
She laid the book aside . کتاب را کنار گذاشت ( مطالعه اش را متوقف کرد)
tilting mixer نوعی بتن ساز دوار که با کج کردن مخزن ان تمام بتن خارج میشود
logs وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
log وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
forces ضربهای که گوی اصلی بیلیارد متوقف میشودیا بر می گردد
end of page halt ویژگی ای که چاپگر را درپایان هر صفحه خروجی متوقف میکند
force ضربهای که گوی اصلی بیلیارد متوقف میشودیا بر می گردد
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com