Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
see the light of day
<idiom>
متولد شدن ،تحقق یافتن
Other Matches
realised
تحقق یافتن
realises
تحقق یافتن
realising
تحقق یافتن
realize
تحقق یافتن
realized
تحقق یافتن
realizes
تحقق یافتن
come off
تحقق یافتن
realizing
تحقق یافتن
born
متولد
In which month were you born ?
چه ماهی متولد شده یی ؟
posthumous
متولد شده پس از مرگ پدر
hatchling
جانور تازه متولد نوزاد
bastard eigne
بچهای که پیش از ازدواج متولد شود
jussoli
قانونی که بموجب ان شخص تبعهء کشوریست که در ان متولد شده
entelechy
تحقق
realization
تحقق
substantiation
تحقق
positivism
تحقق
verification
تحقق
realistic
تحقق گرای
realists
تحقق گرای
realist
تحقق گرای
realizing
تحقق بخشیدن
realize
تحقق بخشیدن
incertitude
عدم تحقق
realizes
تحقق بخشیدن
incertiude
عدم تحقق
realized
تحقق بخشیدن
realising
تحقق بخشیدن
realises
تحقق بخشیدن
realism
تحقق گرایی
realistically
تحقق گرای
realised
تحقق بخشیدن
realizable
قابل تحقق
realizable
تحقق پذیر
put inpractice
تحقق بخشیدن
actualize
تحقق بخشیدن
carry ineffect
تحقق بخشیدن
actualise
[British]
تحقق بخشیدن
implement
تحقق بخشیدن
carry out
تحقق بخشیدن
put ineffect
تحقق بخشیدن
put into effect
تحقق بخشیدن
carry into effect
تحقق بخشیدن
make something happen
تحقق بخشیدن
propagates
گشترش یافتن یا نشر یافتن
propagating
گشترش یافتن یا نشر یافتن
propagated
گشترش یافتن یا نشر یافتن
propagate
گشترش یافتن یا نشر یافتن
validation of a hypothesis
تحقق پذیری یک فرضیه
validation of a model
تحقق پذیری یک الگو
lost causes
هدف تحقق نیافتنی
scholasticate
اهل تحقق وتتبع
lost cause
هدف تحقق نیافتنی
forthcoming
<adj.>
آماده به ارائه
[نزدیک به تحقق]
estate in reversion
هبهای که مدتی پس از انشاء تحقق یابد
trial and error
<idiom>
یافتن راه حلهای مناسب برای یافتن راهی مناسب
esorow
سندرسمی که اجرای ان موکول به تحقق شرطی باشد
remainder
حالتی که وجودیافتن امری منوط به تحقق امر دیگری باشد
tenant by curtesy
عنوان شوهر است که بعد ازفوت زوجه اش در صورتی که از او فرزند مسلم الوراثتی داشته باشد که در زمان حیات زوجه متولد شده باشدمیتواند مادام العمر از ترکه غیر منقول مشارالیه استفاده کند
mask design
اخرین مرحله از طراحی مدارمجتمع که به وسیله ان طرح مدار از طریق پوششهای چندگانه مربوط به لایههای گوناگون مدار مجتمع تحقق می یابد
discover
یافتن
detect
یافتن
discovers
یافتن
discovered
یافتن
finds
یافتن
detecting
یافتن
detected
یافتن
detects
یافتن
find
یافتن
discovering
یافتن
to gain the upper hand
غلبه یافتن
to reach for knowledge
برای یافتن
to quit oneself of
رهائی یافتن از
transcends
برتری یافتن
transcending
برتری یافتن
transcended
برتری یافتن
to take courage
خرات یافتن
deploys
گسترش یافتن
to undergo a change
تغییر یافتن
deploying
گسترش یافتن
deploy
گسترش یافتن
dwindling
تدریجاکاهش یافتن
dwindles
تدریجاکاهش یافتن
dwindled
تدریجاکاهش یافتن
dwindle
تدریجاکاهش یافتن
relaxing
تخفیف یافتن
relaxes
تخفیف یافتن
relax
تخفیف یافتن
to pull round
بهبودی یافتن
to look oneself again
بهبود یافتن
tensest
تشدید یافتن
to get fame
شهرت یافتن
expands
بسط یافتن
expanding
بسط یافتن
expand
بسط یافتن
attains
دست یافتن
hold out
بسط یافتن
outspread
گسترش یافتن
tense
تشدید یافتن
tensed
تشدید یافتن
tenser
تشدید یافتن
tenses
تشدید یافتن
attaining
دست یافتن
attained
دست یافتن
attain
دست یافتن
to get off
رهایی یافتن از
to get ones hand in
دست یافتن به
to get rid of
رهایی یافتن از
terminates
خاتمه یافتن
tensing
تشدید یافتن
come through
وقوع یافتن
escalates
فزونی یافتن
insuring
اطمینان یافتن
insures
اطمینان یافتن
ensuring
اطمینان یافتن
ensures
اطمینان یافتن
ensured
اطمینان یافتن
ensure
اطمینان یافتن
diminishes
تقلیل یافتن
diminishes
نقصان یافتن
diminish
تقلیل یافتن
diminish
نقصان یافتن
escalating
فزونی یافتن
convect
انتقال یافتن
to be prolonged
امتداد یافتن
transcend
برتری یافتن
waning
کاهش یافتن
come round
شفا یافتن
come off
وقوع یافتن
circumfuse
گسترش یافتن
get out
رهایی یافتن
terminated
خاتمه یافتن
break out
شیوع یافتن
altered
تغییر یافتن
bunchout
برامدگی یافتن
acceded
دست یافتن
terminate
خاتمه یافتن
wind up
پایان یافتن
center
تمرکز یافتن
wrap up
خاتمه یافتن
dominates
تفوق یافتن
dominated
تفوق یافتن
dominate
تفوق یافتن
escalate
فزونی یافتن
escalated
فزونی یافتن
to grow better
بهبودی یافتن
to gain in nealth
بهبودی یافتن
overmatch
تفوق یافتن
recvperate
بهبودی یافتن
diverges
انشعاب یافتن
diverged
انشعاب یافتن
diverge
انشعاب یافتن
outreach
برتری یافتن
overcoming
غلبه یافتن
overcomes
غلبه یافتن
overcome
غلبه یافتن
ends
خاتمه یافتن
sublate
تغییرشکل یافتن
taper off
کاهش یافتن
misalign
تغییر یافتن
acceding
راه یافتن
acceding
دست یافتن
accedes
راه یافتن
accedes
دست یافتن
acceded
راه یافتن
pull round
بهبودی یافتن
protend
امتداد یافتن
recover
بهبودی یافتن
overmaster
برتری یافتن بر
achieve
دست یافتن
achieved
دست یافتن
luxuriating
شکوه یافتن
overspread
بسط یافتن
achieves
دست یافتن
achieving
دست یافتن
end
خاتمه یافتن
luxuriates
شکوه یافتن
penetract
راه یافتن
luxuriated
شکوه یافتن
perennate
دوام یافتن
luxuriate
شکوه یافتن
pickup
بهبودی یافتن
ended
خاتمه یافتن
recovers
بهبودی یافتن
recovering
بهبودی یافتن
meliorate
بهبود یافتن
accede
راه یافتن
accede
دست یافتن
conquering
پیروزی یافتن بر
conquer
پیروزی یافتن بر
specialization
تخصص یافتن
prefers
ترجیح یافتن
preferring
ترجیح یافتن
prefer
ترجیح یافتن
overpowers
استیلا یافتن بر
overpowered
استیلا یافتن بر
shrinking
کاهش یافتن
shrinks
کاهش یافتن
immix
امیزش یافتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com